خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

پنجشنبه، 18 دی 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

تختی کشته استبداد و جامعه‌ای بود که تنفس را برای آزاده دشوار کرده بود

مهر | دین و اندیشه | چهارشنبه، 17 دی 1404 - 09:00
محبوبیت فزاینده تختی و نزدیکی او به اپوزیسیون،خشم دربار را برانگیخت،رژیم که نمی‌توانست محبوبیت او را تحمل کند و از سوئی از تبعات زندانی کردنش هراس داشت،استراتژی انزوای تدریجی را در پیش گرفت.
تختي،ملي،كشتي،پهلوي،پهلواني،پهلوان،محبوبيت،نهضت،ايران،تواضع، ...

به گزارش خبرنگار مهر، غلامرضا تختی، نامی که در حافظه جمعی ایرانیان فراتر از یک قهرمان ورزشی و در قامت یک اسطوره ملی و نماد اخلاق اجتماعی حک شده است، در پنجم شهریور ۱۳۰۹ در محله خانی‌آباد تهران چشم به جهان گشود.
او در خانواده‌ای متدین و ریشه‌دار متولد شد؛ پدربزرگش «حاج‌قلی» بنشن‌فروشی بود که به دلیل نشستن بر تختی بلند در دکانش به «تختی» شهره گشت.
اما تقدیر چنان بود که غلامرضا از همان کودکی طعم تلخ بی‌عدالتی و فقر را بچشد.
در دوران پهلوی اول، یخچال‌های طبیعی پدرش «ارباب رجب» برای احداث راه‌آهن تصرف شد و این ضربه اقتصادی، خانواده را به ویرانی کشاند و پدر را دچار پریشانی احوال کرد.
این پیشینه خانوادگی و مشاهده ظلم عریان، نخستین بذرهای روحیه ضد استبدادی و همدردی با مظلومان را در جان غلامرضا کاشت.
او که به دلیل مشکلات مالی تحصیل را در دبیرستان منوچهری رها کرده بود، به شاگردی نجاری و سپس کار در شرکت نفت مسجدسلیمان روی آورد، اما تقدیر او بر تشک کشتی رقم خورده بود.
ورزش برای تختی نه مسیری برای کسب ثروت، بلکه عرصه‌ای برای صیانت از عزت نفس بود.
او کشتی را از باشگاه «پولاد» زیر نظر عبدالحسین فیلی آغاز کرد.
اگرچه نخستین حضورهای او با شکست همراه بود، اما پشتکار خیره‌کننده‌اش او را به تیم ملی رساند.
تختی در طول دوران ورزشی خود از ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۵، موفق به کسب هفت مدال المپیک و جهانی شد (یک طلا و دو نقره المپیک، دو طلا و دو نقره جهانی)؛ رکوردی که او را به پرافتخارترین کشتی‌گیر تاریخ ایران تا سال‌ها بدل کرد.
با این حال، آنچه تختی را از دیگران متمایز می‌کرد، نه رنگ مدال‌ها، بلکه «منش پهلوانی» او در میدان مبارزه بود.
مشهورترین روایت، کشتی فینال او با الکساندر مدوید است؛ جایی که تختی با علم به مصدومیت پای حریف، تمام مدت کشتی از هجوم به سمت پای آسیب‌دیده او خودداری کرد.
این رفتار که برخاسته از ریشه‌های عمیق اخلاق پهلوانی و سنت‌های زورخانه‌ای بود، حتی تحسین رقیبانش را برانگیخت؛ چنان‌که مدوید بر مزار او گریست و او را مهربان‌ترین انسانی خواند که در زندگی ورزشی‌اش دیده است.
منش عملی و فکری؛ از تواضع تا طرد وسوسه‌های مادی
شخصیت تختی آمیزه‌ای از دیانت، تواضع و استقلال رأی بود.
او که در خانواده‌ای مذهبی رشد یافته بود، همواره پیوند خود را با ارزش‌های دینی حفظ کرد و در دشوارترین لحظات زندگی به ائمه اطهار و معنویات متوسل می‌شد.
«قوزِ تواضع» او در برابر مردم و رفتار متواضعانه‌اش با زیردستان، از او چهره‌ای محبوب در میان توده‌ها ساخت.
تختی به شدت از تظاهر و خودنمایی گریزان بود.
او در اوج شهرت، پیشنهادهای کلان برای تبلیغ کالاهای تجاری (مانند تیغ ژیلت) یا بازی در فیلم‌های سینمایی را رد کرد، چرا که معتقد بود شأن یک پهلوان بالاتر از آن است که ابزار دست سرمایه‌داری و تبلیغات شود.
او به معنای واقعی کلمه «زاهدانه» زیست و از ردای قهرمانی‌اش برای اندوختن ثروت بهره نجست.
در عوض، هر جا که دردی از مردم می‌دید، پیشقدم می‌شد.
نمونه درخشان این مدعا، زلزله بوئین‌زهرا در سال ۱۳۴۱ است.
در حالی که دستگاه‌های دولتی در جلب اعتماد مردم ناکام بودند، تختی با یک وانت و بلندگو در خیابان‌های تهران راه افتاد و چنان موجی از همدلی برانگیخت که مردم حتی جواهرات و دارایی‌های اندک خود را به او سپردند تا به دست زلزله‌زدگان برساند.
این واقعه، تیر خلاصی بر مشروعیت اجتماعی رژیم پهلوی و تأکیدی بر مرجعیت اخلاقی تختی بود.
نقش تختی در نهضت ملی و ایستادگی سیاسی
حیات سیاسی تختی، فصلی جدایی‌ناپذیر از زندگی اوست.
او از جوانی به آرمان‌های نهضت ملی ایران و شخصیت دکتر محمد مصدق دلبستگی پیدا کرد.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تختی نه تنها از مواضع خود عقب‌نشینی نکرد، بلکه به عضویت نهضت مقاومت ملی درآمد.
حضور او در جلسات جبهه ملی و ارتباط نزدیکش با چهره‌هایی چون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله زنجانی، نشان‌دهنده عمق تفکر سیاسی او بود.
تختی در سازمان ورزشی جبهه ملی نقشی محوری داشت و حتی در کنگره جبهه ملی در سال ۱۳۴۱ به عضویت شورای مرکزی انتخاب شد.
او در میدان سیاست نیز همان پهلوان تشک کشتی بود؛ صریح و بی‌باک.
نقل است که در مراسمی، وقتی محمدرضا پهلوی می‌خواست مدال را بر گردن او بیاویزد، تختی برخلاف عرف معمول، سر خم نکرد و شاه مجبور شد دستانش را بالا بیاورد تا مدال را بیاویزد.
او همچنین در میان دانشجویان معترض و در تشکل‌های صنفی محبوبیت بالایی داشت و همواره بر لزوم عمل‌گرایی و ایستادگی در برابر استبداد تأکید می‌کرد.
علاقه او به مصدق چنان بود که حتی بر روی هدایای شخصی‌اش، تصویر پیشوای نهضت ملی را حک می‌کرد.
محاصره استبداد و فرجام تلخ
محبوبیت فزاینده تختی و نزدیکی او به اپوزیسیون، خشم ساواک و دربار را برانگیخت.
رژیم پهلوی که نمی‌توانست محبوبیت او را تحمل کند و از سوئی از تبعات زندانی کردنش هراس داشت، استراتژی «انزوای تدریجی» را در پیش گرفت.
حقوق ماهیانه او قطع شد، از ورودش به ورزشگاه‌ها جلوگیری به عمل آمد و تحت نظارت شدید امنیتی قرار گرفت.
حاکمیت پهلوی تلاش کرد تا با بریدن دست‌های حمایتی او، وی را در تنگنای معیشتی و روانی قرار دهد.
تختی که تمام هویت خود را در پیوند با مردم و گره‌گشایی از آنان می‌دید، در سال‌های پایانی عمر تحت فشارهای خردکننده‌ای قرار گرفت.
شکست در المپیک ۱۹۶۴ توکیو که بخشی از آن محصول نبود حریف تمرینی و کارشکنی‌های مسئولان وقت بود، اگرچه از محبوبیت او در میان مردم نکاست، اما او را در انزوایی ناخواسته فرو برد.
سرانجام در ۱۷ دی ماه ۱۳۴۶، خبر درگذشت جهان‌پهلوان در هتل آتلانتیک تهران، شوک عظیمی به جامعه وارد کرد.
اگرچه مقامات رسمی علت مرگ را خودکشی اعلام کردند، اما توده‌های مردم که روحیه پهلوانی و ایمان تختی را می‌شناختند، هرگز این روایت را نپذیرفتند.
از نظر مردم، تختی کشته استبداد و جامعه‌ای بود که تنفس را برای آزادگان دشوار کرده بود.
مراسم تشییع و ترحیم او در ابن‌بابویه به بزرگترین تظاهرات ضد حکومتی پس از سال ۱۳۴۲ بدل گشت.
جلال آل‌احمد در توصیف این واقعه نوشت که مردم خودکشی تختی را باور نکردند، چون او «پهلوان» بود و پهلوان در برابر مشکلات سر خم نمی‌کند؛ لذا مرگ او را به حساب رژیم نوشتند.
تختی فراتر از مدال‌هایش، با «نه» گفتن به قدرت و «آری» گفتن به مردم، به اسطوره‌ای بدل شد که تاریخ ایران هرگز فراموشش نخواهد کرد.
او نشان داد که پهلوانی نه در زور بازو، بلکه در ایستادن در سمت درست تاریخ و در کنار مظلومان است.
نام او امروز، نه فقط به عنوان یک قهرمان کشتی، بلکه به عنوان معیار و سنجه‌ای برای سنجش مردانگی و شرف در حافظه تاریخی ملت ایران باقی مانده است.