خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

چهارشنبه، 15 بهمن 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

وضعیت آلمان در آستانه درگیری احتمالی آمریکا و ایران؛ قدرتی که می‌خواهد در جنگ باشد، بی‌آنکه بجنگد

مشرق | بین‌الملل | چهارشنبه، 15 بهمن 1404 - 00:12
با تشدید احتمالات در رابطه با احتمال تنش مستقیم میان آمریکا و ایران، بار دیگر نگاه‌ها به سمت اروپا و به‌ویژه آلمان معطوف شده است، چراکه بازیگری تصمیم‌ساز در صحنه اروپا محسوب می‌شود.
آلمان،اروپا،جنگ،اسرائيل،نظامي،انرژي،ايران،ورود،امنيت،برلين،آ ...

به گزارش مشرق، سیاوش قدوسی در یادداشتی نوشت: با تشدید گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال درگیری مستقیم میان ایالات متحده و ایران، بار دیگر نگاه‌ها به سمت اروپا و به‌ویژه آلمان معطوف شده است.
تمرکز بر آلمان در این تحلیل، تصادفی یا صرفاً ناشی از وزن ملی این کشور نیست؛ بلکه از این فرض کلیدی ناشی می‌شود که بررسی رفتار آلمان، در عمل معادل بررسی جهت‌گیری راهبردی بخش عمده‌ای از اروپا است.
آلمان موتور اقتصادی اتحادیه اروپا، بازیگر محوری تصمیم‌سازی سیاسی در بروکسل و مهم‌ترین شاخص برای سنجش تمایل یا عدم تمایل اروپا به ورود به یک بحران امنیتی جدید در خاورمیانه به شمار می‌رود.
از همین رو، واکنش برلین به سناریوی جنگ آمریکا و ایران، نه‌تنها یک موضع ملی، بلکه قرینه‌ای معتبر برای فهم رفتار جمعی اروپا خواهد بود.
تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که در بزنگاه‌های بزرگ امنیتی، از جنگ اوکراین تا بحران غزه، حرکت اروپا معمولاً از برلین آغاز و سپس در قالب اجماع اروپایی تثبیت شده است.
تجربه مداخلات گذشته؛ از کوزوو تا افغانستان و تولد احتیاط آلمانی برخلاف تصور رایج، آلمان در دهه‌های اخیر صرفاً یک قدرت هنجاریِ منزوی از منازعات امنیتی نبوده است.
مشارکت در جنگ کوزوو در اواخر دهه ۹۰ میلادی، نخستین شکاف جدی در تابوی مداخله نظامی پس از جنگ جهانی دوم بود؛ شکافی که با حضور طولانی‌مدت در افغانستان و حتی لبنان عمق بیشتری پیدا کرد.
اما همین تجربه افغانستان، به‌ویژه خروج پرهزینه و پرانتقاد سال ۲۰۲۱، به نقطه عطفی در نگاه نخبگان سیاسی و افکار عمومی آلمان تبدیل شد.
در نتیجه، امروز در برلین نوعی اجماع نانوشته شکل گرفته است: آلمان و به‌تبع آن اروپا، باید از ورود به جنگ‌هایی که تعریف روشن، پایان مشخص و منافع مستقیم اروپایی ندارند، پرهیز کند.
جنگ آمریکا و ایران دقیقاً در همین دسته قرار می‌گیرد حتی به شرطی که دو موضوع انرژی و اسرائیل وارد این ماز پیچیده امنیتی شود.
آلمان حتی با ورود عامل «انرژی» و «اسرائیل»، وارد جنگ با ایران نخواهد شد؟
اگر جنگ آمریکا و ایران به‌گونه‌ای پیش برود که هم امنیت انرژی اروپا و هم امنیت اسرائیل تحت تأثیر مستقیم قرار گیرد، تصور اولیه این است که آلمان ناچار به ورود نظامی خواهد شد.
اما تجربه تاریخی، ساختار حقوقی و منطق راهبردی برلین نشان می‌دهد که آلمان این دو متغیر را از مسیر مداخله نظامی مستقیم حل نمی‌کند.
نخست؛ اسرائیل خط قرمز است، اما نه مجوز جنگ
امنیت اسرائیل برای آلمان یک اصل بنیادین است، اما این اصل هرگز به‌معنای چک سفید برای ورود به جنگ‌های منطقه‌ای نبوده است.
حتی در شدیدترین بحران‌های امنیتی اسرائیل – از جنگ‌های غزه تا تنش‌های چندلایه با محور مقاومت – آلمان از ورود مستقیم نظامی پرهیز کرده است.
دلیل روشن است:
برلین امنیت اسرائیل را از مسیر توان دفاعی، حمایت اطلاعاتی، پوشش سیاسی و مهار دیپلماتیک دشمنان اسرائیل دنبال می‌کند، نه از طریق مشارکت در عملیات تهاجمی.
ورود به جنگ آمریکا و ایران، از نگاه آلمان، نه امنیت اسرائیل را تضمین می‌کند و نه با محدودیت‌های حقوقی و سیاسی این کشور سازگار است.
دوم؛ انرژی بحران می‌آفریند، اما جنگ را توجیه نمی‌کند
تهدید انرژی، برای آلمان یک زنگ خطر اقتصادی است، نه یک محرک نظامی.
تجربه بحران انرژی پس از جنگ اوکراین به‌روشنی نشان داد که واکنش آلمان به شوک انرژی، تنوع‌بخشی به منابع، مداخله در بازار، بسته‌های حمایتی و دیپلماسی انرژی است؛ نه اعزام ناو یا ورود به جنگ.
حتی اگر تنگه هرمز به‌طور موقت ناامن شود و قیمت انرژی جهش کند، محاسبه آلمان این خواهد بود که ورود نظامی به جنگ، بحران انرژی را عمیق‌تر و بلندمدت‌تر می‌کند.
از نگاه برلین، جنگ نه راه‌حل انرژی، بلکه عامل تشدید آن است.
سوم؛ ناتو این جنگ را جمعی نمی‌کند
نقطه تعیین‌کننده اینجاست: حتی در سناریوی تهدید اسرائیل و انرژی، ناتو جنگ آمریکا و ایران را به‌عنوان «تهدید مستقیم علیه امنیت جمعی اروپا» تعریف نکرده است.
بدون این تعریف، آلمان نه پوشش حقوقی دارد، نه پشتوانه سیاسی لازم برای مداخله نظامی.
تجربه نشان داده که آلمان تقریباً هیچ‌گاه خارج از چارچوب ناتو وارد جنگ نمی‌شود.
وقتی ناتو کنار می‌ایستد، آلمان هم کنار می‌ایستد و این در راستای سیاست همگرایی نظامی با اروپاست که آلمانی‌ها از دهه 50 میلادی تا کنون در دستور کار دارند.
چهارم؛ سیاست داخلی اجازه نمی‌دهد
ورود نظامی آلمان به جنگی جدید، حتی با وجود تهدید اسرائیل و انرژی، نیازمند عبور از چند سد داخلی است: افکار عمومی ضدجنگ، پارلمان محتاط، و خاطره تلخ افغانستان.
این موانع آن‌قدر قوی‌اند که حتی یک بحران چندبعدی نیز به‌سختی می‌تواند آن‌ها را کنار بزند.
پنجم؛ جایگزین جنگ: مدیریت بحران از بیرون میدان
در چنین سناریویی، آلمان مسیر دیگری را انتخاب می‌کند: افزایش فشار دیپلماتیک، تحریم‌های هدفمند، حمایت دفاعی از اسرائیل، فعال‌سازی کانال‌های پشت‌پرده با بازیگران منطقه‌ای، و تمرکز شدید بر امنیت داخلی اروپا.
این دقیقاً همان الگویی است که اروپا در بحران‌های اخیر بارها تکرار کرده است.
یکی از نمونه‌های بارز آن قطعنامه اخیر شورای حقوق بشری علیه ایران با تهیه پیش‌نویس مشترک بین آلمان، بریتانیا، ایسلند، مقدونیه شمالی و جمهوری مولداوی است که بیان‌گر همین موضوع است.
ناتو کنار می‌کشد؛ بسته شدن مسیر مداخله نظامی آلمان و اروپا
یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های سناریوی پیش‌رو با بحران‌های گذشته، موضع‌گیری اخیر سران ناتو است.
اظهارات دبیرکل ناتو و مقامات ارشد اروپایی به‌روشنی نشان می‌دهد که این ائتلاف قصد ندارد جنگ احتمالی میان آمریکا و ایران را به یک مأموریت جمعی تبدیل کند.
ناتو این درگیری را تهدیدی مستقیم علیه امنیت جمعی اروپا تلقی نمی‌کند و از همین رو، تمایلی به فعال‌سازی سازوکارهای نظامی خود ندارد.
این موضع‌گیری، نه‌تنها دست آلمان بلکه دست اروپا را نیز می‌بندد.
بدون چتر ناتو، ورود نظامی آلمان – و به‌تبع آن اتحادیه اروپا – به جنگ، از نظر حقوقی، سیاسی و اجتماعی تقریباً غیرممکن است.
به همین دلیل، می‌توان گفت گزینه واکنش نظامی اروپایی در این بحران، پیشاپیش از دستور کار خارج شده است.
اسرائیل؛ خط قرمز امنیتی آلمان و شاخص رفتار اروپا
با وجود این محدودیت‌ها، آلمان نمی‌تواند نسبت به پیامدهای جنگ آمریکا و ایران بی‌تفاوت باشد؛ به‌ویژه اگر این جنگ به تهدید مستقیم علیه اسرائیل منجر شود.
رابطه آلمان با اسرائیل، رابطه‌ای استثنایی است که در بطن هویت سیاست خارجی این کشور شکل گرفته و به‌طور طبیعی بر رفتار اروپا نیز اثرگذار بوده است.
در عمل، موضع آلمان نسبت به اسرائیل، اغلب به موضع غالب اتحادیه اروپا تبدیل می‌شود.
در عین حال، تحولات اخیر نشان داده که حتی در این حوزه نیز برلین – و به تبع آن اروپا – به‌دنبال مدیریت هزینه‌هاست.
فشارهای حقوق بشری، شکاف‌های داخلی در اتحادیه اروپا و نگرانی از بی‌ثباتی منطقه‌ای باعث شده حمایت از اسرائیل بیش از گذشته «مشروط، دفاعی و غیرتهاجمی» تعریف شود.
در سناریوی جنگ آمریکا و ایران، این الگو احتمالاً تقویت خواهد شد.
اقتصاد؛ جایی که منافع آلمان و اروپا کاملاً هم‌پوشان می‌شود
اقتصاد، نقطه‌ای است که در آن تصمیم‌گیری آلمان و اروپا تقریباً به‌طور کامل بر هم منطبق می‌شود.
اقتصاد آلمان به‌عنوان ستون فقرات اقتصاد اروپا، بیش از هر چیز به ثبات بازار انرژی و امنیت مسیرهای تجاری وابسته است.
جنگ در خلیج فارس و تهدید تنگه هرمز، نه‌تنها صنایع آلمان بلکه کل اقتصاد اروپا را با شوک جدیدی مواجه خواهد کرد.
تجربه بحران انرژی پس از جنگ اوکراین، به سیاستمداران اروپایی نشان داد که اروپا توان تحمل هم‌زمان چند شوک ژئوپلیتیکی بزرگ را ندارد.
از این منظر، همراهی نظامی با جنگ آمریکا و ایران، برای آلمان و اروپا به معنای پذیرش ریسک اقتصادی‌ای است که دستاورد سیاسی روشنی ندارد.
افکار عمومی؛ محدودیتی مشترک برای برلین و بروکسل
افکار عمومی در آلمان و بسیاری از کشورهای اروپایی، به‌شدت نسبت به جنگ‌های جدید در خاورمیانه بدبین است.
این بدبینی، تنها یک احساس عمومی نیست، بلکه به محدودیتی ساختاری در سیاست‌گذاری تبدیل شده است.
در آلمان، نقش بوندستاگ و در سطح اروپا، شکاف دیدگاه میان دولت‌ها، عملاً هرگونه اجماع برای مداخله نظامی را ناممکن می‌کند.
به همین دلیل، حتی اگر برخی دولت‌های اروپایی تمایل بیشتری به همراهی با واشنگتن داشته باشند، بدون چراغ سبز برلین، شکل‌گیری یک سیاست نظامی اروپایی عملاً غیرممکن خواهد بود.
میدان اصلی اروپا؛ امنیت داخلی به جای مداخله خارجی
در نهایت، همان‌گونه که در بحران‌های پیشین دیده شده، میدان اصلی کنش آلمان و اروپا نه در خاورمیانه، بلکه در داخل مرزهای خود خواهد بود.
افزایش تهدیدات امنیتی، حساسیت نسبت به تنش‌های اجتماعی و حفاظت از زیرساخت‌ها و مراکز حساس، به اولویت اصلی دولت‌های اروپایی تبدیل خواهد شد.
این تمرکز بر امنیت داخلی، در نگاه اول انفعال به نظر می‌رسد، اما در منطق راهبردی آلمان و اروپا، پاسخی عقلانی به هزینه‌های سنگین یک جنگ فراگیر است.
ورود اضطراری به جنگ، آیا ممکن است؟
با این حال، تجربه سیاست خارجی آلمان نشان می‌دهد که احتیاط راهبردی برلین مطلق و غیرقابل لغزش نیست.
در شرایط فشار هم‌زمان امنیتی و سیاسی، آلمان در گذشته از خطوط قرمز سنتی خود عبور کرده است.
مشارکت در عملیات ناتو علیه یوگسلاوی در سال ۱۹۹۹ و چرخش ناگهانی سیاست دفاعی پس از جنگ اوکراین در ۲۰۲۲ (Zeitenwende) نشان داد که شوک‌های ژئوپلیتیکی می‌توانند تصمیم‌گیری آلمان را از منطق تدریجی خارج کرده و به واکنش‌های اضطراری سوق دهند.
در سناریوی تشدید شدید تنش میان آمریکا و ایران، اگر فشار آمریکا با شوک امنیتی هم‌زمان—نظیر تهدید مستقیم اسرائیل یا اختلال حاد در امنیت انرژی—همراه شود، نمی‌توان احتمال لغزش‌های محدود آلمان را کاملاً منتفی دانست.
با این حال، حتی در این وضعیت نیز الگوی رفتاری برلین نشان می‌دهد که این لغزش‌ها به‌احتمال زیاد غیررزمی، محدود و غیرمستقیم باقی خواهند ماند، نه ورود مستقیم به میدان جنگ.
جمع‌بندی؛ آلمان به‌مثابه آینه اروپا
در مجموع، بررسی رفتار آلمان در سناریوی جنگ آمریکا و ایران، در واقع بررسی رفتار اروپا است.
برلین نه وارد جنگ خواهد شد و نه اجازه خواهد داد اروپا به بخشی از این درگیری تبدیل شود.
حمایت سیاسی محدود از متحدان، تلاش برای مهار بحران از مسیر دیپلماسی و تمرکز بر امنیت داخلی، سه ستون اصلی این راهبرد خواهند بود.
این سیاست، بازتاب واقع‌گرایی محتاطانه اروپایی است؛ واقع‌گرایی‌ای که می‌خواهد در معادله بحران حضور داشته باشد، اما هزینه جنگ را به اروپا تحمیل نکند.