خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

شنبه، 18 بهمن 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

مذاکره برای بردن سایه جنگ یا خودِ جنگ؟

مشرق | سیاسی | شنبه، 18 بهمن 1404 - 10:17
مذاكره،ديپلماسي،جنگ،مسقط،قدرت،سايه،ميدان،ايران،ايالات،متحده، ...

به گزارش مشرق، عابد اکبری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
انتشار اخبار مربوط به آغاز دور جدید گفت‌وگوهای ایران و ایالات متحده در مسقط با حضور عباس عراقچی و استیو ویتکاف، بار دیگر فضای نخبگانی و افکار عمومی کشور را درگیر دوگانه‌های فرسایشی کرده است.
در حالی که خبرها حاکی از تمرکز مرحله نخست این دیدار بر پرونده هسته‌ای است، صدایی بلند در تهران به گوش می‌رسد که با استدلال‌هایی ظاهراً دلسوزانه اما ماهیتاً احساسی، اصل گفت‌وگو را زیر سؤال می‌برد.
استدلال محوری این گروه بر یک گزاره استوار است: «چگونه می‌توان با دشمنی که همزمان ما را تهدید می‌کند و سایه جنگ را بر سر کشور نگه داشته، مذاکره کرد؟» و یا با ارجاع به تجربیات تاریخی هشدار می‌دهند که «مذاکره، پوششی برای غفلت است و جنگ‌ها دقیقاً زمانی رخ می‌دهند که دیپلمات‌ها لبخند می‌زنند.»
این دغدغه‌ها اگرچه ریشه در بی‌اعتمادی تاریخی و موجه به ایالات متحده دارد، اما از منظر «عقلانیت راهبردی» و درک ماهیت «قدرت» در قرن بیست‌ و یکم، دچار یک خطای محاسباتی بنیادین است.
مشکل اصلی منتقدان مذاکره در تهران این است که همچنان با عینک قرن بیستمی به پدیده جنگ و صلح می‌نگرند؛ دورانی که یا «صلح کامل» برقرار بود یا «جنگ تمام‌عیار».
اما در جهان امروز و در عصر «جنگ‌های ترکیبی»، این خط‌کشی‌های صلب فرو ریخته است.
باید با صراحت گفت: مذاکره در جهان امروز، ابزاری برای «بردن سایه جنگ» نیست؛ بلکه بخشی از «مدیریت خود جنگ» است.
تصور اینکه ابتدا باید تهدیدات رفع شود تا مذاکره شکل بگیرد، ناشی از عدم شناخت کارکرد دیپلماسی در میان قدرت‌های بزرگ است.
در پارادایم سیاست قدرت، «مذاکره» و «فشار» دو روی یک سکه هستند، نه دو وضعیت متضاد.
ایالات متحده دقیقاً به این دلیل آقای ویتکاف را به مسقط می‌فرستد که می‌داند فشار صرف بدون دریچه دیپلماتیک، ممکن است به انفجار کنترل‌ناپذیر منجر شود و همزمان می‌داند که دیپلماسی بدون چاشنی فشار، برای ایران بی‌هزینه خواهد بود.
بنابراین، نقد اینکه «چرا زیر سایه تهدید مذاکره می‌کنیم» از اساس مردود است؛ زیرا مذاکره‌ جدی و معطوف به منافع ملی، تنها زیر سایه سنگین تهدید و قدرت معنا پیدا می‌کند.
اگر سایه جنگی نبود و توازن وحشتی وجود نداشت، اساساً نیازی به دیپلمات‌های ارشد نبود و مسائل با تعارفات مرسوم حل می‌شد.
هنرِ دیپلماسی ایرانی در مسقط، نه «فرار از جنگ» به هر قیمت، بلکه «مدیریت سطح تنش» با تکیه بر ابزارهای قدرت است.
منتقدان داخلی باید متوجه باشند که دکترین «دیپلماسی اجبار» که آمریکا دنبال می‌کند، با غیبت ما در میدان دیپلماسی، تنها به ماشین تبلیغاتی دشمن سوخت می‌رساند تا پروژه «امنیتی‌سازی» علیه ایران را تکمیل کند.
پاسخ صحیح، حضور در اتاق مذاکره با «ذهنیت جنگی» است.
دیپلمات ما در مسقط، نه یک «پیک صلح» بلکه یک «افسرِ میدان» در لباس دیپلماتیک است.
همه ما باید بدانیم که امضای هیچ سندی به خودی خود بازدارندگی ایجاد نمی‌کند.
آنچه امنیت می‌آورد، ترجمه دقیق «وزن ژئوپلیتیک» و «توانمندی هسته‌ای و نظامی» ایران به زبان حقوقی و سیاسی در متن توافق است.
دوگانه «میدان و دیپلماسی» یک فریب بزرگ است.
مذاکره مسقط، امتداد منطقی مقاومت در میدان است.
ما پای میز می‌رویم تا «نقد» قدرتی را که در حوزه‌های دفاعی و منطقه‌ای اندوخته‌ایم، در بازار سیاست دریافت کنیم.
مذاکره مسقط، فصلی از یک نبرد طولانی است که ابزارش از موشک به کلمات تغییر یافته است.
خطر واقعی زمانی است که ما تصور کنیم مذاکره پایان جنگ است؛ خیر، مذاکره «تغییر فاز» جنگ است.
دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، انشانویسی است و قدرت بدون دیپلماسی، انرژی هدر رفته.
مسقط، آزمون هم‌افزایی این دو رکن برای تأمین منافع ملی در پیچیده‌ترین شرایط امنیتی منطقه است.
*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.