چگونه کودکان را در بحرانها آرام کنیم؟ چند راهکار کلیدی از زبان یک جامعهشناس
یکی از موضوعات بسیار مهم در شرایط خاص و بحرانی، شیوه مواجهه خانوادهها با کودکان و نوجوانان است. فضای حاکم بر خانواده در موقعیتهای اضطراری نقش تعیینکنندهای در وضعیت روانی فرزندان دارد. اگر پدر و مادر خود دچار اضطراب شدید باشند و نتوانند احساسات خود را کنترل کنند، بهطور طبیعی کودکان و نوجوانان نیز در چنین فضایی دچار استرس و نگرانی عمیق میشوند.
یکی از موضوعات بسیار مهم در شرایط خاص و بحرانی، شیوه مواجهه خانوادهها با کودکان و نوجوانان است.
فضای حاکم بر خانواده در موقعیتهای اضطراری نقش تعیینکنندهای در وضعیت روانی فرزندان دارد.
اگر پدر و مادر خود دچار اضطراب شدید باشند و نتوانند احساسات خود را کنترل کنند، بهطور طبیعی کودکان و نوجوانان نیز در چنین فضایی دچار استرس و نگرانی عمیق میشوند.
کد خبر: 758286 | ۱۴۰۴/۱۱/۰۷ ۱۶:۰۰:۰۰
مهرداد ناظری جامعهشناس، در گفتوگو با اعتمادآنلاین درباره تأثیر فشارهای روانی ناشی از اعتراضات و ناآرامیهای اجتماعی بر گروههای سنی مختلف، بهویژه کودکان و نوجوانان، و راهکارهای کاهش این فشارها و پیشگیری از آسیبهای روانی بلندمدت گفت: یکی از موضوعات بسیار مهم در شرایط خاص و بحرانی، شیوه مواجهه خانوادهها با کودکان و نوجوانان است.
فضای حاکم بر خانواده در موقعیتهای اضطراری نقش تعیینکنندهای در وضعیت روانی فرزندان دارد.
اگر پدر و مادر خود دچار اضطراب شدید باشند و نتوانند احساسات خود را کنترل کنند، بهطور طبیعی کودکان و نوجوانان نیز در چنین فضایی دچار استرس و نگرانی عمیق میشوند.
این در حالی است که پس از پایان ناآرامیها، بزرگسالان به دلیل سن و تجربه ممکن است بتوانند بر احساسات خود غلبه کنند، اما برای کودکان این مسئله الزاماً پایان نمییابد و اضطراب میتواند در وجود آنها ماندگار شود
او ادامه داد: نکته اساسی این است که حتی اگر بیرون از خانه جامعه با ناآرامی و تنش مواجه است، فضای خانه باید بهعنوان «منطقه امن» حفظ شود.
خانوادهها باید تلاش کنند در این دوران، اختلافات خود را مدیریت کنند، از تنشهای لفظی و درگیریهای شدید بپرهیزند، با آرامش بیشتری گفتوگو کنند و ارتباطی مبتنی بر گفتوگو و تعامل شکل دهند؛ بهگونهای که کودکان احساس امنیت روانی داشته باشند و خانه را پناهگاهی امن تلقی کنند.
ناظری با تأکید بر اینکه نمیتوان واقعیتهای اجتماعی را بهطور کامل از کودکان پنهان کرد، گفت: تجربه نشان داده کودکانی که در شرایط خاص مانند جنگ، آشوب یا انقلاب رشد میکنند، کودکان متفاوتی هستند.
ما نمونههای تاریخی روشنی از این موضوع داریم؛ برای مثال در جریان جنگ جهانی دوم، شهر لندن در سالهای ۱۹۴۰ و ۱۹۴۱ به مدت ۵۷ شب پیاپی بمباران شد که ترس، اضطراب و کابوسهای فراوانی برای کودکان به همراه داشت.
با این حال، پژوهشهایی که بعدها انجام شد نشان داد زمانی که درون خانواده هر فرد نقش مشخص و مؤثری بر عهده میگیرد، سطح اضطراب به شکل قابلتوجهی کاهش مییابد.
او افزود: در آن شرایط، به کودکان مسئولیتهایی متناسب با سنشان واگذار میشد؛ از مراقبت از کودکان کوچکتر گرفته تا جمعآوری وسایل ضروری.
همین حس مشارکت، همیاری و حرکت جمعی تأثیر چشمگیری در کاهش اضطراب داشت.
کودکان میدانستند که در شرایطی خاص قرار دارند و باید چه رفتاری داشته باشند؛ چگونه آرامش خود را حفظ کنند، به یکدیگر کمک کنند و در کنار هم بمانند.
این فرایند کمک متقابل، نقش مهمی در کنترل ترس و نگرانی ایفا میکرد.
این جامعهشناس تصریح کرد: یکی از درسهایی که میتوان از این تجربهها گرفت، این است که در شرایط بحرانی باید واقعیت را متناسب با سطح درک کودکان برای آنها توضیح داد، اما همزمان این واقعیت را با امید به آینده پیوند زد.
نباید اجازه داد امید در ذهن و روان کودکان تضعیف شود.
همچنین میتوان از آنها خواست نقش اجتماعی و مسئولیتپذیری بیشتری نسبت به گذشته داشته باشند؛ حتی کمکهای ساده در فضای خانه میتواند احساس مفید بودن و امنیت روانی را در آنها تقویت کند.
ناظری با اشاره به اهمیت آموزش تابآوری گفت: کودکانی که در مناطق دارای شرایط خاص و پرتنش، مانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه، زندگی میکنند، نیازمند تقویت بیشتر تابآوری هستند.
ما باید در خانوادهها و مدارس، مهارت مواجهه با شرایط سخت و رنجآور را به کودکان آموزش دهیم.
برای نمونه، در ژاپن به دلیل زلزلهخیز بودن کشور، آموزش تابآوری از کودکی آغاز میشود و همین امر باعث میشود کودکان در مواجهه با بحرانها واکنش آگاهانهتر و منطقیتری داشته باشند.
او در ادامه با اشاره به تجربه کشورهایی مانند ویتنام گفت: در برخی جوامع که سالها درگیر جنگ بودهاند، کودکان عملاً فرصت تجربه کودکی به معنای رایج آن را نداشتهاند و زودتر وارد دنیای بزرگسالی شدهاند.
این پدیده که از آن با عنوان «کودکان بزرگسال» یاد میشود، نشاندهنده حذف ناخواسته دوران کودکی در شرایط سخت است.
ناظری در ادامه با اشاره به اندیشههای ویکتور فرانکل و کتاب «انسان در جستوجوی معنا» اظهار داشت: فرانکل معتقد است رنج زمانی قابل تحمل میشود که برای آن معنا تعریف شود.
اگر این نگاه را به کودکان و نوجوانان تعمیم دهیم، لازم است آنها درک کنند چرا بزرگترها نگران هستند و این شرایط بخشی از واقعیت اجتماعی است، نه تقصیر اعضای خانواده.
پذیرش واقعیت و یافتن نقشی مؤثر برای خود در دل شرایط سخت، میتواند به کودکان کمک کند تا با اضطراب کنار بیایند و آسیبهای روانی بلندمدت کاهش یابد.
ناظری در ادامه این گفتوگو با اشاره به تجربههای تاریخی گفت: نکته جالب این است که حتی در بدترین شرایط جنگ جهانی دوم، کتابخواندن در پناهگاهها به یکی از راهبردهای مهم خانوادهها برای مواجهه با بحران و تولید معنا تبدیل شده بود.
خانوادههایی که بهصورت جمعی کتاب میخواندند، بهتر میتوانستند اضطراب ناشی از شرایط جنگی را مدیریت کنند.
این تجربه را ما در دوران جنگ ایران و عراق نیز داشتهایم؛ با وجود موشکباران و شرایط سخت، بسیاری از خانوادهها حتی در زمان خاموشی و با نور چراغ نفتی دور هم جمع میشدند و کتاب میخواندند.
این تجربهها نشان میدهد که معنابخشی به زندگی و ادامهدادن مسیر زیست، حتی در سختترین شرایط، نقش مهمی در حفظ سلامت روان دارد.
او با اشاره به دیدگاههای ویکتور فرانکل افزود: فرانکل در کتاب «انسان در جستوجوی معنا» بهطور مشخص درباره کودکان صحبت میکند و معتقد است کودکانی که ارتباط عاطفی و پیوند عمیقتری با والدین خود دارند، از تابآوری روانی بالاتری برخوردارند.
نکته مهم دیگری که او بر آن تأکید میکند، ضرورت تقویت امید به زندگی در هر شرایطی است؛ چه برای بزرگسالان و چه برای کودکان.
حفظ و تقویت امید، یکی از اساسیترین عوامل محافظت از سلامت روان فردی و جمعی به شمار میرود.
این جامعهشناس با تأکید بر لزوم توجه به سلامت روان جمعی جامعه تصریح کرد: در چنین دورههایی، توجه به وضعیت روانی جامعه اهمیت ویژهای دارد.
نقش روانکاوان، روانشناسان و پزشکان اجتماعی در این شرایط بسیار کلیدی است.
حتی معتقدم جامعهشناسی بالینی باید بهعنوان یکی از گرایشهای جدی جامعهشناسی مورد توجه قرار گیرد، چراکه در شرایط بحرانی، کمک به افراد برای عبور از وضعیت دشوار و حفظ امید به زندگی، ضرورتی انکارناپذیر است.
ناظری با اشاره به فشارهای روانی واردشده بر کودکان و نوجوانان گفت: یکی از مهمترین راهبردها برای کاهش این فشارها، تقویت «کنش ارتباطی» است.
کنش ارتباطی به معنای گفتوگوهای مداوم، متنوع و خلاقانه مبتنی بر تفاهم است؛ گفتوگویی که هدف آن تحمیل نظر یا قانعکردن طرف مقابل نیست، بلکه فهم متقابل است.
در این نوع گفتوگو، هر فرد حق بیان نظر خود را دارد و شنیده میشود.
چنین گفتوگوهایی نقش مهمی در سلامت روان فرد و جامعه ایفا میکنند.
او ادامه داد: نباید کودکان را در دوران سخت نادیده گرفت یا از آنها خواست سکوت کنند.
برعکس، باید به آنها اطمینان داد که نگرانیشان دیده و درک میشود و فضایی فراهم کرد تا درباره ترسها و پرسشهایشان صحبت کنند.
توضیح شرایط باید متناسب با توان تحلیل کودک باشد و میتوان از روایتهای تاریخی مشابه، مانند تجربه کودکان در جنگها، برای کمک به درک بهتر شرایط استفاده کرد.
این جامعهشناس در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع آموزش بلندمدت اشاره کرد و گفت: یکی از خلأهای جدی در نظام آموزشی و حتی در خانوادهها، فقدان آموزش «خردورزی خلاق» است.
خردورزی خلاق به معنای توانایی اندیشیدن فراتر از الگوهای ازپیشتعیینشده و عبور از تفکرهای کلیشهای است.
ما نمیتوانیم الگوهای آموزشی جوامعی با ثبات کامل را بدون توجه به شرایط اجتماعی خودمان کپیبرداری کنیم.
کودک باید بیاموزد پرسش کند، فرضیهسازی کند، تخیل داشته باشد و بتواند در موقعیتهای مختلف، راهحلهای متنوع ارائه دهد.
ناظری تأکید کرد: تقویت اعتمادبهنفس، انعطافپذیری ذهنی، توان حل مسئله و همدلی از جمله مهارتهایی است که باید در کودکان پرورش یابد.
کودکان نباید نسبت به اتفاقات پیرامون خود بیتفاوت باشند، بلکه لازم است یاد بگیرند دنیا را از زاویه دید دیگران نیز ببینند.
شکلگیری هویت فکری و تخیلی کودک باید متناسب با شرایط متغیر اجتماعی انجام شود.
او در پایان گفت: بهجای تمرکز صرف بر پاسخدادن به پرسشهای کودکان، باید قدرت پرسشگری را در آنها تقویت کنیم.
پرسشهای باز، گفتوگوهای تحلیلی و مشارکتدادن کودکان در فرایند اندیشیدن، به آنها کمک میکند خردورزی خلاق را تمرین کنند.
کودکی که این مهارتها را میآموزد، در آینده انسانی خواهد بود که جهان را عمیقتر میفهمد و توان بازآفرینی زیستجهان خود را دارد.