ضجههای زنی که شوهرش او را از خانه بیرون انداخت
زنی که شوهرش به دلیل اعتیاد به الکل او را از خانه بیرون انداخته است، داستان زندگیاش را بازگو کرد.
کد خبر: 758231 | ۱۴۰۴/۱۱/۰۷ ۰۸:۴۳:۰۰
سال ها با نداری و بد اخلاقی های همسرم کنار آمدم و سکوت کردم و لب به اعتراض نگشودم.
گاهی اوقات که پیش مادرم درد دل می کردم او مرا به زندگی تشویق می کرد و می گفت: زندگی بالا و پایین دارد و باید در فراز و نشیب های زندگی قوی و محکم باشی.
من هم صحبت ها و نصیحت های او را آویزه گوشم می کردم و به خاطر بچه ها یم به زندگی با مردی بددل و بداخلاق ادامه می دادم تا این که...
به گزارش روزنامه خراسان، زنی ۳۵ ساله که دادخواست طلاق را روی میز مشاور کلانتری شفای مشهد می گذاشت درادامه سرگذشت خود گفت: «هاشم» اخلاق های به خصوصی داشت و اجازه رفت و آمد به خانه خواهرم و برادرانم را نداشتم و حتی نمی توانستم کسی را به منزلم دعوت کنم چون هاشم اخلاق های خاصی داشت و مرا از بیشتر تفریحات و دورهمی ها منع کرده بود.
فقط گاهی اوقات به منزل مادرم می رفتم آن هم زمان برگشت به خانه را مشخص می کرد و من از ترس این که مبادا زودتر برسد و من نباشم شام نخورده و با عجله به منزل بازمی گشتم و ناراحتی را در چهره پدر و مادرم می دیدم چون متوجه رفتارهای هاشم شده بودند و می دانستند من از زندگی ام راضی نیستم و فقط به خاطر بچه ها مقاومت می کنم.
«هاشم»در بنگاه کار می کرد و یک شاگرد هم داشت و برای همین بیشتر اوقات امور را به او می سپرد و خودش به خوشگذرانی و تفریح با دوستانش می پرداخت.
هیچ گاه برای من و بچه هایش وقت نمی گذاشت.
حتی در حد یک پارک رفتن چه برسد بخواهد ما را به مسافرت ببرد.
من که دیگر تحمل این شرایط برایم سخت شده بود و نمی توانستم زورگویی هایش را تحمل کنم و روز به روز زندگی کردن براین سخت و سخت تر می شد یک شب که سرخوش داخل گوشی بود و روی مبل دراز کشیده بود، گفتم: من دیگر از این زندگی نکبت بار خسته شده ام، نه تفریح و مسافرتی من و بچه هایت را می بری و نه اجازه می دهی با خانواده و دوستانم رفت وآمد داشته باشم.
گناه من چیست که با تو ازدواج کرده ام؟
تا کی باید تحمل کنم؟
وقتی حرف هایم تمام شد او مرا بسیار کتک زد و از خانه بیرون انداخت .
باراولش نیز نبوده ،هر وقت برخلاف میلش حرف می زدم مرا به باد کتک می گرفت .
به منزل پدرم آمدم در حالی که دلم برای بچه هایم لک زده بود و نمی توانستم آن ها را ببینم.
یک روز که خیلی دلم هوای بچه ها را کرده بود به در منزلم رفتم تا بلکه بتوانم آن ها را ببینم.
بچه هایم من را از پشت پنجره دیدند از پشت پنجره گریه می کردند و خودم داخل کوچه ضجه می زدم اما «هاشم» سنگدل تر از این حرف ها بود که بخواهد دلش نرم شود و فرزندانم را به من نشان دهد.
و من به ناچار به دنبال جدایی افتادم زیرا که او به شدت به مصرف مشروبات الکلی اعتیاد داشت و دیگر نمی توانستم رفتارهای او را تحمل کنم.
ای کاش ...
با راهنمایی های تجربی سرگرد احسان سبکبار(رئیس کلانتری شفای مشهد) بررسی های تخصصی این ماجرا برای پیشگیری از طلاق درحالی در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد که ۱۵سال از زندگی مشترک زوج جوان می گذشت.
بر اساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر