خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

سه شنبه، 07 بهمن 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

در ۲ روز خون‌بار، ۵۰ کتابخانۀ کشور در آتش سوخت /پهلوی روی مغول را سفید کرد

مشرق | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 07 بهمن 1404 - 08:41
جریانی که مدعی آزادی است؛ اما حق دسترسی مردم به دانایی را سلب می‌کند، دچار تصلب اخلاقی و تناقض ماهوی است. این عمل، یک «جنایت بین‌نسلی» است.
كتابخانه،سياسي،تمدني،آتش،تاريخي،تاريخ،كتاب،آشوبگران،جرياني،– ...

به گزارش مشرق، در منظومۀ تمدنی ایرانِ اسلامی، «کتاب» هرگز شی‌ای در میان اشیاء نبوده است؛ بلکه فراتر از مجموعه‌ای از اوراق و مرکب، همواره به‌مثابۀ «حریمِ حافظه» و «دانایی» تلقی شده است.
از «کلام‌الله» که معجزۀ جاودان پیامبر اعظم (ص) و محورِ هستی‌شناسی ماست تا میراثِ مکتوب حکمت اشراق و مشاء، تمدن ما همواره «کلمه» را سنگ‌بنای «بودن» دانسته است.
در این زیست‌جهان، کتابخانه نه یک انبار کاغذ که «مخزن‌الاسرار» هویت جمعی، سلول بنیادین «حوزۀ عمومی» و پناهگاه عقلانیت در برابر توفان‌های جهل بوده است.
ایرانیان از دیرباز، پاسبان متن بوده‌اند؛ چه در نظامیه‌های عصر سلجوقی و چه در ربع‌رشیدی، حفظ «نوشتار» به‌معنای حفظ تداوم تاریخی و جلوگیری از گسست نسلی بوده است؛ بنابراین، دستی که به‌سمت کتابخانه دراز می‌شود تا آن را به آتش بکشد، نه به یک ساختمان فیزیکی که به هستۀ سخت هویت ملی و دینی یک ملت هجوم برده است.
تخریب کتابخانه، تلاش برای «بی‌آینده‌کردن» و «بی‌گذشته‌کردن» ملتی است که ریشه در متون کهن دارد.
این مقدمه لازم است تا بدانیم آنچه در روزهای اخیر رخ داد، نه یک هرج‌ومرج شهری ساده که یک «تجاوز تمدنی» و تلاشی برای پاک‌کردن حافظۀ تاریخی بود.
عکس تزئینی
آنچه در وقایع تلخ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ شاهد بودیم، هجوم سازمان‌یافته به بیش از ۵۰ کتابخانه عمومی و هتک حرمت مصحف شریف فراتر از یک کنش اعتراضی متعارف بود.
این رخدادها را باید ذیل مفهوم «خشونت آنومیک» تحلیل کرد.
در جامعه‌شناسی سیاسی، خشونت آنومیک زمانی رخ می‌دهد که یک جریان فاقدِ «نظمِ هنجاری» و تهی از «ایدۀ ایجابی» است.
این جریان چون نمی‌تواند «بسازد»، به‌ناچار برای اثبات وجودِ خود، دست به «تخریب» می‌زند.
این منطقِ ویرانگر، بیگانه با منطقِ رژیم صهیونیستی نیست.
رژیمی که در طول بیش از هشتاد سال از تأسیسش، چیزی جز تخریب و خرابی به ارمغان نیاورده است.
در همین عملیات تروریستی اخیر، این رژیم کوشید تا همان الگوی نابودگرانه را به جغرافیای ایران نیز تسری دهد و با شعله‌ور ساختن آتش نیهیلیسم، بحران‌های داخلی را عمق بخشد.
سوزاندن کتابخانه‌ها در این تاریخ، نشانه‌های بالینی از یک بیماری مهلک در پیکرۀ جریان‌های معارض است؛ بیماری‌ای که می‌توان آن را «نیهیلیسم ارتباطی» نامید.
وقتی گروهی توانایی دیالوگ، نقد و تولید متن را از دست می‌دهد و دچار لکنت زبان تئوریک می‌شود، آتش را جایگزین کلمه می‌کند.
آتش، زبان کسانی است که حرفی برای گفتن ندارند.
پارادوکسِ هُلاکو-طوسی
تاریخ ما زخم‌خوردۀ آتش است.
هنوز پس از قرن‌ها، تصویر سیاه‌شدن آب دجله از مرکب کتاب‌های «بیت‌الحکمه» در بغداد (۱۲۵۸ میلادی – ۶۳۶ شمسی) در ناخودآگاه جمعی ما زنده است.
هُلاکوخان با منطقِ «بربریت بیرونی»، کتاب‌ها را به رودخانه ریخت تا پلی برای عبور اسب‌هایش بسازد.
او نماد محض «تخریب» بود.
اما دقیقاً در دل همین تاریکی، چهره‌ای می‌درخشد که نماد «خرد ایرانی» است: خواجه‌نصیرالدین طوسی.
خواجه‌نصیر در مواجهه با توحش مغول، نه انزوا گزید و نه تسلیم شد؛ او با «عقلانیت سیاسی» و استراتژی نفوذ، بحران را به فرصت تبدیل کرد.
او در مراغه، بزرگ‌ترین رصدخانه و کتابخانۀ زمان خود را بنا نهاد و از میان خاکسترهای بغداد و الموت، ۴۰۰ هزار جلد کتاب را نجات داد تا چراغ دانش خاموش نشود.
پارادوکس تراژیک دوران ما اینجاست؛ امروز ما با جریانی مواجهیم که «ایرانی» است اما «منطق هلاکویی» دارد.
تفاوت نخبگان اصیل با آشوبگران بی‌هویت در همین نقطۀ طلایی نهفته است؛ «توانایی ساختن در میان خاکستر».
خواجه‌نصیر در اوجِ استیلای بیگانه کتابخانه می‌سازد، وندال‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ – که نامشان از قوم وندالِ سده‌های چهارم و پنجم میلادی وام گرفته شده است – نماد همان منطق ویرانگری هستند که تمدن‌های کلاسیک را نشانه می‌گرفت.
وندال‌های باستان نه برای بنیان‌گذاری یک نظم نوین، بلکه صرفاً برای اثبات توان تخریبی خود، کتابخانه‌ها، معابد و بناهای عمومی را به آتش می‌کشیدند؛ رفتاری که امروزه در جامعه‌شناسی سیاسی ذیل مفهوم «خشونت آنومیک» تحلیل می‌شود: خشونتی که از خلأ یک ایدۀ ایجابی و فقدان نقشۀ راه سازنده سرچشمه می‌گیرد.
آن‌ها به‌جای آنکه با «کلمه» و «خرد» بخواهند نظام موجود را به چالش بکشند، به نخستین و ابتدایی‌ترین ابزار تاریخ –آتش– متوسل می‌شوند.
اینکه این وندال‌ها در «خانۀ پدری» کتابخانه می‌سوزانند، تنها نشان‌دهندۀ عمقِ فروپاشی اخلاقی و معرفتی آنان نیست، بلکه گواه ارتجاع تاریخی اپوزیسیون رادیکال است؛ سقوط به دورانی که حتی پیش از یورش هلاکو به بغداد و رویارویی مغول با خواجه‌نصیر قرار دارد؛ عصری که در آن هیچ دیالوگی میان نیروهای تاریخی جریان ندارد و تنها زبان حاکم، زبان شعله و تباهی است.
عکس تزئینی
سوزاندن کتابخانه و قرآن، اعترافی صریح به «تهی‌شدگی تئوریک» است.
جنبش‌های اصیل اجتماعی در طول تاریخ، همواره با یک «مانیفست مثبت» شناخته شده‌اند.
آن‌ها کتابخانه‌ها را تسخیر می‌کردند تا «بخوانند» و «آگاه کنند».
اما آنچه ما شاهد بودیم، مصداق بارز «انتحار معرفتی» (خودزنی) بود.
کسی که کتاب را می‌سوزاند، در واقع امکان «اندیشیدن به آینده» را در خود کشته است.
او با حذف متن، حافظۀ بلندمدت خود را پاک می‌کند تا در لحظۀ هیجان غریزی غرق شود.
این جریان با کبریت‌کشیدن به جان قفسه‌های کتاب، ناخواسته فریاد می‌زند که: «ما هیچ ایده‌ای برای جایگزینی نداریم!» وقتی جریانی نمی‌تواند مانیفستی بنویسد که قلوب مردم را فتح کند، با آتش‌زدن مخازن فکر، سعی می‌کند بر فقر اندیشۀ خود و استیصال راهبردی‌اش سرپوش بگذارد.
این، اوج فلاکت یک جریان سیاسی است که تنها کالای قابل‌عرضه‌اش، «دود» است.
در واکاوی این وقایع، نمی‌توان از پیوند ارگانیک میان «توحش داخلی» و «طمع خارجی» غافل شد.
در میانه این ویرانگری‌ها، توییت رئیس‌جمهور سابق مغولستان، تساخیا البگدورج، پرده از یک کمدی سیاه و درعین‌حال عبرت‌آموز برداشت.
او با وقاحتی تاریخی، حمایت از آشوبگران را به حضور مغولان در قرن سیزدهم پیوند زد؛ گزاره‌ای که در حافظۀ تاریخی ایرانیان نه با «آزادی»، بلکه با «کتاب‌کشی» گره خورده است.
این توییت، صرفاً یک خطای دیپلماتیک نبود؛ بلکه یک «فاش‌گویی ناخودآگاه» در بستر جنگ ترکیبی بود.
این حمایت نشان داد که آبشخور فکری جریان آشوب، همان نیروی تمدن‌ستیزی است که جز «زمین سوخته» رؤیایی برای ایران ندارد.
این هم‌صدایی نمادین میان میراث‌داران ژنتیکی هلاکو و میراث‌داران ایدئولوژیک او (آشوبگران داخلی)، سندی غیرقابل‌انکار بر ماهیت ضدایرانی این تحرکات است.
وقتی بیگانگان برای کتاب‌سوزی شما کف می‌زنند، باید دانست که هدف، نه اصلاح سیاسی، بلکه «انهدام تمدنی» است.
یک مغالطۀ بزرگ و خطرناک در ذهنیت آشوبگران وجود دارد؛ آن‌ها کتابخانه را «اموال حاکمیت» می‌پندارند.
درحالی‌که کتابخانه، دارایی مشاع تاریخ و حق بی‌بدیل کودکان فرداست.
سوزاندن کتاب در مناطق محروم، دزدی از سهم معرفتی نسل‌های آینده و مسدودکردن تنها دریچۀ پیشرفت یک نوجوان روستایی است.
جریانی که مدعی آزادی است؛ اما حق دسترسی مردم به دانایی را سلب می‌کند، دچار تصلب اخلاقی و تناقض ماهوی است.
این عمل، یک «جنایت بین‌نسلی» است؛ غارتی فرهنگی که اثرات مخرب آن فراتر از هر بحران اقتصادی، دهه‌ها بر پیکرۀ جامعه باقی خواهد ماند.
روان‌شناسی این کینه نشان می‌دهد که فرد کتاب‌سوز، در واقع از «دانایی» انتقام می‌گیرد؛ چرا که دانایی، ضعف و حقارتِ او را آشکار می‌سازد.
عکس تزئینی
تاریخِ سیاسی جهان گواهی می‌دهد که «کتاب‌ستیزی» همواره نقطۀ پایان و نشانۀ زوالِ قطعی یک جریان است.
هیچ تمدنی بر خاکسترِ کتابخانه‌هایش بنا نشده و هیچ آزادی‌خواهی از مسیرِ جهل‌گستری عبور نکرده است.
جریانی که آغازش با دودِ کتاب‌های سوخته و اوراقِ پارۀ قرآن همراه باشد، هرگز نمی‌تواند پایانی مبتنی بر آبادانی رقم بزند.
وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴، با وجود تلخی گزنده‌اش، یک حقیقت را روشن کرد؛ صف‌بندی امروز، نبردِ میان «تفسیرهای سیاسی» نیست؛ بلکه نبردِ میان «تمدن» و «توحّش» است.
راهِ نجات و اعتلای ایران، نه از میان شعله‌های کورِ هرج‌ومرج، بلکه از مسیرِ بازگشت به «سنّتِ خواجه‌نصیر» می‌گذرد؛ سنّتِ صبر، خردورزی و ساختنِ نهادهای علمی حتی در سخت‌ترین شرایط.
راهِ نجاتِ ایران، بازگشت به «کلمه» و «خرد» است، به‌عنوان سلاحی تمدنی که هم‌زمان گفتمان مقاومت را تقویت کرده و طلسم نابودی رژیم صهیونیستی را می‌گشاید.
خواجه‌نصیرِ امروز، مهندسی است که در میان خاکسترهای توطئه‌های آشوب‌طلبانه و حامیان منطقه‌ای‌شان، سنگرهای فرهنگی را برمی‌افرازد.
تاریخ، ویرانگران را فراموش می‌کند؛ اما خیانت به میراث تمدنی – چه از سوی مزدوران داخلی و چه از سوی حامیان صهیونیست آنان– روسیاهی ابدی بر پیشانی جریان‌های رادیکال خواهد نهاد.