یک نقد به فیلم «نیمه شب»؛ مهدویان به خوبی میتواند فیلم سفارشی را طوری بسازد که جنبه تبلیغی بودنش به چشم نیاید
روزنامه اعتماد نوشت: تجربه و سابقه فيلمسازي محمدحسين مهدويان نشان ميدهد به خوبي ميتواند فيلمهايي كه بوي سفارش ميدهد را طوري بسازد كه جنبه تبليغي بودنشان چندان به چشم نيايد. فيلم نيمه شب هم چنين فيلمي است .
کد خبر: 759868 | ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ۱۰:۲۵:۰۰
«شبی که ایرانیها همه خوب بودند» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم حسن لطفی است که در آن آمده؛ از بد اقبالی فیلمسازان فیلم اولی است که لذت تماشای فیلم اولشان با تماشاگران لبخند را بهطور کامل بر لبشان نمینشاند و دلشان به خاطر آنچه بر مردم گذشته شاد شاد نمیشود .حکم دامادی را دارند که شب عروسیشان، چند نفر از میهمانان در حادثهای جان باختهاند .
نه امکان دارند عروسی را کنسل کنند و نه میتوانند شاد باشند .
البته همه اینطور نیستند .
بگذریم و برگردیم به فیلم اولیهای خوب و بد اقبال .
گمانم سازنده فیلم پروانه (محمد برزوئیپور) و عدهای دیگر از این جنس فیلمسازها هستند.
فیلم پروانه ژانر کمتر تجربه شدهای دارد .
جنایت و معما را با پیچیدگیهای ذهنی، روایی و روانشناسانه با هم در آمیخته است .
دنیای ذهنی و درگیریهای فرد با خودش در کمتر فیلمی روایت شده است .
نتیجه کارش هم به خاطر فیلم اولی بودنش بد نیست .
هر چند به گمانم بهتر است برای فیلم اول فیلم سر و شکلدارتری ساخته شود (البته این فقط یک سلیقه است و برزوئیپور و جلیلی و بقیه فیلم اولیها میتوانند پی رویای خودشان بروند) رویایی که برای امثال مهدویان و یوسف حاتمیکیا سر و شکل پیدا کرده و در فیلمهای اخیرشان نشان دادهاند، میدانند چطور یکی به نعل و یکی به میخ بزنند و بیننده در عین همراه شدن با درام فیلم نداند فیلمسازان کدام طرف ایستادهاند (درست حدس زدهاید با آنکه قرار نیست فیلمساز سیاستمدار باشد بعضی از فیلمسازان سیاستمدارانی هستند که خط و ربط سیاسی خود را پشت قصهها و آدمها مخفی میکنند) .
البته تجربه و سابقه فیلمسازی محمدحسین مهدویان نشان میدهد به خوبی میتواند فیلمهایی که بوی سفارش میدهد را طوری بسازد که جنبه تبلیغی بودنشان چندان به چشم نیاید.
فیلم نیمه شب هم چنین فیلمی است .
هر چند قصههای فرعی زیادش قهرمان اصلی را لحظاتی از صحنه و داستان بیرون میکند، اما در کلیت قصد فیلمساز برآورده میشود و قهرمان اخلاقگرای، ایثارگری که در ظاهر چهرهای خشن و در باطن قلب مهربانی دارد باعث میشود تا پارک تبدیل به ایرانی کوچک شود که در آن حتی آدمهای به ظاهر خلافکارش خوبند، خطاکاری هم اگر هست مدیری در رده میانی است که غفلت کرده و قهرمان همچون ابوذر و سلمان جلوی جمع او را مورد شماتت و نقد قرار میدهد (در فیلم گیس هم شخصیت خودفروخته معاون وزیر است و وابستگان به او خلاف میکنند، انگار طبق قراری نانوشته دایره نقد باید تا همین مدیران میانی پیش برود و بیشتر از ساختار افراد مورد نقد قرار گیرند) و...
ناگفته نماند مهدویان علاوه بر این همگرایی همچون یوسف حاتمیکیا پی اجر نهادن به رزمندگان دردمند و رها شده نیز هست .
البته حاتمیکیای پسر برخلاف پدر ترجیح داده شخصیت اصلیاش را از درماندگان اقتصادی بیرون بکشد و سراغ کسانی برود که تنگدستی و فقر از آنها انسانهای ناچار ساخته است.
ناچار به کارهایی است که در مسیر قانون نیست .
او در فیلمش بیقانونی عدهای را توجیه کرده و برای آنها که فقر در مسیری نادرست واردشان کرده، دل میسوزاند و...
کشش فیلمهای اسکورت و نیمه شب از نقاط قوت این دو فیلم است.
ظاهرا در این دوره فیلمسازان زیادی دریافتهاند قهرمان لازمه سینمای امروز است .
فقط ظاهرا متوجه نیستند مردم اگر فردین را به عنوان قهرمانی محبوب دنبال میکردند به خاطر این بود که رگههای اخلاقی و برتر او به انسانی چسبیده بود که از جنس خودشان بود .
شاید از بداقبالی مهدویان و محسن جسور و محسن بهاری باشد که قهرمان فیلمهایشان متعلق به فیلمهای این زمانه تردید، شک و خشم است.