خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

پنجشنبه، 18 دی 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

واکنش چین و روسیه به بازداشت مادورو توسط آمریکا چه خواهد بود؟

اعتماد | همه | چهارشنبه، 17 دی 1404 - 09:58
روزنامه اعتماد نوشت:‌مسكو به واقعه كاراكاس با تركيبي از «خشم ديپلماتيك» و «رضايت استراتژيك» مي‌نگرد. براي پوتين، ربايش مادورو يك «شمشير دو لبه» است كه پاسخ آن را به شكل‌هاي متفاوت دنبال مي‌كند.
امريكا،ونزوئلا،كاراكاس،شرق،چين،پكن،واشنگتن،جنگ،ايران،مادورو، ...

روزنامه اعتماد نوشت:‌مسکو به واقعه کاراکاس با ترکیبی از «خشم دیپلماتیک» و «رضایت استراتژیک» می‌نگرد.
برای پوتین، ربایش مادورو یک «شمشیر دو لبه» است که پاسخ آن را به شکل‌های متفاوت دنبال می‌کند.
کد خبر: 755858 | ۱۴۰۴/۱۰/۱۷ ۰۹:۴۵:۰۰
«عبور قمر جنگ سرد از نقطه صفر» عنوان یادداشت علی ودایع برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ واقعه ونزوئلا را باید فراتر از تغییر حاکمیت با مداخله خارجی قلمداد کرد.
ما رسما شاهد شلیک به پیشانی «نظم وستفالی» و آغازگر یک «نقطه صفر» در بازگشت به تقابل‌های سنتی هستیم.
در اتمسفر پساجنگ اوکراین و بوی باروت تایوان باید با عینکی متفاوت به ماجرای «نیکلاس مادورو» نگاه کرد.
در منطق رئالیسم ساختارگرا، ونزوئلا هرگز یک متغیر مستقل نبوده، بلکه دقیقا حکم عبور قمر جنگ سرد از نقطه صفررا دارد.
می‌توان گفت که کاراکاس همانند کی‌یف در برخورد سخت شرق و غرب تبدیل شده است.
این واقعه، خروجی بازنویسی دکترین‌های امنیتی است که از ۲۰۱۰ آغاز شد و در ۲۰۲۶ به مرحله «رئالیسم تهاجمی عریان» رسید.
موازنه استاتیک در امریکای لاتین عملا وارد یک وضعیت سیال سخت شده است که امکان تحولات امنیتی دومینویی با فشار گسل‌های ژئوپلیتیکی را فراهم می‌کند.
خشت اول قلعه اول
هیاهوی «دونالد ترامپ» آنچنان بلند است که صدای موتور محرکه عملیات در نیمه شب کاراکاس کمتر شنیده می‌شود.
پیوند عمیق مداخله در ونزوئلا با سند جدید استراتژی امنیت ملی امریکا (USSN 2025) غیرقابل کتمان است.
واشنگتن در این سند، جهان را نه براساس «ارزش‌های لیبرال» بلکه بر پایه یک قطب‌بندی جغرافیایی به دو «نیمکره شرق» و «نیمکره غرب» تقسیم کرده است.
این رویکرد، احیای پیچیده منطق ۱۸۲۳ «جیمز مونرو» (پنجمین رییس‌جمهوری امریکا) در قرن بیست و یکم است.
ترامپ با تکیه بر این سند، در حال ترسیم «دیوار مونرو» در میانه اقیانوس‌هاست.
واشنگتن به این جمع‌بندی استراتژیک رسیده که در آستانه برخورد نهایی با چین در تله توسیدید، وجود هرگونه «پل نفوذ شرقی» در حیاط خلوت، یک انحرافِ مداری غیرقابل‌تحمل است.
ربایش مادورو، عملیاتِ پاکسازی در حریم دیوار سرزمینی امریکا است...
پیامی صریح که نشان می‌دهد امریکا حاضر است برای حفظ انحصار قدرت در نیمکره غرب، حتی به استعمار نوظهور و تقسیم منافع قرن نوزدهمی بازگردد.
نکته اینجاست که ترامپ عملا خشت اول بازسازی «قلعه بزرگ امریکا» را در ونزوئلا بر زمین کوبید.
موازنه‌سازی سخت شرق
واشنگتن با این رفتار سخت، رسما اعلام کرد که در منظومه هژمونیک او، هیچ قمر جنگ سردی حق ندارد در مدار شرق نوسان کند.
این حرکت، توازن قوا را از حالت استاتیک، به فاز «تهاجم پیش‌دستانه» پرتاب کرد.
واشنگتن به این جمع‌بندی استراتژیک رسیده که در آستانه برخورد نهایی با چین، وجود یک «پل نفوذ شرقی» در حیاط خلوت، یک انحرافِ مداری غیرقابل‌تحمل است که باید با «دینامیت دلتا» منهدم می‌شد.
رئالیسم ساختاری تبیین می‌کند که وقتی هژمون، قواعد بازی را با «ربایش نظامی» جابه‌جا می‌کند، بازیگران رقیب (چین و روسیه) به سمت موازنه‌سازی سخت سوق داده می‌شوند.
عملیات کاراکاس به پکن و مسکو ثابت کرد که در ماتریس جدید قدرت، امنیت دیگر یک «مفهوم تقسیم‌پذیر» نیست.
آنچه واشنگتن با عبور قمر جنگ سرد از نقطه صفر جرقه زد، فرآیند گذار از «همکاری‌های مقطعی» به یک «اتحاد دفاعی-امنیتی یکپارچه» است.
اگر تا دیروز «ناتوی شرقی» یک برچسب رسانه‌ای بود، امروز ربایش مادورو، آن را به یک «فوریتِ زیستی» برای بقای استراتژیک پکن و مسکو تبدیل کرده است.
این یعنی تشکیل یک «اتاق جنگ مشترک» که در آن امنیتِ دریای چین جنوبی به امنیتِ حوضه کاراییب گره خورده است.ناگفته نماند که پکن و مسکو مدت‌هاست که اتاق‌های خاک گرفته جنگ سرد را نوسازی کرده‌اند.
احتمالا پاسخ روسیه و چین به صورت جداگانه اما در یک راستا همگرا می‌شود؛ انتقال تنش از کاراکاس به کل امریکای لاتین و فشار به لایه‌های نرم امنیتی در اروپا در چارچوب عملیات فوری در دستورکار اتاق «پیمان ورشو» قرار خواهد گرفت.
شرق در پاسخ به معماواره امنیتی USSN 2025 تخریب سیتماتیک نظم امریکایی را دنبال می‌کند اما در عمل مدل رفتاری مسکو با پکن متفاوت است.
فوریتِ زیستی خرس
مسکو به واقعه کاراکاس با ترکیبی از «خشم دیپلماتیک» و «رضایت استراتژیک» می‌نگرد.
برای پوتین، ربایش مادورو یک «شمشیر دو لبه» است که پاسخ آن را به شکل‌های متفاوت دنبال می‌کند.
کرملین در «جنگ دیپلماتیک»، از اقدامات روسیه در جنگ اوکراین یا اعمال فشار سخت به اقمار شوروی دفاع خواهد کرد.در نگاه کلاسیک، روسیه از «دکترین مونرو» برای مشروعیت‌بخشی به «دکترین پریماکوف» استفاده خواهد کرد.
احتمالا مسکو برای تلافی، فشار را در مرزهای بالتیک و قطب شمال افزایش خواهد داد تا تمرکز واشنگتن را از حیاط خلوتش منحرف کرده و هزینه جانی و مالی این ماجراجویی را برای کاخ سفید بالا ببرد.
ناگفته نماند که مسکو در بدنه ارتش ونزوئلا دارای نفوذ سنتی است.
ممکن است روسیه به سمت تحریک بدنه چپ گرایان ارتش ونزوئلا برای ایجاد یک «مقاومت چریکی سیستماتیک» علیه دولت تحت حمایت امریکا حرکت کند تا ونزوئلا را به باتلاقی برای ترامپ تبدیل کند.خاطرات جنگ سرد و مدل رفتار شوروی در امریکای لاتین کلید فهم رفتاری کرملین است.
مغز پیچیده اژدها
پاسخ پکن بسیار پیچیده‌تر، صبورانه‌تر و البته مخرب‌تر از مسکو خواهد بود.
چین ونزوئلا را نه به عنوان یک جبهه نظامی، بلکه به عنوان یک «گسل اقتصادی-سیستمیک» می‌بیند.
با توجه به وام ۶۰ میلیارد دلاری پکن به کاراکاس، چین بلافاصله یک «حسابرسی تهاجمی» را آغاز خواهد کرد.
پکن از ابزارهای اقتصادی خود در نهادهای بین‌المللی استفاده می‌کند تا مانع از دسترسی دولت جدید ونزوئلا به بازارهای جهانی شود، مگر آنکه منافع و وام‌های چین تضمین شود.
این یک «محاصره مالی» بی‌صدا علیه پیروزی ترامپ است.
استراتژیست‌های پکن به دقت مدل ربایش مادورو را مطالعه می‌کنند.
پاسخ احتمالی چین، استفاده از همین منطق در شرق آسیا است.در نگاه پکن، چین حالا مجوز مداخله در تایوان را به دست آورده است.
با تضعیف هنجاری روابط بین‌الملل، چین با تکیه بر دیپلماسی «صلح‌طلبانه» در مقابل «دیپلماسی توپخانه» امریکا، خود را به عنوان تنها پناهگاه امن کشورهای در حال توسعه معرفی خواهد کرد.
پکن با تقویت پیمان‌هایی مثل بریکس (BRICS) و سازمان همکاری شانگهای، فرآیند «دلارزدایی» را شتاب می‌بخشد تا ریشه قدرت سخت امریکا را در درازمدت بخشکاند.
غروب چشم آبی‌ها
در تحولات پساجنگ اوکراین، تراژدی اصلی متعلق به اروپاست.
در فرآیند پیش‌رو، شتاب افول رویاهای «چشم‌آبی‌ها» بیش از پیش لمس می‌شود.
قاره‌ای که زمانی مدعی رهبری اخلاقی و حقوقی جهان بود، اکنون در برابر رئالیسم تهاجمی امریکا و موازنه‌سازی سختِ شرق، به یک «ناحیه مرزی» یا حتی «لایه شکننده غرب» تقلیل یافته است.
سند USSN 2025 عملا جایگاهی برای یک «اروپا به مثابه قطب» قائل نیست.
اروپا باید میان تبدیل شدن به پیوست ضمیمه دکترین مونرو یا پذیرش پیامدهای تقابل با بلوک شرق، یکی را انتخاب کند.
انفعال بروکسل در برابر ربایش مادورو نشان داد که رویاهای لیبرال‌دموکراسی اروپایی در حال دفن شدن زیر آوارهای نظم پسا- وستفالی است.
لنگرگاه ایران در مقابل پل شرقی
از منظر تحلیل سیستمی، مدل رفتاری امریکا در گسل ژئوپلیتیکی امریکای لاتین، روی گسل ژئوپلیتیکی خاورمیانه هم تاثیر می‌گذارد.
می‌توان گفت که اگر ونزوئلا یک «قمر نوسان‌گر» بود که از مدار خارج شد، ایران یک «لنگرگاه صُلب» در قلب هارتلند انرژی است.
روی دیگر واقعه کاراکاس این است که امریکا می‌خواهد «آستانه تحمل شرق» را تست کند.
برگردیم به سند امنیت ملی امریکا، ایران برخلاف دهه‌های گذشته صرفا یک «تهدید منطقه‌ای» نیست؛ بلکه به عنوان «نقطه تلاقی سه قاره» و شریک کلیدی در «ائتلاف ساختارشکنان» دیده می‌شود.امریکا در ماجرای ایران با یک «معمای امنیت» چندلایه روبه‌رو است.
مغز ترامپ به‌شدت غیرقابل پیش بینی است اما «هزینه، فایده» یک عنصر تعیین‌کننده است.
«قاعدتا» ترامپ به دنبال تکرار تجربه ونزوئلا در ایران نیست؛ چراکه می‌داند ایران برخلاف کاراکاس، دارای «عمق استراتژیک» و «بازدارندگی نامتقارن» با «سیاه‌چاله ژئوپلیتیک» است؛ ولی سطح متفاوتی از تقابل را دنبال می‌کند.
هرگونه رفتار واشنگتن برای برخورد فیزیکی (مشابه مدل کاراکاس) با تهران، به جای تثبیت دکترین مونرو، منجر به انفجار کلِ «معمای امنیت» در خاورمیانه خواهد شد.
ناگفته نماند که چین و روسیه هم نمی‌خواهند یا نمی‌توانند شاهد این باشند که ایران «پل نفوذ» غرب به عمق حیاتی شرکای شرقی شده است.
ایران امروز در حال تبدیل شدن از یک «بازیگر معترض» به یک «ستونِ نظم نوین شرقی» است.
اگر ترامپ نتواند لنگرگاه ایران را با دیپلماسی یا کریدورهای جایگزین مهار کند، «انفجار پل شرقی» در ونزوئلا تنها یک پیروزی کوچک تاکتیکی در برابر یک شکستِ بزرگِ استراتژیک در قلب جهان خواهد بود.
قمار سخت
در میان جشن پر سروصدای ترامپ، نگرانی‌های دموکرات‌ها در واشنگتن را نمی‌توان نادیده گرفت.
واشنگتن نگران است که بلوک نظامی شرق و یارگیری از مناطق حاشیه‌ای برای امریکا مقدمه ورود به یک وضعیت بدون بازگشت شود.
تلاش متقابل برای تغییر نقشه توزیع قدرت در گسل‌های ژئوپلیتیکی می‌تواند منجر به ایجاد تهدید علیه «بازسازی هژمونی» امریکا شود.
براساس منطقِ پاتک سیستمیک، پاسخ به کاراکاس، نه در ونزوئلا، بلکه در نقاط آسیب‌پذیر امریکا مانند تایوان، دریای بالتیک یا خلیج‌فارس داده خواهد شد تا «موازنه وحشت» بازگردد.
امریکا با هدف پاکسازی عقبه دست به جراحی زد، اما نتیجه، زایمان یک بلوک نظامی قدرتمند است که هدفش دیگر نه اصلاح نظم موجود، بلکه «انهدام هژمونی» و تغییر کاملِ نقشه توزیع قدرت در تمامی گسل‌های جهانی است.
ساعت شنی برای نظم تک‌قطبی با شتابی بی‌سابقه در حال خالی شدن است.
واشنگتن با حذف مادورو، شاید یک قمر را از مدار شرق خارج کرده باشد، اما همزمان، اژدها و خرس را به سمت یک «وحدت استراتژیک بازگشت‌ناپذیر» هل داده است.
حالا جهان باید منتظر پاسخِ سیستمی شرق باشد؛ جایی که پاسخ به کاراکاس، نه در ونزوئلا، بلکه در قلب منافع حیاتی امریکا در آن سوی اقیانوس‌ها داده خواهد شد.