از اهلیتِ فرهنگی تا ائتلافِ تمدنی؛ واکاوی چالشهای هویت و تمدن در ایرانِ معاصر
در نشستی تخصصی که با هدف واکاوی چالشهای بنیادین هویت و تمدن ایرانی در محل «خانه اندیشهورزان» برگزار شد، سید محمد بهشتی شیرازی، رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، و دکتر سید جواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، به تبیین دیدگاههای خود در این زمینه پرداختند.
در نشستی تخصصی که با هدف واکاوی چالشهای بنیادین هویت و تمدن ایرانی در محل «خانه اندیشهورزان» برگزار شد، سید محمد بهشتی شیرازی، رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، و دکتر سید جواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، به تبیین دیدگاههای خود در این زمینه پرداختند.
کد خبر: 755535 | ۱۴۰۴/۱۰/۱۵ ۱۰:۰۱:۰۴
در نشستی تخصصی که با هدف واکاوی چالشهای بنیادین هویت و تمدن ایرانی در محل «خانه اندیشهورزان» برگزار شد، سید محمد بهشتی شیرازی، رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، و دکتر سید جواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، به تبیین دیدگاههای خود در این زمینه پرداختند.
توسعه در تاریکی؛ روایتی از شناخت دوباره هویت و سینمای مستقل ایران
سید محمد بهشتی شیرازی در این گفتگو، ضمن واکاوی لایههای فرهنگ ایرانی و چالشهای دوران مدرن، به تبیین تجربه زیسته خود در مواجهه با مفهوم «ایران» پرداخت.
او تأکید کرد که شناخت حقیقی از این سرزمین، نه در کلاسهای دانشگاه، بلکه در مواجهه بیواسطه و میدانی حاصل میشود.
بهشتی با مرور دوران دانشجویی معماری در دهه ۵۰، اذعان داشت که سفرهای ماجراجویانه آن دوران، تصور کاذبی از «شناخت ایران» برایش ایجاد کرده بود.
اما حضور در سازمان میراث فرهنگی و همراهی با کارشناسان خبره میدانی، او را متوجه عمق ناآگاهی خود کرد و مسیر بازشناسی واقعی ایران را پیش روی او گشود؛ مسیری که بعدتر مبنای تألیفاتش درباره چیستی ایران شد.
رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی، با اشاره به دغدغه نسل اول مدیران فرهنگی پس از انقلاب برای ایجاد «سینمای مستقل»، از تمثیل «قالی ایرانی» بهره برد.
او معتقد بود سینمای ایران باید مانند قالی، بدون نیاز به برچسب، هویت خود را فریاد بزند و کیفیتی جهانی داشته باشد.
بهشتی تصریح کرد: «توصیه ما به فیلمسازان، نوشتن مشق از روی هویت نبود، بلکه زندگی با روح فرهنگ بومی و الهام از سرچشمههای درونی بود.»
بهشتی با ابراز رضایت از جایگاه فعلی سینمای ایران، خاطرنشان کرد که وقتی فیلمساز به مرتبه شاعری برسد و با فرهنگ خود یگانه شود، اثرش فارغ از ابزار فنی، به «شعر» بدل میشود؛ ویژگیای که اکنون سینمای مستقل ایران را در جهان متمایز کرده است.
از «درخت هویت» تا دستکاریهای خطرناک فرهنگی
بخش مهمی از سخنان سید محمد بهشتی به تبیین مفهوم پیچیده «هویت» اختصاص داشت.
او هویت را پاسخی به پرسش «کیستی» دانست که وقتی به سرزمین مربوط میشود، به «کجایی» بدل میگردد.
وی بر این باور بود که در تعریف هویت یک جامعه، باید میان متغیرها و آن بخش ثابت و پایدار تفاوت قائل شد؛ درست همانطور که یک فرد در گذر زمان تغییر میکند اما ذاتش ثابت میماند.
بهشتی این «کیستی» را منشأ بسیاری از تحولات تاریخی برشمرد و مثال زد: «اینکه چرا اغلب شاخههای تشیع و تصوف در ایران ریشه دواندهاند، ناشی از همین ظرفیت ذاتی و فرهنگی این سرزمین است که حتی اسلام را نیز نه به شکل ابداعی، بلکه با فهم و تجربه زیسته خاص خود به جا آورده است.
این همان «اسلام ایرانی» است که به معنای شیوه زیستن ایرانیان با اسلام است، نه اسلامی جدید؛ درست مانند مواجهه تاریخی ما با سایر ادیان که همواره جنبههای معنوی آنها را برجسته کردهایم.»
وی در ادامه برای توضیح نسبت میان ثبات و تغییر در هویت، تمثیل «درخت» را به کار برد.
به گفته او، شاخه و برگها نماد تغییرات و تحولات محیطیاند که میریزند و نو میشوند، اما تنه و ریشه نماد آن بخش ثابت و اصیل هویتاند که البته آنها نیز رشد و تکامل دارند.
تغییرات بیرونی بر تنه اثر میگذارند، اما این تأثیر جزئی است و هرگز متغیرها جایگزین امر ثابت نمیشوند.
بهشتی با مقایسهای جهانی گفت: «در جهان امروز، تنها چند کشور معدود مانند ایران، چین و هند دارای هویت اصیل و ریشهدار هستند، در حالی که هویت بسیاری از کشورها اعتباری و مدرن است.
فهم هویت اصیل با ابزارهای اعتباری ممکن نیست و هر تلاشی برای مهندسی یا دستکاری آن، ناشی از نشناختن ماهیت فرهنگ است که صاحبخانه وجود ماست، نه برعکس.»
رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی همچنین به نگرانیهای رایج درباره گسست نسل جدید از هویت ملی پاسخ داد و دیدگاهی متفاوت ارائه کرد.
او معتقد بود که شاید مشکل در گیرندههای نسل قدیم باشد، نه در فرستندههای جوانان.
به باور وی، نسل امروز شاید بیش از گذشتگان به ایران توجه دارد و هنرمندان جوان به صورت خودجوش برای ایران میخوانند، در حالی که در گذشته چنین امری حتی مورد تمسخر بود.
بهشتی تصریح کرد: «نسل جدید ممکن است نداند، اما به ندانستن خود آگاه است و این شانس دانستن را در او افزایش میدهد؛ در مقابل، نسلهای قدیمیتر که متوهم به دانستن بودند و سعی در دستکاری فرهنگ داشتند، آسیبهای بیشتری زدند.
هویت اصیل مانند ریشه درخت است و با دستکاریهای سطحی دگرگون نمیشود؛ تنها نتیجه این دستکاریها، ایجاد تنش و محروم کردن محیط از روح و معناست.»
او نمونه بارز این آسیبها را در دستکاری نامها و تقسیمات کشوری در دوران معاصر دید.
به اعتقاد بهشتی، زمانی که نامهای اصیل و تاریخی مناطق را با اعداد یا نامهای جدید جایگزین کردند، گویی چراغها را خاموش کردند و هویت آن مناطق را به تاریکی بردند.
وی به تغییر نام کشور از «پارس» به «ایران» در عرصه بینالمللی اشاره کرد و گفت: «اگرچه این کار با نیت تثبیت هویت انجام شد، اما عملاً باعث شد تا چتر فراگیر فرهنگی ما محدود شود و دیگرانی که روزگاری خود را ایرانی میدانستند، اکنون در تقابل یا جدایی تعریف شوند.
این دستکاریها در امر اصیل، به مثابه خاموش کردن چراغهاست که باعث میشود ما و دیگران در تاریکی گم شویم و میراث مشترکمان دچار اغتشاش و مصادره گردد.»
بحران «اهلیت» و ساز ناکوک اقتصاد نفتی
سید محمد بهشتی شیرازی در بخش دیگری از این گفتگو به تحلیل عمیق مفهوم تربیت و تأثیر آن بر توسعه پرداخت.
او تربیت را در عمیقترین لایه خود به معنای فرهیختگی و صیقل خوردن روح آدمی دانست که منجر به شکلگیری «شعور» میشود.
این شعور، زیربنای مفهومی کلیدی به نام «اهلیت» است؛ به این معنا که زیستن در یک اقلیم، تکلم به زبان آن و محشور بودن با آداب و رسومش، فرد را با محیط خود یگانه میکند.
با این حال، بهشتی هشداری جدی درباره وضعیت معاصر داد.
وی معتقد بود که جامعه ایران، بهویژه پس از سال ۱۳۳۵، دچار «اختلال در اهلیت» شده است.
او توضیح داد: «این اختلال سبب شد تا رابطه انسان با زیستبوم خود، که پیش از آن رابطهای عاشقانه و مبتنی بر احترام بود (مانند تعامل با آب و قنات)، به رابطهای مادی، متجاوزانه و مبتنی بر ولع تبدیل شود.
تا پیش از این تاریخ، تمامی ارکان تمدنی از معماری تا قالیبافی بر مدار زیبایی و اصول صحیح استوار بود، اما پس از آن، با خروج جامعه از مدار تعادل، زشتی و بیقوارگی در ساختارها و تولیدات پدیدار گشت.»
این نظریهپرداز فرهنگی، ریشه بسیاری از مشکلات اقتصادی امروز را نیز در همین گسست هویتی جستجو کرد.
به گفته او، اقتصاد ایران پیش از دوران سیطرهی نفت، بر پایه «صنعت کیمیاگرانه» استوار بود؛ صنعتی که در آن دانش، هنر و خلاقیت، مواد خام کمارزش را به کالاهایی با ارزشافزوده بسیار بالا تبدیل میکرد.
او پارچههای زربفت و معماری کاشان را نمونههایی از این کیمیاگری دانست.
اما بهشتی با ابراز تأسف گفت: «پس از سال ۱۳۳۵، این روند معکوس شد و صنعت به مونتاژکاری بیکیفیت و وابسته به یارانه انرژی و ارز نفتی تقلیل یافت.
جامعه مانند سازی است که از کوک خارج شده و به همین دلیل، خروجی آن به جای ارزشآفرینی، تولیدات فاقد اصالت است.
البته باید تأکید کنم که این وضعیت ناشی از شکستگی ساز نیست، بلکه صرفاً خروج از تنظیمات اصلی است که با بازگشت به الگوهای اصیل گذشته قابل اصلاح است.»
وی در ادامه به تفاوت بنیادین میان «دانایی» و «سواد» اشاره کرد و گفت: «تربیت حقیقی و “دانایی” با “سواد” و انباشت اطلاعات متفاوت است؛ چرا که دانایی ریشه در بینش و منش (اهلیت) دارد و منجر به “شعور” میشود، اما سواد صرفاً در مرتبه مهارت و ابزار باقی میماند.» بهشتی معتقد بود که از دوران پهلوی اول به بعد، با جایگزینی سواد به جای دانایی و جدا شدن دانش از ریشههای فرهنگی، جامعه دچار وضعیتی شد که او آن را «توسعه در تاریکی» یا نوعی «بیشعوری» نامید.
در این وضعیت، حتی اقداماتی که با نیت خیر انجام میشدند، به دلیل فقدان بینش عمیق و عدم ارتباط ارگانیک با فرهنگ بومی، نتایج مخربی به بار آوردند.
ایران؛ سرزمینی پرستار با نقشی جهانی
بخش پایانی سخنان سید محمد بهشتی به واکاوی نقش جهانی ایران و ویژگیهای منحصربهفرد جغرافیایی و انسانی آن اختصاص یافت.
او ایران را سرزمینی «بیقرار» و «نقطهای» توصیف کرد و توضیح داد که برخلاف زیست پهنهای در اروپا یا چین، زیست در ایران نیازمند مهارت بالای «بندبازی» و مدیریت بحران است.
او گفت: «این شرایط اقلیمی و فرهنگی موجب شکلگیری “تصرف جوهری” در ایرانیان شده است، به این معنا که هنر آنان در تبدیل کمترین امکانات به بیشترین ارزش (مانند کیمیاگری) نهفته است.»
بهشتی همچنین نگاهی متفاوت به تنوع فرهنگی و قومی در ایران داشت.
او تنوع اقوامی مانند کرد، لر، بلوچ و دیگران را نه یک تهدید، بلکه یک ساختار «اندامواره» دانست؛ بدین معنا که تمامی اجزا مانند اعضای یک پیکر واحد عمل میکنند و هر عضو کارکرد ویژهای در کلیت پیکره ایران دارد.
او یادآور شد که در مواقع بحران، مانند جنگ هشت ساله، این تنوع به صورت ناخودآگاه به وحدت عملی و دفاعی بدل شد و کارایی خود را اثبات کرد.
رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی با بیان این که فرهنگ ایرانی ذاتاً «جهانی» است، تأکید کرد که ایرانیان همواره جهان را در کلیت آن دیدهاند، برخلاف تمدنهای غربی که جهانبینیشان اغلب محدود به خودشان بوده است.
او افزود: «این نگاه جهانی در طول تاریخ باعث شد تا ایران همواره در تعامل سازنده با جهان باشد و از طریق “قدرت نرم” و نفوذ فرهنگی (مانند گسترش زبان فارسی یا آیینها)، بدون توسل به زور و شمشیر، بر تمدنهای دیگر تأثیر بگذارد.»
بهشتی معتقد بود که اختلال در این کارکرد جهانی از دوران صفویه آغاز شده و در دوران معاصر به اوج رسیده است، اما نشانههای امیدبخشی از بازگشت به این جایگاه در رفتارهای اجتماعی و فرهنگی مردم دیده میشود.
او بحرانهای کنونی، از جمله بحرانهای زیستمحیطی و اجتماعی را ناشی از «خروج ساز جامعه از کوک» و انقطاع از اهلیت تاریخی دانست، نه شکست کامل ساختار تمدنی.
به گفته او، این وضعیت مانند پارازیتی است که با تنظیم مجدد و بازگشت به دانایی و اهلیت قابل رفع است.
سید محمد بهشتی شیرازی در پایان تحلیل خود، جایگاه تمدنی ایران را در مقیاس جهانی اینگونه جمعبندی کرد: «تمدن بشری بر پایه سه طبع اصلی “شکارگر”، “اهلی” و “پرستار” بنا شده است که ایران نماینده طبع “پرستار” و دارای نقشی تعدیلکننده و جوهری در جهان است.
غیبت طولانی ایران از صحنه جهانی باعث شده تا تعادل تمدنی به هم بخورد، اما بازگشت ایران به نقش تاریخی خود نه تنها تهدیدی برای جهان نیست، بلکه به سود همگان خواهد بود.»
او راه نجات و اعتلای ایران را در بازگشت به خویشتن، درک عمیق از موقعیت «تنهایی استراتژیک» به عنوان یک فرصت خلاقانه، و ارائه پاسخهای بومی به مسائل داخلی دانست و اطمینان داد که این پاسخهای بومی، به طور طبیعی الگویی جهانی خواهند شد، همانگونه که سینمای ایران توانست با تکیه بر هویت بومی، جهانی شود.
از غربت جغرافیایی تا وطن معنوی؛ بازخوانی فلسفی هویت ایرانی در عصر مدرن
سید جواد میری در این گفتگو، گرایش عمیق خود به مسئله هویت را حاصل تلاقی ساحتهای «عاطفی» و «علمی» دانست و تجربه زیست در اروپا را به حکایت ماهی تشبیه کرد که تنها پس از خروج از آب، حقیقت آن را درمییابد.
وی توضیح داد که غربت جغرافیایی دوران نوجوانی، او را بر آن داشت تا برای جبران خلاء ناشی از دوری، با غوطهور شدن در میراث حکمی و عرفانی جهان اسلام، یک «وطن معنوی» در ساحت اندیشه برای خود خلق کند.
این مواجهه، فراتر از یک واکنش احساسی، به رویکردی آکادمیک بدل شد که در آن میری با نقد نظریاتی تقلیلگرایانه همچون «جنگ تمدنها»، تلاش کرده است تا اندیشه اسلامی را نه به عنوان یک محدوده فیزیکی، بلکه به مثابه یک «جغرافیای فکری» جهانشمول و با زبان «نظریه اجتماعی انتقادی» بازتعریف کند تا امکان گفتوگوی سازنده میان دو تمدن فراهم شود.
این جامعهشناس با تأکید بر ماهیت هستیشناسانه و نه سیاسیِ مواجهه خود با غرب، مفهوم «غربزدگی» را غفلت از حقیقت «وجود» و سیطره تفکر متافیزیکال دانست که درمان آن بازگشت به «دانش حضوری» اصیل شرقی است.
با این حال، میری نگاه یکپارچه و سیاه به غرب را مردود دانست و تصریح کرد که با جریانهای انتقادی درون غرب، نظیر مکتب فرانکفورت که از جریان اصلی مدرنیته فاصله دارند، احساس قرابت بیشتری میکند.
از دیدگاه او، این متفکران غربی که امکان اندیشیدن معنوی و متفاوت را در دل آن تمدن فراهم کردهاند، همسخنان شایستهای برای گفتوگو با اندیشه شرقی محسوب میشوند.
سیالیت هویت و چالشهای دولت-ملت در جهان مدرن
عضو هیئت علمی (استاد) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان این که هویت، مفهومی سیال، تاریخی و بسیار پیچیده است، هشدار داد که نمیتوان و نباید آن را مانند اشیاء فیزیکی در چارچوبهای نظری خشک، ثابت و لایتغیر محصور کرد.
وی توضیح داد که انسان در خلأ متولد نمیشود، بلکه در بستری از «موجودیتهای تاریخی» همچون زبان، فرهنگ، دین، جغرافیا و ژنتیک «پرتاب» میشود و این عناصر را به ارث میبرد.
بنابراین، هویت امری صرفاً فردی و انتخابی نیست، بلکه همواره در نسبت با «دیگری» و در بستر جامعه شکل میگیرد و معنا مییابد.
با این وجود، میری به نقد جدی وضعیت هویت در دوران مدرن و عصر «دولت-ملتها» پرداخت و اظهار داشت که در این دوران، تعاریف هویت دچار نوعی تقلیلگرایی خطرناک شده و تحت سیطره ایدئولوژی ناسیونالیسم قرار گرفته است.
در این چارچوب تنگ، هویتهای استاندارد و سختگیرانهای تعریف میشود که هرگونه تخطی یا تفاوت با آنها، منجر به برچسبزنی، طردشدگی و بیگانه پنداشتن افراد میشود.
او همچنین به مفهوم «تشخص فرهنگی» اشاره کرد و گفت که اولویتهای هویتی یک جامعه ثابت نیست و بسته به شرایط زمانی و مکانی و تهدیدات پیرامونی تغییر میکند.
میری این سیالیت را واکنش هوشمندانه جامعه دانست؛ چنانکه ممکن است در یک دوره، تعلقات مذهبی (مانند مفهوم امت اسلامی) برجسته شود و در دورهای دیگر، تعلقات ملی یا حتی فرقهای اولویت یابد.
استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در تبیین مفهوم «تمدن»، آن را فراتر از مرزهای سیاسی دولت-ملتها دانست و گفت: تمدن عبارت است از مجموعهای از مشترکات عمیق فکری، عاطفی و مفروضات بنیادین درباره انسان، هستی و حقیقت که میان مردمان گستردهای مشترک است.
این اشتراکات، نوعی «وطن مشترک» را شکل میدهند که وطنهای جزئی (مانند شهر یا کشور) را نفی نمیکند، بلکه با آنها همافزایی دارد.
او تمدن را دارای دو ساحت نرمافزاری (فرهنگ، اندیشه، اخلاق) و سختافزاری (معماری، نهادها، تکنولوژی، غذا و پوشش) دانست و تفاوتهای موجود در مظاهر تمدنی در نقاط مختلف یک تمدن واحد را ناشی از پیشینههای تاریخی و بومی هر منطقه برشمرد.
میری در تحلیل رابطه ایران و اسلام، بر نظریه «سنتز تمدنی» تأکید کرد.
او توضیح داد که زمانی که یک جریان تمدنی بزرگ مانند اسلام وارد جغرافیایی مانند ایران میشود، با بستری خالی مواجه نمیگردد؛ بلکه نوعی ترکیب و سنتز میان عناصر جدید و میراث کهن رخ میدهد که منجر به خلق موجودیتی نو و ترکیبی میشود.
وی خاطرنشان کرد که ایران با اسلام متولد نشده، بلکه پیش از آن دارای ساختارهای تمدنی سترگ بوده است.
ورود اسلام اگرچه منجر به فروپاشی ساختار سیاسی ساسانی شد، اما در ساحت فرهنگی و زبانی، آمیختگی و زایش جدیدی را رقم زد که تمدن ایرانی-اسلامی را شکل داد.
او تلاشهای جریانهای باستانگرا یا خالصساز را که به دنبال زدودن واژگان و عناصر غیرفارسی (به ویژه عربی) از زبان و فرهنگ هستند، به شدت نقد کرد و آن را تلاشی برای تهی کردن زبان از محتوا و نادیده گرفتن ماهیت ترکیبی و پویای تمدن ایرانی دانست.
از نگاه او، زبان تنها یک وسیله ارتباطی نیست، بلکه حامل حافظه تاریخی یک ملت است و تقلیل آن به یک ابزار سیاسی برای یکسانسازی، مانع از درک صحیح ظرفیتهای تمدنی میشود.
وی تأکید کرد که ایران دقیقاً به واسطه پیوند با جریان تمدنی اسلام بود که امکان جهانی شدن و خروج از انزوای جغرافیایی را یافت.
بحران زبان؛ از نگاه امنیتی تا ظرفیتهای قانون اساسی
بخش دیگری از سخنان سید جواد میری به چالشهای زبانی و قومیتی در ایران معاصر اختصاص داشت.
او مسئله زبان را در عصر مدرن، گرهخورده با مفهوم قدرت و دولت-ملت دانست.
میری یادآور شد که پیش از دوران مدرن و در عصر امپراتوریها، تکثر زبانی امری کاملاً طبیعی و پذیرفته شده بود و زبانهای مختلف برای کارکردهای متفاوت (دینی، دیوانی، ادبی، بازاری) به کار میرفتند بدون آنکه تضادی با هم داشته باشند.
اما با ظهور دولتهای ملی، زبان به ابزاری برای اعمال قدرت و ایجاد وحدت سیاسی مکانیکی از طریق نابودی کثرتها تبدیل شد.
او این فرآیند را که در بسیاری از کشورها از ترکیه تا اروپا رخ داد، تلاشی برای تعیین مرزهای سفت و سخت میان «خود» و «دیگری» و ایجاد یک هویت یکپارچه دانست؛ اما هشدار داد که این رویکرد انحصارگرایانه، نتیجه عکس داده و واکنشهایی را در قالب جنبشهای هویتی و قومی (پانها) برانگیخته است که آنها نیز خود محصول نگاه مدرن به زبان هستند.
میری برای مدیریت تنوع فرهنگی و هویتی، به نقد الگوهای همسانسازی اجباری (آسیمیلاسیون) پرداخت و گفت: تجربه تاریخی نشان میدهد که سرکوب تنوعها و قطع ریشههای فرهنگی اقلیتها ناکارآمد است.
او به ظرفیتهای موجود در میراث تمدنی منطقه اشاره کرد و الگوی «اهل کتاب» را نمونهای تاریخی از رواداری و به رسمیت شناختن «حق حیات فرهنگی» (و نه صرفاً حق زنده ماندن فیزیکی) برای دیگران دانست.
وی پیشنهاد کرد که بازگشت به این ظرفیتهای تاریخی و پذیرش تکثر، راهکاری بسیار معقولتر و انسانیتر از الگوهای خشک ناسیونالیستی برای ایجاد همبستگی در جوامع چندفرهنگی مانند ایران است.
استاد جامعهشناسی با اشاره به تجربه تاریخی آموزش در یک قرن اخیر، بیان داشت که الگوی آموزشی مدارس اقلیتهای دینی در ایران، که در آن دانشآموزان همزمان با زبان فارسی (به عنوان زبان معیار و ملی)، زبان مادری و دینی خود را میآموختند، مدلی بسیار موفق بوده که نه تنها آسیبی به تمامیت کشور وارد نکرده، بلکه به غنای فرهنگی نیز افزوده است.
با این حال، وی از عدم تعمیم این مدل موفق به سایر زبانهای بومی و اقوام ایرانی انتقاد کرد و آن را ناشی از یک نگاه امنیتی و ایدئولوژیک بازمانده از دوران آغازین دولت-ملتسازی (دوران پهلوی اول) دانست.
به گفته میری، این دیدگاه با تکیه بر نظریههای منسوخ نژادی و مفهوم نادرست و غیرعلمی «خلوص»، برخی زبانها را صرفاً به دلیل داشتن گویشور در آن سوی مرزها، تهدیدی بالقوه تلقی میکند؛ در حالی که واقعیتهای تاریخی نشان میدهد همین زبانها و اقوام در مقاطع حساس (مانند عصر صفوی و جنگ تحمیلی) عامل اصلی وحدت و قوام هویت ملی و مذهبی بودهاند و امنیتیسازی آنها عملاً به معنای ضدیت با واقعیت تکثر فرهنگی جامعه است.
وی راه برونرفت از بحرانهای هویتی و قومی کنونی را بازگشت صریح و بدون لکنت به ظرفیتهای معطلمانده در قانون اساسی، بهویژه اصول ۱۵ و ۱۹ دانست و بر پرهیز از برخوردهای سلیقهای یا نیتخوانیهای سیاسی تأکید کرد.
میری معتقد است که آموزش زبانهای بومی نباید به عنوان یک تابو یا مقدمه تجزیهطلبی تفسیر شود، بلکه باید با همان استاندارد و کیفیتی که زبانهای خارجی یا زبانهای خاص اقلیتهای دینی تدریس میشوند، در سیستم آموزشی رسمی کشور ادغام گردد.
او استدلال کرد که اگر قانون مبنای عمل قرار گیرد، بهانههای جریانات افراطی قومگرا از بین میرود و زبان به جای آنکه ابزار تفرقه باشد، به بستری برای همبستگی و غنای فرهنگی تبدیل میشود؛ اما مقاومت در برابر اجرای قانون، ناخواسته هیزم به آتش تنشهای قومی میریزد.
ائتلاف برای ایران؛ گذار از انسداد سیاسی به سوی تمدن نوین
وی در پایان با اشاره به آرایش نیروهای سیاسی و فکری در تاریخ معاصر ایران، به تحلیل جریانهای اصلی پرداخت و گفت: صحنه ایران در یک قرن اخیر محل رقابت سه جریان اصلی «باستانگرایی» (با تأکید افراطی بر بازگشت به ایران پیش از اسلام)، «اسلامگرایی» (با محوریت امت و تاریخ اسلامی) و «تجددگرایی» (با رویکرد پذیرش الگوی غربی) بوده است.
او توضیح داد که در شرایط کنونی، این جریانها پیچیدهتر شده و به چهار طیف عمده «ناسیونالیسم مدنی»، «ناسیونالیسم رادیکال»، «اسلامگرایی مدنی» و «اسلامگرایی رادیکال» منشعب شدهاند.
میری «مطلوبترین وضعیت» برای ثبات، امنیت و توسعه جامعه ایران را شکلگیری ائتلاف و نزدیکی میان «ناسیونالیسم مدنی» و «اسلامگرایی مدنی» دانست.
وی بیان داشت که این ائتلاف میتواند امکان تساهل داخلی و تعامل سازنده خارجی را فراهم کند و کشور را از بنبستهای موجود خارج سازد.
در مقابل، او هشدار داد که همافزایی یا قدرت گرفتن جریانهای رادیکال (چه ناسیونالیستی و چه اسلامی) میتواند منجر به تعارضات بنیادین داخلی، حذف بخشهای بزرگی از جامعه و انزوای بینالمللی شود.
این استاد دانشگاه مسیر طی شده در دهههای اخیر را تلاشی دشوار برای دستیابی به نوعی از «تجدد بومی» و عدم پذیرش بیچونوچرای مدرنیته غربی توصیف کرد.
هرچند او اذعان داشت که این رویکرد هزینههای سنگینی برای کشور داشته، اما آن را بیانگر ارادهای ملی برای زیست در جهان مدرن بدون استحاله در آن و تأکید بر نظریه «مدرنیتههای چندگانه» دانست.
میری برای رسیدن به تعادل پایدار، بر نیاز مبرم به یک سنتز فلسفی و نظری تأکید کرد که بتواند سه ساحت «ایران باستان»، «ایران اسلامی» و «ایران مدرن» را با هم ترکیب کند و هیچیک را به نفع دیگری حذف نکند.
در این نگاه استراتژیک، کشور باید به مثابه یک «ملک مشاع» دیده شود که متعلق به همه شهروندان فارغ از مذهب، زبان و قومیت است و هیچ قرائت خاصی نباید معیار انحصاری برای شهروندی و ایرانی بودن قرار گیرد.
سید جواد میری در جمعبندی سخنان خود تصریح کرد که هویت ایرانی باید در بستر کلانتر «تمدن اسلامی» (به مثابه یک فرهنگ جهانی و نه صرفاً شریعت فقهی) بازتعریف شود.
او تأکید کرد که این رویکرد به معنای «برگشت» ارتجاعی و سلفی به گذشته نیست، بلکه تلاشی هوشمندانه برای «بازسازی» و «بازیابی» میراث حکمی، فلسفی، هنری و عرفانی است تا در گفتوگو با جهان مدرن، به خلق یک تمدن نوین منجر شود.
او نگاههای نژادپرستانه و خطی را که به دنبال خالصسازی تاریخ هستند، عقیم و ناکارآمد خواند و در عوض، خواستار احیای ظرفیتهای تمدنی شد که توانایی جذب، ترکیب و تولید معنای جدید را دارند (مانند تجربه درخشان رنسانس صفوی) و میتوانند با عبور از انحصارگراییهای قومی و قبیلهای، افقی جهانی و انسانی را پیش روی ایران ترسیم کنند.