جنگ اوکراین و امنیتی سازی محور مقاومت
جمهوری اسلامی و دیگر اعضای محور مقاومت باید برای مقابله با این روند امنیتیسازی، راهبردی سهوجهی شامل اقدامات هماهنگ دیپلماتیک، تقویت روایت جایگزین در رسانهها و تقویت سازوکارهای حفاظتی و اطلاعاتی را در دستور کار قرار دهند تا از تبدیل اتهامات سیاسی به پروندههای حقوقی در آینده جلوگیری کنند
باشگاه خبرنگاران جوان - در چهارمین نشست از سلسله نشستهای «امنیتیسازی محور مقاومت و جرایم سازمانیافته» که با همت موسسه کادراس برگزار گردید، کارشناسان مسائل بینالملل تأکید کردند که جنگ اوکراین از یک بحران منطقهای فراتر رفته و به کاتالیزوری برای بازتعریف تهدیدات جهانی توسط غرب تبدیل شده است.
در این نشست که با عنوان «محور مقاومت و جنگ اوکراین» برگزار شد، حسین آجرلو، شعیب بهمن و حمیدرضا کاظمی متفقالقول بودند که غرب با برجستهسازی همکاریهای نظامی ایران و روسیه، بهطور نظاممند در حال «امنیتیسازی» محور مقاومت است و اتهامات مربوط به جرایم سازمانیافته را بیش از آنکه مستند به واقعیتهای میدانی باشد، به عنوان یک ابزار فشار سیاسی به کار میگیرد.
ائتلافی طبیعی در برابر دشمن مشترک؛ ریشههای همگرایی محور مقاومت و روسیه
به گفته حسین آجرلو، کارشناس مسائل خاورمیانه، نزدیکی محور مقاومت به روسیه نه یک انتخاب تصادفی، بلکه نتیجهی یک «ائتلاف طبیعی» در برابر یک دشمن مشترک، یعنی محور غربی است.
او تصریح کرد: «هم محور مقاومت و هم محور روسی در تعارض ساختاری با غرب قرار دارند و هدف اصلی هر دو، کاهش سلطهجویی و ایستادگی در برابر فشارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی آن است.» آجرلو افزود که این همگرایی صرفاً امنیتی نیست و ابعاد گفتمانی و اقتصادی نیز دارد.
از یکسو هر دو محور نگاهی «تجدیدنظرطلبانه» به نظم کنونی جهان دارند و از سوی دیگر تحریمهای غربی، آنها را به سمت همکاریهای اقتصادی برای تأمین نیازهای اساسی و دور زدن محدودیتها سوق داده است.
شعیب بهمن، کارشناس مسائل روسیه، این تحلیل را با اشاره به تمایل مشترک دو طرف برای شکستن انحصار قدرت جهانی تکمیل کرد و گفت که این نزدیکی در بستری از تهدیدات مشترک و تجربه مشابه در مقابله با تحریمها شکل گرفته است.
با این حال او هشدار داد که این روابط به شکل فزایندهای امنیتی شده و «حتی در عادیترین سطح ارتباط، فضای بیاعتمادی و فشار وجود دارد و هر نوع تعامل بهانهای برای تحریم از سوی قدرتهای غربی تلقی میشود.»
بازتاب جنگ اوکراین در خاورمیانه: از سوریه تا عملیات ۷ اکتبر
کارشناسان همنظر بودند که جنگ اوکراین تأثیری مستقیم و عمیق بر تحولات خاورمیانه داشته است.
به باور شعیب بهمن، این جنگ باعث شد «بسیاری از بازیگران منطقهای احساس کنند نظم جهانی در حال تغییر است و میتوانند با قواعد متفاوتی عمل کنند.» تمرکز نظامی و مالی روسیه بر جبهه اوکراین، به گفته او به کاهش نفوذ مسکو در سوریه انجامید و زمینهساز بازآرایی نیروها در غرب آسیا شد.
حمیدرضا کاظمی، کارشناس مسائل خلیج فارس، این تأثیر را با ذکر مصادیق عینی تشریح کرد.
او حمله پهپادی به دانشگاه افسری حمص در سوریه در تابستان ۱۴۰۲ را «نخستین نشانه ملموس» از سرریز شدن جنگ اوکراین به منطقه دانست و به گزارشهایی مبنی بر حمایت فنی اوکراین از گروههای مسلح سوری اشاره کرد.
کاظمی عملیات ۷ اکتبر را نیز در همین چارچوب تحلیل کرد و آن را «جرقهای که جریانی از پیش آماده را به حرکت درآورد» توصیف نمود.
به اعتقاد او طرفهای غربی از فرصت درگیری روسیه برای فشار بر متحدان مسکو در خاورمیانه استفاده کردند و بحران کنونی در منطقه نتیجه مستقیم همین دگرگونی در توازن قوای جهانی است.
امنیتیسازی و نبرد روایتها: پهپادها در کانون اتهامات
مهمترین محور تحلیل کارشناسان، فرآیند «امنیتیسازی» روابط ایران و روسیه توسط غرب بود.
حسین آجرلو این رویکرد را یک الگوی رفتاری ثابت از سوی غرب دانست و گفت: «غرب عادت دارد هر نوع همکاری را که در چارچوب منافع خود تعریف نشود، به وضعیت امنیتیشده تبدیل کند.» او این الگو را با کارزار تبلیغاتی غرب علیه فناوری نسل پنجم ارتباطات چین مقایسه کرد و تأکید نمود که برجستهسازی نقش پهپادهای ایرانی در جنگ اوکراین نیز در همین راستا صورت میگیرد.
بر اساس گزارشهای مطرحشده در مقدمه نشست، ادعا شده است که تا مهر ۱۴۰۴ بیش از ۸۰۰۰ پهپاد ایرانی توسط ارتش روسیه به کار گرفته شده است.
شعیب بهمن ضمن اشاره به این اتهامات، فقدان برنامهریزی رسانهای دقیق و مواضع بعضاً متناقض در داخل ایران را از عواملی دانست که به غرب اجازه داد تا «همکاریهای محدود نظامی تهران و مسکو را تشدید کرده و ایران را با موجی از فشارهای سیاسی و رسانهای روبهرو سازد.» حمیدرضا کاظمی نیز تأکید کرد که پرونده پهپادها تأثیر آشکاری بر مناسبات ایران و اروپا گذاشت و بهانهی لازم برای بازگرداندن سازوکار تحریمها را فراهم آورد.
جرایم سازمانیافته: ابزار سیاسی یا واقعیت میدانی؟
در پاسخ به این پرسش که اتهامات مربوط به جرایم سازمانیافته چه جایگاهی در این فرآیند امنیتیسازی دارد، هر سه کارشناس این اتهامات را عمدتاً بیاساس و بخشی از جنگ روانی و تبلیغاتی دانستند.
حسین آجرلو با قاطعیت اظهار داشت: «بسیاری از آنچه در رسانههای غربی بهعنوان مصادیق جرایم سازمانیافته مطرح میشود، باید در چارچوب پیامدهای ناخواسته تحریمها تبیین گردد.» به گفته او وقتی مسیرهای قانونی مسدود میشود، کشورهای تحریمشده ناگزیر به استفاده از سازوکارهای غیررسمی برای تأمین نیازهای خود روی میآورند و این اقدامات تلاش برای بقا است، نه فعالیت مجرمانه سازمانیافته.
شعیب بهمن نیز تأکید کرد که با وجود فساد ساختاری در اوکراین و احتمال قاچاق سلاح از این کشور، «هیچ منبع بیطرفی انتقال سازمانیافته سلاح به خاورمیانه یا گروههای مقاومت را تأیید نکرده است.» او این اتهامات را بخشی از جنگ تبلیغاتی دانست و افزود اگر فروش تسلیحات به یک طرف جنگ، جرم جنگی تلقی شود، کشورهای غربی نیز باید در قبال تسلیحات ارسالی خود به اوکراین پاسخگو باشند.
حمیدرضا کاظمی با ارائه یک دیدگاه متفاوت، خاطرنشان کرد که اتهامات مربوط به جرایم سازمانیافته، مانند قاچاق مواد مخدر، در گذشته علیه محور مقاومت بسیار پررنگتر بود.
اما در ارتباط با جنگ اوکراین، «غرب تلاش کرد بهجای طرح اتهامات جرمی، چارچوبی تحلیلی بسازد که ایران را در همان سطح تمرکز تحلیلهای ژئوپلیتیکی قرار دهد.» از نظر ایشان، این تغییر رویکرد نشان میدهد که غرب اکنون ایران را نه یک شبکه مجرمانه، بلکه یک بازیگر راهبردی مؤثر در معادلات جهانی میبیند.
در جمعبندی نهایی، کارشناسان بر این باور بودند که جمهوری اسلامی و دیگر اعضای محور مقاومت باید برای مقابله با این روند امنیتیسازی، راهبردی سهوجهی شامل اقدامات هماهنگ دیپلماتیک، تقویت روایت جایگزین در رسانهها و تقویت سازوکارهای حفاظتی و اطلاعاتی را در دستور کار قرار دهند تا از تبدیل اتهامات سیاسی به پروندههای حقوقی در آینده جلوگیری کنند.