خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

سه شنبه، 07 بهمن 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

دوئل فراآتلانتیکی در گرینلند؛اروپا تا کجا می‌تواند مقابل ترامپ بایستد؟

مهر | بین‌الملل | سه شنبه، 07 بهمن 1404 - 02:47
با تشدید فشارهای دولت ترامپ بر سر گرینلند، اروپا وارد آزمونی راهبردی شده است؛ جدالی که نه فقط بر سر یک جزیره، بلکه بر سر وزن واقعی اروپا در برابر آمریکا جریان دارد.
اروپا،گرينلند،آمريكا،واشنگتن،فشار،سياسي،پرونده،سطح،قطب،حقوقي ...

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: گرینلند بار دیگر به کانون یکی از حساس‌ترین تقابل‌های ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شده است؛ تقابلی که این‌بار نه میان قدرت‌های رقیب، بلکه در دل اردوگاه غرب و میان ایالات متحده و اروپا جریان دارد.
اظهارات و تحرکات اخیر کاخ سفید درباره آینده گرینلند، از نگاه بسیاری از ناظران، نشانه عبور واشنگتن از مرزهای عرف دیپلماسی سنتی و ورود به فاز مطالبه‌گری آشکار در قبال یک قلمرو وابسته به اروپا تلقی می‌شود.
در مقابل، اتحادیه اروپا و به‌ویژه دانمارک تلاش کرده‌اند این پرونده را از سطح یک بحث سیاسی به چارچوب حقوق بین‌الملل، حاکمیت ملی و قواعد ناتو بازگردانند.
کارشناسان معتقدند که این جدال، صرفاً اختلافی بر سر یک جزیره یخی نیست؛ بلکه آزمونی واقعی برای سنجش وزن راهبردی اروپا در برابر آمریکا، به‌ویژه در دوره بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید است.
پرسش اصلی این است که آیا اروپا توانسته از مرحله واکنش‌های نمادین عبور کند و به بازدارندگی مؤثر برسد، یا همچنان در موضعی تدافعی و شکننده قرار دارد؟
همچنین باید دید ترامپ تا کجا آماده پیشروی در این پرونده است و آیا «الحاق» گرینلند یک هدف نهایی ارزیابی می‌شود یا ابزاری برای تحمیل امتیازات بزرگ‌تر در معادلات امنیتی و اقتصادی قطب شمال است؟
پاسخ به این پرسش‌ها، مسیر آینده تقابل فراآتلانتیکی را روشن خواهد کرد.
از ایده تا فشار عملی؛ ترامپ تا کجا پیش رفته است؟
پرونده گرینلند با نام ترامپ گره خورده‌است.
او نخستین بار در دوره اول ریاست‌جمهوری خود، ایده «خرید گرینلند» را مطرح کرد؛ پیشنهادی که در آن زمان با واکنش تمسخرآمیز اروپا مواجه شد و خود ترامپ نیز کوشید آن را در قالب یک اظهارنظر غیررسمی فروبکاهد.
بازگشت او به کاخ سفید اما این پرونده را از سطح یک شوخی سیاسی خارج کرده و به بخشی از دستور کار راهبردی واشنگتن در قطب شمال تبدیل کرده است؛ تغییری که بیش از هر چیز در لحن، ابزارها و سطح فشار آمریکا قابل مشاهده است.
ترامپ در دور جدید، به‌جای طرح مستقیم «خرید»، بر مجموعه‌ای از ابزارهای فشار غیرمستقیم تکیه کرده است؛ از تهدید به بازنگری در مناسبات تجاری با اروپا گرفته تا طرح مکرر مسئله «هزینه‌های امنیتی» و نقش آمریکا در دفاع از گرینلند.
این رویکرد، گرینلند را از یک قلمرو وابسته به دانمارک، به بخشی از معادله بده‌بستان امنیتی در چارچوب ناتو تبدیل می‌کند؛ جایی که ترامپ به‌صراحت القا می‌کند اگر اروپا خواهان تداوم چتر امنیتی آمریکا است، باید در موضوعات راهبردی قطب شمال انعطاف نشان دهد.
هم‌زمان، کاخ سفید تلاش کرده مسئله گرینلند را در چارچوب رقابت با چین و روسیه بازتعریف کند.
تمرکز بر منابع معدنی، مسیرهای کشتیرانی و موقعیت ژئوپلیتیکی این جزیره، به ترامپ اجازه می‌دهد مطالبه خود را نه به‌عنوان یک خواست سرزمینی، بلکه به‌مثابه یک ضرورت امنیت ملی آمریکا عرضه کند.
در این روایت، مقاومت اروپا به‌طور ضمنی به‌عنوان مانعی در برابر «مدیریت کارآمد» تهدیدات قطب شمال تصویر می‌شود؛ روایتی که مخاطب اصلی آن، افکار عمومی داخلی آمریکا و متحدان مردد اروپایی هستند.
با این حال، شواهد موجود نشان می‌دهد ترامپ هنوز از مرز مطالبه رسمی الحاق عبور نکرده است.
هیچ سند حقوقی، درخواست دیپلماتیک مکتوب یا مسیر حقوق بین‌المللی مشخصی از سوی واشنگتن ارائه نشده و بیشتر فشارها در سطح سیاسی، رسانه‌ای و اقتصادی باقی مانده‌اند.
این امر نشان می‌دهد که کاخ سفید، دست‌کم در این مرحله، «الحاق» را بیشتر به‌عنوان یک اهرم فشار حداکثری تا یک هدف بلافصل و قابل اجرا به‌کار می‌گیرد.
بنابراین، ترامپ تا اینجا موفق شده گرینلند را به یک پرونده پرتنش در روابط فراآتلانتیکی تبدیل کند و اروپا را از منطقه امن واکنش‌های نمادین خارج سازد.
اما او هنوز به نقطه‌ای نرسیده که بتوان آن را عبور عملی از خطوط قرمز حقوقی و سیاسی اروپا دانست.
همین فاصله میان «فشار حداکثری» و «اقدام نهایی»، میدان مانور اصلی اروپا را شکل می‌دهد؛ میدانی که مشخص خواهد کرد آیا واشنگتن ناچار به عقب‌نشینی تاکتیکی می‌شود یا سطح تقابل را به مرحله‌ای پرهزینه‌تر ارتقا می‌دهد.
در برابر این پیشروی حساب‌شده اما پرتنش واشنگتن، پرسش اصلی به توان و انسجام اروپا بازمی‌گردد.
اینکه اتحادیه اروپا و بازیگران کلیدی آن تا چه حد توانسته‌اند از موضع واکنشی عبور کرده و پاسخ‌هایی هماهنگ، بازدارنده و فراتر از بیانیه‌های سیاسی ارائه دهند، تعیین‌کننده مسیر این تقابل خواهد بود.
واکنش‌ها در جبهه اروپا؛ از شوک اولیه تا صف‌بندی سیاسی
واکنش اولیه اروپا به مواضع تازه واشنگتن درباره گرینلند، ترکیبی از غافلگیری و تلاش برای کنترل بحران بود.
در روزهای نخست، تمرکز اصلی بر تأکید بر اصول حقوق بین‌الملل و حاکمیت سرزمینی قرار داشت؛ موضعی که از سوی دانمارک، دولت محلی گرینلند و نهادهای اروپایی به‌طور هماهنگ تکرار شد.
این پیام روشن و واضح بود مبنی بر اینکه «گرینلند موضوع مذاکره دوجانبه با آمریکا نیست و هرگونه تغییر در وضعیت آن تنها در چارچوب حقوقی و با رضایت ساکنان محلی امکان‌پذیر است.» هرچند این موضع‌گیری‌ها قاطع به نظر می‌رسید اما در ابتدا بیشتر جنبه بازدارندگی کلامی داشت تا اقدام عملی.
در گام بعد، اتحادیه اروپا تلاش کرد پرونده گرینلند را از سطح یک اختلاف دوجانبه دانمارک–آمریکا خارج کرده و به مسئله‌ای اروپایی تبدیل کند.
فعال‌سازی بحث «ابزار ضد اجبار اقتصادی»، هماهنگی میان بروکسل، پاریس و برلین و طرح موضوع در نشست‌های ناتو، بخشی از این راهبرد بود.
هدف اصلی اروپا در این مرحله، افزایش هزینه سیاسی هرگونه فشار یک‌جانبه آمریکا و جلوگیری از شکاف در صفوف اروپایی‌ها بود؛ شکافی که ترامپ همواره از آن به‌عنوان نقطه ضعف اروپا بهره گرفته است.
در عین حال، واکنش اروپا کاملاً یک‌دست نبود؛ برخی دولت‌ها، به‌ویژه آن‌هایی که وابستگی امنیتی یا اقتصادی بیشتری به آمریکا دارند، ترجیح دادند لحن محتاطانه‌تری اتخاذ و از ورود مستقیم به تقابل لفظی با کاخ سفید پرهیز کنند.
این تردیدها نشان داد که علی‌رغم اجماع کلی بر سر حفظ وضعیت حقوقی گرینلند، اروپا هنوز با محدودیت‌هایی در تبدیل انسجام سیاسی به قدرت بازدارنده واقعی مواجه است؛ محدودیتی که در پرونده‌های پیشین فراآتلانتیکی نیز مشاهده شده بود.
با این حال، مقایسه شرایط کنونی با دوره نخست طرح ایده خرید گرینلند نشان می‌دهد اروپا این‌بار منفعل نیست.
طرح گزینه‌های اقتصادی، پیوندزدن موضوع به اعتبار ناتو و تلاش برای بین‌المللی‌سازی مسئله، نشانه‌هایی از بلوغ واکنش اروپایی است.
اروپا هنوز به سطحی نرسیده که بتواند آمریکا را وادار به عقب‌نشینی آشکار کند اما توانسته سرعت و دامنه پیشروی ترامپ را مهار کرده و پرونده را از یک مطالبه ساده به یک چالش پرهزینه دیپلماتیک برای واشنگتن تبدیل کند.
با وجود این مهار نسبی، هنوز روشن نیست که این سطح از واکنش اروپایی تا چه اندازه می‌تواند پایدار و بازدارنده باشد.
آینده این پرونده به سناریوهای پیش‌رو گره خورده است؛ سناریوهایی که مشخص می‌کنند آیا اروپا قادر است در برابر فشارهای فزاینده واشنگتن مقاومت مؤثر نشان دهد یا در نهایت ناچار به نوعی سازش پرهزینه خواهد شد.
سناریوهای پیش‌رو؛ وزن واقعی اروپا در برابر فشار آمریکا
آینده جدال بر سر گرینلند را نمی‌توان صرفاً در قالب یک دوگانه «پیروزی یا شکست» اروپا تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را مجموعه‌ای از سناریوهای تدریجی دانست که هرکدام هزینه‌ها و پیامدهای متفاوتی برای دو سوی آتلانتیک دارد؛
نخستین سناریو، نه الحاق رسمی گرینلند به آمریکا، بلکه تداوم فشار حداکثری واشنگتن برای کسب امتیازات راهبردی است؛ امتیازاتی در حوزه حضور نظامی، دسترسی به منابع معدنی، و نقش تعیین‌کننده در مدیریت امنیت قطب شمال.
در این چارچوب، ترامپ بیش از آن‌که به تغییر پرچم‌ها بیاندیشد، به تغییر موازنه تصمیم‌گیری فکر می‌کند.
در برابر این رویکرد، اروپا از یک مزیت کلیدی یعنی مشروعیت حقوقی و سیاسی برخوردار است.
گرینلند نه تنها بخشی از قلمرو دانمارک، بلکه از نظر حقوق بین‌الملل واجد جایگاهی مشخص است که تغییر آن بدون رضایت ساکنان محلی و دولت مرکزی، عملاً امکان‌پذیر نیست.
این واقعیت، دست اروپا را برای مقاومت باز می‌گذارد و هزینه هرگونه اقدام یک‌جانبه آمریکا را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد؛ به‌ویژه آن‌که چنین اقدامی می‌تواند شکافی بی‌سابقه در درون ناتو ایجاد کند و اعتبار آمریکا به‌عنوان ضامن نظم غربی را زیر سؤال ببرد.
با این حال، نقطه ضعف اروپا در همین‌جا یعنی فاصله میان مشروعیت و قدرت آشکار می‌شود.
اتحادیه اروپا ابزارهای اقتصادی و حقوقی قابل توجهی در اختیار دارد اما در نهایت، امنیت گرینلند همچنان تا حد زیادی به توان نظامی آمریکا گره خورده است.
ترامپ به‌خوبی از این وابستگی آگاه است و تلاش می‌کند با برجسته‌سازی تهدیدات چین و روسیه در قطب شمال، اروپا را در موقعیتی قرار دهد که میان «مقاومت اصولی» و «امنیت عملی» یکی را انتخاب کند.
اینجاست که خطر سازش‌های تدریجی، بی‌سروصدا و غیررسمی برای اروپا پدیدار می‌شود.
سناریوی دوم که احتمال آن کمتر اما پیامدهایش عمیق‌تر است، تشدید تقابل فراآتلانتیکی است؛ مسیری که در آن اروپا تصمیم بگیرد از سطح بازدارندگی کلامی عبور کرده و هزینه‌های واقعی‌تری به آمریکا تحمیل کند.
فعال‌سازی کامل ابزارهای ضد اجبار اقتصادی، پیوندزدن موضوع گرینلند به سایر پرونده‌های تجاری و امنیتی و حتی بازتعریف نقش اروپا در ناتو، از جمله گزینه‌هایی هستند که می‌توانند معادله را تغییر دهند.
این مسیر اما مستلزم انسجامی است که اروپا در همه پرونده‌ها نشان نداده و همین مسئله، احتمال تحقق آن را محدود می‌کند.
در نهایت، سومین سناریو آن است که اروپا قادر خواهد بود مانع از تحقق خواست صریح و حداکثری ترامپ یعنی الحاق گرینلند شود؛ این موفقیت اما به معنای پیروزی کامل نخواهد بود.
آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد، نوعی موازنه ناپایدار است که در آن اروپا از خطوط قرمز حقوقی خود دفاع می‌کند اما هم‌زمان ناچار به پذیرش نقش پررنگ‌تر آمریکا در معادلات قطب شمال می‌شود.
در چنین وضعیتی، گرینلند نه به خاک آمریکا افزوده می‌شود و نه به‌طور کامل از فشارهای واشنگتن رها می‌ماند؛ بلکه به میدان آزمون جدیدی تبدیل می‌شود که در آن، قدرت واقعی اروپا در برابر آمریکا، نه در بیانیه‌ها بلکه در توان تحمل و مدیریت فشار سنجیده خواهد شد.