خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

سه شنبه، 07 بهمن 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

شهید محسن حاجی‌زاده؛ از جهاد تبیین تا گودال قتلگاه +فیلم

مشرق | یادداشت | شنبه، 04 بهمن 1404 - 19:06
خبر شوکه‌کننده‌ای در میان این همه اخبار تلخ این‌روزها، دل همه بروبچه‌های خبرگزاری دفاع مقدس را خون کرد؛ شهادت برادر یکی از همکاران‌مان؛ «محسن حاجی‌زاده» که علمدار جهاد تبیین بود؛ شهید مظلومی که قصه شهادتش، صحنه گودال قتلگاه را مسجل می‌کند.
شهيد،محسن،حاج،شهادت،سر،برادرم،اشتباه،تماس،دي،عمليات،زماني،دس ...

به گزارش مشرق، کسی که با خدا معامله می‌کند، اگر همچون نبی مکرم اسلام (ص) سنگ‌بارانش هم کنند، باز هم پای به سرانجام رساندن مأموریت و رسالتی که برعهده دارد، خواهد ایستاد؛ یا اگر همانند حسین‌بن‌علی (ع) سر از پیکرش هم جدا کنند، شعار «هیهات من الذلة» سر خواهد داد.
این سرگذشت مجاهدان راه خدا در روزگاری است که دستگاه‌های تبلیغاتی یزیدی‌یان، علیه آن‌ها جنگ روانی راه انداخته‌اند تا لشکری از خناثان را جمع کرده و به مصاف جبهه حق ببرند و عاشورای دیگری را رقم بزنند.
زمانی که دشمن داشت برای عملیات بزرگ تروریستی ۱۸ دی زمینه‌سازی می‌کرد؛ چندروز قبل از آن، در فضای مجازی کلیپی را دیدم که عده‌ای فریاد می‌زنند: «بسیجی، سپاهی؛ داعش ما شمایی»؛ اما طولی نکشید که حوادث ناگوار آن‌شب تلخ رقم خورد و تاریخ دوباره صحنه نمایش حقیقت شد که دشمن چگونه جای جلاد و شهید را عوض می‌کند و اصحاب آخرالزمانی سیدالشهداء (ع) چگونه به دست داعش‌صفت‌ها، در راه حق قربانی شده و خون آن‌ها، مظلومیت شهدای دشت کربلا را پس از هزار و چهارصد و اندی سال، تازه می‌کند.
زمانی که کشور پس از عملیات تروریستی ۱۸ دی کمی آرام شد، خبرهای شوکه‌کننده‌ای به گوش رسید؛ خبرهایی که از به شهادت رساندن مدافعان امنیت، آن‌هم به طرز فجیعی حکایت داشت؛ از سر بریدن گرفته، تا زنده‌زنده سوزاندن آن‌ها و ارباًاربا کردن پیکرشان؛ اما در میان این همه اخبار شوکه‌کننده، یک خبر تلخ، دل همه برو بچه‌های خبرگزاری دفاع مقدس را خون کرد؛ شهادت برادر یکی از همکاران‌مان؛ حاج محسن حاجی‌زاده که قصه شهادتش، صحنه گودال قتلگاه را مسجل می‌کند.
روایت نحوه شهادت حاج محسن حاجی‌زاده دلی روشن و اندیشه‌ای استوار می‌خواهد؛ با تعدادی از همکاران خبرگزاری که به دیدار خانواده شهید، به‌ویژه همکارمان، خواهر شهید حاجی‌زاده رفتیم، این روشنی و صلابت را دیدیم که در رفتار و گفتارشان موج می‌زد.
داماد خانواده حاجی‌زاده در توصیف ویژگی‌های شهید حاج محسن حاجی‌زاده می‌گوید: اهل‌ تبیین بود و آدم‌های مختلفی را حتی کسانی که به نوعی نظام را قبول نداشتند جذب کرده بود و بعد از شهادتش هم، همین افراد برایش اشک می‌ریختند.
هرکسی با هرچیزی که در دست داشت بر پیکر آقامحسن می‌زد
«سعید منفرد» دوست قدیمی حاج محسن می‌گوید: رفاقت ما به ۳۰ سال قبل برمی‌گردد.
آن‌شب (۱۸ دی) حاج محسن با تعدادی از بچه‌های پایگاه که با هم فعالیت داشتند، به فلکه اول صادقیه رفتند، روی زمین گازوئیل ریخته بودند؛ قطعاً کار تروریست‌ها حساب‌شده بوده و کسانی که به آن‌جا آمده بودند و دستور گرفته بودند که مردم را به راه اشتباه بکشانند، تخصصی کار کرده بودند؛ بنابراین موتور بچه‌ها، وقتی که می‌خواستند برگردند، سُر می‌خورد، موتور آقامحسن هم افتاد، موتورسواری که همراه او بوده و فردی جوان‌تر و از لحاظ جسمی توانمندتر بود، با وجود این‌که یک ضربه قمه وسط سرش خورده و فرق او شکافته شده بود و بعداً در آی‌سی‌یو هم بستری شد؛ توان این را داشت تا در آن لحظه بگریزد و به‌سمت دیگر بچه‌ها برود.
من گمان می‌کنم که آقامحسن نمی‌خواست عقب بیاید؛ شاید می‌خواست با آشوب‌گران صحبت کند و به آنها بگوید برخوردتان اشتباه است و راه را اشتباه می‌روید؛ چراکه او مانند بقیه افراد، زمان داشت که به عقب برگردد؛ اما شاید انتظار چنین برخوردی را نداشت؛ همان‌گونه که برای خیلی‌ها تعجب‌آور است؛ چون آن‌گونه که آقامحسن را شهید کردند، از انسانیت که هیچ؛ حتی از حیوانیت هم به‌دور است.
آقامحسن هم آدمی نبود که بخواهد با سلاح و زور مردم را از آشوب و اغتشاش برگرداند؛ او دنیای مهربانی بود؛ اما هرکسی با هرچیزی که در دست داشت؛ یکی باسنگ، یکی با چاقو، یکی با قمه، یکی با تابلوی راهنمایی و رانندگی به سر او زده و صورتش کاملاً له شده و بدنش هم پر از جای چاقو بود؛ او مظلومانه شهید شد.
تلفنی به ما گفتند او را کشته‌ایم و این‌جا انداخته‌ایم
«مجتبی حاجی‌زاده» برادر بسیجی شهید محسن حاجی‌زاده می‌گوید: شب حادثه تقریباً ۲۰ دقیقه قبل از شهادت آقامحسن من برای کاری، با او تماس گرفتم و گفتم که من در فلکه اول صادقیه هستم تا این‌که یکی از دوستان به من زنگ زد و گفت که من الان با آقامحسن تماس گرفتم؛ اما شخص دیگری گوشی را برداشته و بی‌احترامی کرده و گفته ما او را کشته‌ایم و این‌جا انداخته‌ایم، بیایید و او را جمع کنید.
بعد از این موضوع من با دامادمان تماس گرفتم و او هم مسئله را پیگیری کرد، تا این‌که ساعت ۳ شب مشخص شد، ایشان به شهادت رسیده است.
در معراج‌الشهداء به دنبال پیکر برادرم می‌گشتم
«فرشته حاجی‌زاده» خواهر شهید می‌گوید: برادرم به من گفت که اگر می‌توانی برو در معراج‌الشهداء و میان جنازه‌ها را بگرد و ببین جنازه آن‌جا هست یا نه؛ البته من هم دلش را نداشتم؛ ولی برادرم بود و باید او را پیدا می‌کردم؛ حتی زمانی که اول زیپ کاور جنازه‌ها را می‌خواستم باز کنم، واقعاً دستم می‌لرزید و به دخترم هم گفتم که وقتی ما در فیلم‌ها می‌بینیم که مثلاً منافقین در عملیات مرصاد مردم را کشته‌اند و جنازه‌های آن‌ها در سوله، کنار هم چیده شده بود، با واقعیت حقیقتاً متفاوت است.
حاج محسن هم مانند بسیاری از رزمندگان و مدافعان امنیت در واقعه‌ای غمبار به خیل شهدا پیوست تا شقاوت دشمنان این مرز و بوم بیش از پیش نمایان شود؛ تا نشان دهد که اگر روزگاری رهبر حکیم انقلاب اسلامی فرمودند اگر ما در سوریه نجگیم، باید در داخل کشورمان با داعش بجنگیم، دقیقاً همین‌ روزها را می‌دیدند.