مستاجران بیقصه؛ زندگی روی قراردادهای یکساله
مستأجران تهران دیگر رؤیای بهتر شدن ندارند. در شهری که اجاره از دستمزد جلو زده و زندگی برای بسیاری از اجارهنشینها به تجربهای موقت، ناپایدار و بیقصه تبدیل شده است.
به گزارش مشرق، کلانشهر تهران، امروز بیش از هر زمان دیگری در تلاقی رشد و فرسایش ایستاده است؛ از نفستنگی آسمان و قفل ترافیک گرفته تا بحران مسکن و فرسودگی زیرساختها.
تهرانی که روزگاری نماد امید و پیشرفت بود، حالا زیر فشار جمعیت، آلودگی و تصمیمات متناقض هر روز با چالش تازهای روبهرو میشود.
گزارش پیشرو به اجارهنشینی در تهران، عوامل و راهکارهای آن پرداخته است.
قرارداد که تموم میشه، اجاره اینقدر میره بالا
هر سال، پیش از آنکه تابستان برسد، اضطراب به خانههای اجارهای تهران میخزد.
نه با صدای زنگ و نه با نامه رسمی بلکه با یک جمله ساده از زبان صاحبخانه: «قرارداد که تموم میشه، اجاره اینقدر میره بالا.» از همان لحظه، خانه دیگر خانه نیست.
مترها کوچکتر میشوند، دیوارها تنگتر و آینده مبهمتر.
مستأجران تهران دیگر فقط دنبال سقف نیستند؛ دنبال جاییاند که بتوانند یک سال دیگر «بمانند».
ماندن، حالا بزرگترین خواسته است؛ نه بهتر شدن، نه خانهدار شدن، فقط ماندن و دوام آوردن.
در شهری که اجاره هر سال از دستمزد جلو میزند، زندگی به مجموعهای از حسابوکتابهای اضطراری تبدیل شده است: کدام هزینه را حذف کنیم؟
از کجا بزنیم؟
مدرسه، درمان، غذا یا کرایه خانه؟
بحران اجاره مسکن در تهران، یک عدد در جدولهای آماری نیست؛ تجربهای روزمره از ترسِ جابهجایی، بیثباتی و فرسایش روانی است.
غصه بیقصهشدنهاست؛ دلکندن از خانهای که تازه داشتند به آن خو میگرفتند و حالا باید رهایش کنند.
دستمزد کجا و اجاره مسکن کجا؟
طبق آمارهای رسمی، تورم اجاره مسکن در سال ۱۴۰۴ به حدود ۳۶ تا ۳۷ درصد رسیده است؛ رقمی که در استان تهران در برخی مقاطع حتی بالاتر ثبت شده است.
این در حالی است که رشد دستمزدها، فاصلهای معنادار با این عدد دارد.
به زبان ساده، هر سال سهم بیشتری از درآمد خانوار صرف اجاره میشود و چیز کمتری برای زندگی باقی میماند یا عملا چیزی نمی ماند.
میانگین اجاره یک واحد مسکونی در تهران به حدود ۵۰ میلیون تومان در ماه رسیده است؛ عددی که برای بسیاری از خانوارها، معادل کل یا بخش عمده درآمد ماهانه است.
اینجاست که مسکن از «نیاز اولیه» به «بحران دائمی» تبدیل میشود.
مستأجران دیگر برای بهتر زندگیکردن برنامه نمیریزند؛ برای دوامآوردن برنامه میریزند.
در شمال تهران، اجارهها چنان بالا رفته که حتی طبقه متوسطِ روبه بالا نیز از بازار رانده میشوند.
در مرکز شهر، مستأجران به واحدهای قدیمی، کوچک و کمنور عقبنشینی کردهاند.
در جنوب، هرچند اجاره پایینتر است اما این ارزانی اغلب به بهای کیفیت زندگی تمام میشود: تراکم بالا، دسترسی محدود به خدمات شهری و فرسودگی بافت و حالا تهران بیسروصدا دارد جمعیتش را جابهجا میکند.
مستأجر؛ شهروندی با چمدان آماده
برای مستأجر تهرانی، «خانه» دیگر نقطه ثبات نیست؛ ایستگاهی موقت است.
هر قرارداد یک ساله با سایه سنگین سال بعد امضا میشود.
بسیاری از خانوادهها حتی پیش از پایان قرارداد به فکر رفتن میافتند نه از سر انتخاب، بلکه از ترسِ ناتوانی در پرداخت اجاره جدید.
اسبابکشیهای پیاپی، بخشی از زندگی عادی شده است.
تغییر محله، تغییر مدرسه، دور شدن از محل کار و هزینههایی که هیچ وقت در محاسبات رسمی دیده نمیشوند.
این جابهجاییها فقط جسمی نیست؛ روان آدمها را هم جابهجا میکند.
حس تعلق به محله، به همسایه و به شهر هر بار کمرنگتر میشود.
در این میان، فشار اصلی بر دوش طبقهای است که نه آنقدر فقیر است که مشمول حمایتهای حداقلی شود، نه آنقدر مرفه که از بحران عبور کند: طبقه متوسط شهری.
همان طبقهای که ستون فقرات تهران بود و حالا آرامآرام در حال فرسایش است.
سیاستهایی که به خانهها نرسیدند
در سالهای اخیر، سیاستگذار بارها از کنترل بازار اجاره سخن گفته است؛ از تعیین سقف افزایش اجاره تا ثبت قراردادها و وعده ساخت مسکن.
اما بازار اجاره، مسیر خودش را رفته است.
سقفهای تعیینشده در بسیاری از موارد یا دور زده شدهاند یا اصلاً اجرا نشدهاند.
نظارت ناکافی، کمبود عرضه مسکن اجارهای و نگاه سرمایهای به مسکن، عملاً دست سیاست را بسته است.
تا زمانی که مسکن سودآورترین محل حفظ ارزش پول باشد و عرضه متناسب با تقاضا رشد نکند، فشار از دوش مستأجر برداشته نخواهد شد.
نتیجه، بازاری است که نه به بخشنامه پاسخ میدهد و نه به توان مردم.
بازاری که در آن، قدرت چانهزنی مستأجر تقریباً صفر است.
بحران اجاره مسکن روان جامعه را نشانه میگیرد
بحران اجاره مسکن، فقط مسئله پول نیست.
مسئله روان، امنیت و آینده است.
خانوادهای که هر سال در آستانه جابهجایی است، نمیتواند برای آینده برنامهریزی کند.
کودکی که هر دو سال مدرسهاش عوض میشود، هزینهای میپردازد که در هیچ جدول آماری نمیآید.
شهری که ساکنانش مدام در حال رفتناند، انسجام اجتماعیاش را از دست میدهد.
نسلی در حال شکلگیری است که برایش «خانهدار شدن» رؤیایی دور از دسترس است و حتی اجارهنشینیِ پایدار هم به آرزو بدل شده است.
این نسل با احساس بیثباتی بزرگ میشود؛ احساسی که فقط اقتصادی نیست، عمیقاً اجتماعی و روانی است.
تهران امروز بر شانههای مستاجرانش ایستاده است آنهایی که هر سال خمیدهتر میشود و پرسش این است در این شهر چه کسانی هنوز حق ماندن دارند؟
چه باید کرد؟
بحران اجاره مسکن در تهران پیش از هر چیز نتیجه کمبود عرضه و تبدیل مسکن به کالای سرمایهای است.
تا زمانی که ساختوساز بهجای پاسخ به نیاز مصرفی خانوارها، تابع سود سرمایه باشد، فشار از دوش مستأجر برداشته نمیشود.
اقتصاددانها تأکید میکنند افزایش واقعی عرضه مسکن اجارهای، بهویژه از مسیر مسکن استیجاری و واحدهای کوچک و میانمتراژ، تنها راه مهار پایدار بازار است؛ سیاستی که بدون مشارکت دولت و مشوقهای مشخص برای بخش خصوصی عملاً شکل نمیگیرد.
از سوی دیگر، تجربه سالهای اخیر نشان داده کنترل دستوری اجارهبها، بدون تقویت قدرت پرداخت مستأجران کارایی محدودی دارد.
راهکار مؤثرتر، حمایت مستقیم از اجارهنشینهاست؛ از پرداخت یارانه هدفمند اجاره و وامهای ودیعه قابل دسترس گرفته تا تشویق قراردادهای بلندمدت که امنیت سکونت را افزایش دهد.
به باور کارشناسان، بازار اجاره زمانی آرام میشود که مستأجر فقط نگران تمدید قرارداد نباشد بلکه بتواند هزینه مسکن را در افق چندساله پیشبینی کند.
در نهایت، بحران اجاره مسکن جدا از بحران دستمزد و تمرکز شدید امکانات در تهران نیست.
تا وقتی درآمدها از تورم مسکن عقب میمانند و فرصتهای شغلی و خدمات شهری در پایتخت متمرکز است، جابهجایی اجباری مستأجران ادامه خواهد داشت.
حل مسئله اجاره نیازمند نگاهی فراتر از بازار مسکن است؛ نگاهی که حق ماندن در شهر را به رسمیت بشناسد و مسکن را نه ابزار حفظ سرمایه، بلکه بخشی از امنیت اجتماعی بداند.