سراب خروج ۲۰۲۶؛ آیا بغداد در تله «بازآرایی هوشمند» واشنگتن گرفتار شده است؟
آنچه امروز در بیابانهای غرب عراق رخ میدهد، بیش از آنکه یک «خروج راهبردی» به معنای پایان اشغال باشد، یک «بازآرایی تاکتیکی» هوشمندانه است
باشگاه خبرنگاران جوان؛ محدثه رضایی * - در نخستین روزهای ژانویه ۲۰۲۶، در حالی که سرمای بیابانهای استان الانبار با حرارت اخبار سیاسی در بغداد درآمیخته است، تمامی لنزهای دوربینهای خبری بر یک نقطه متمرکز شدهاند: پایگاه هوایی «عینالأسد».
تصاویر مخابره شده از پایین کشیده شدن پرچمهای ایالات متحده و خروج ستونهای نظامی، با سرعتی سرسامآور در شبکههای اجتماعی و رسانههای رسمی دستبهدست میشود تا روایتگر یک «پیروزی دیپلماتیک» بزرگ برای دولت محمد شیاع السودانی باشد.
تیترهای درشت روزنامهها از «پایان مأموریت ائتلاف» و «بازگشت حاکمیت کامل» سخن میگویند و فضای سیاسی کشور آکنده از جشنهای رسانهای است.
اما در پس این قابهای خوشرنگ و لعاب تلویزیونی و در لایههای زیرین و محرمانه توافقات امنیتی میان بغداد و واشنگتن، واقعیتی جریان دارد که با روایت رسمی تفاوتهای بنیادین، و شاید خطرناک، دارد.
گزارشهای دقیق میدانی و دادههای اطلاعاتی نشان میدهد که آنچه امروز در بیابانهای غرب عراق رخ میدهد، بیش از آنکه یک «خروج راهبردی» به معنای پایان اشغال باشد، یک «بازآرایی تاکتیکی» هوشمندانه است.
ارتش عراق هفته گذشته رسماً اعلام کرد که تخلیه عینالأسد طی روزهای آینده تکمیل خواهد شد، اما رصدهای میدانی حاکی از آن است که تا این لحظه، تنها یک کاروان لجستیکی از این پایگاه خارج شده است.
این کندی معنادار در خروج، در کنار حفظ سایر زیرساختهای حیاتی، نشان میدهد که ایالات متحده نه تنها قصد ترک عراق را ندارد، بلکه در حال «پوستاندازی» برای تطبیق با شرایط جدید امنیتی، کاهش آسیبپذیری نیروهای خود و مدیریت صحنه از نقاطی امنتر است.
این یادداشت تحلیلی تلاش میکند با عبور از هیجانات رسانهای، به کالبدشکافی دقیق وضعیت میدانی، بازخوانی سناریوهای تاریخی مشابه (بهویژه تجربه تلخ ۲۰۱۱) و بررسی پیامدهای سیاسی این توافق برای آینده جریان مقاومت و امنیت ملی عراق بپردازد.
جغرافیای فریب؛ تقلیل «عراق» به «الانبار»
برای درک ماهیت آنچه دولت آمریکا «پایان مأموریت جنگی» مینامد، باید نگاهی دقیق و عملیاتی به نقشه نظامی عراق داشت.
تمرکز افراطی و هدایتشده رسانههای غربی بر تخلیه عینالأسد، نوعی «خطای شناختی» را به افکار عمومی تحمیل میکند؛ گویی که کل حضور آمریکا در عراق، در همین یک پایگاه خلاصه شده است.
عینالأسد اگرچه از نظر نمادین (به عنوان بزرگترین پایگاه هوایی میزبان نیروهای آمریکایی و نماد سیطره بر غرب عراق) حائز اهمیت است، اما تخلیه آن به معنای قطع دستان پنتاگون در عراق نیست.
واقعیت میدانی این است که ایالات متحده حتی پس از تحویل کلیدهای عینالأسد به ارتش عراق، همچنان بر سه دژ مستحکم و استراتژیک دیگر مسلط است که هر یک کارکردهای حیاتی و متفاوتی دارند:
۱.
پایگاه ویکتوریا: مستقر در حاشیه فرودگاه بینالمللی بغداد.
این پایگاه نه تنها یک مرکز لجستیکی، بلکه «مرکز اعصاب» فرماندهی آمریکا در پایتخت محسوب میشود که امکان رصد اطلاعاتی و واکنش سریع در قلب مرکز سیاسی عراق را فراهم میکند.
۲.
پایگاه هوایی اربیل: واقع در نزدیکی فرودگاه بینالمللی اربیل، که به عنوان هاب اصلی لجستیک هوایی و پشتیبانی از عملیاتها در شمال عراق و سوریه عمل میکند.
۳.
پایگاه الحریر: این پایگاه که در موقعیتی استراتژیک در استان اربیل قرار دارد، به دلیل دوری از دسترس گروههای مقاومت و برخورداری از تأسیسات پیشرفته راداری و پهپادی، عملاً به «چشم بینای» آمریکا و اسرائیل بر فراز ایران و منطقه تبدیل شده است.
علاوه بر این سه پایگاه رسمی، نباید فراموش کرد که سفارت آمریکا در بغداد (به عنوان بزرگترین سفارتخانه جهان) و کنسولگری این کشور در اربیل، از ماهیت دیپلماتیک خود فاصله گرفته و به پادگانهایی تمامعیار تبدیل شدهاند.
استقرار سامانههای پدافندی C-RAM، تجهیزات شنود الکترونیک پیشرفته و حضور صدها نیروی نظامی در پوشش تیمهای حفاظت، این اماکن را به جزایر امنیتی خودمختاری تبدیل کرده که دولت عراق هیچ نظارتی بر آنها ندارد.
بنابراین، جابجایی نیروها از الانبار به اربیل یا بغداد، به معنای خروج نیست؛ بلکه صرفاً تغییر آدرس اشغالگر از یک منطقه آسیبپذیر به پناهگاههای امنتر است.
پارادوکس حاکمیت و اعتراف تلخ دیپلماسی
شاید پیچیدهترین و نگرانکنندهترین لایه این سناریو، تثبیت رسمی و دیپلماتیک «دوگانگی حاکمیت» در عراق باشد.
طبق قانون اساسی عراق، دولت فدرال در بغداد مسئولیت انحصاری سیاستگذاری خارجی و دفاعی کل کشور را بر عهده دارد.
اما توافقات اخیر و اظهارات صریح مقامات، نشاندهنده نقض آشکار این اصل بنیادین است.
اظهارات اخیر «فؤاد حسین»، وزیر خارجه عراق، که همسویی معناداری با مواضع ژنرالهای پنتاگون دارد، پرده از واقعیتی تلخ برداشت.
او صراحتاً از فرمولی سخن گفت که بر مبنای آن: «نیروهای ائتلاف تا سال ۲۰۲۵ از مناطق تحت کنترل بغداد (عراق فدرال) خارج میشوند، اما حضور آنها در اقلیم کردستان تا سال ۲۰۲۶ و شاید فراتر از آن ادامه خواهد داشت.»
این جمله کوتاه، عملاً عراق را به دو منطقه با دو سطح متفاوت از «استقلال» و «حاکمیت» تقسیم میکند.
این فرمول به این معناست که اربیل، پایگاه الحریر و پایگاه فرودگاه اربیل، به مثابه جزایری جدا از پیکره سیاسی عراق تعریف شدهاند که تصمیمات بغداد در آنجا نافذ نیست.
این استثنا قائل شدن برای اقلیم کردستان، خطری به مراتب بزرگتر از حضور نظامی صرف دارد؛ زیرا بستر حقوقی و سیاسی را برای تبدیل شدن شمال عراق به «حیاط خلوت امنیتی» و «اتاق فرماندهی عملیاتهای پنهان» علیه همسایگان (بهویژه ایران) و حتی علیه دولت مرکزی عراق فراهم میکند.
در چنین شرایطی، آمریکا با تخلیه عینالأسد، بهانه حملات مقاومت را از آنها میگیرد، اما با حفظ پایگاههای شمالی، اهرم فشار خود بر بغداد را حفظ کرده و خطر تجزیه نرم کشور را تقویت میکند.
بازخوانی پرونده سیاه ۲۰۰۸-۲۰۱۴؛ مهندسی تروریسم در سایه اشغال
آیا تاریخ در حال تکرار است؟
برای پاسخ به این پرسش و درک عمق خطرات توافق ۲۰۲۶، باید حافظه تاریخی خود را به دو دهه قبل بازگردانیم.
نادیده گرفتن جزئیات روند خروج قبلی آمریکا، میتواند هزینههای خونینی برای آینده عراق داشته باشد.
در نوامبر سال ۲۰۰۸، دولت نوری المالکی و دولت جورج بوش پسر، توافقنامه امنیتی (SOFA) را امضا کردند که بر اساس آن، ایالات متحده متعهد شد تا پایان سال ۲۰۱۱ تمامی نیروهای نظامی خود را از خاک عراق خارج کند.
در ظاهر، این یک پیروزی بزرگ بود.
اما آنچه در عمل و در حد فاصل سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ (یعنی زمانی که آمریکا هنوز حضور نظامی کامل داشت و کنترل زندانها و فضای امنیتی را در دست داشت) رخ داد، زمینهساز بزرگترین فاجعه قرن بیست و یکم در خاورمیانه شد.
اسناد و شواهد متقن تاریخی نشان میدهد که ایالات متحده دقیقاً پس از امضای توافق خروج، فرآیند مشکوک و هدفمند «آزادسازی عناصر خطرناک تکفیری» از زندانهای تحت مدیریت خود (مانند بوکا و کروپر) را آغاز کرد.
این آزادسازیها تصادفی نبود:
• سال ۲۰۰۹: در حالی که چکمههای سربازان آمریکایی هنوز بر خاک عراق بود، «ابومحمد الجولانی» (با نام اصلی احمد الشرع) از زندان آزاد شد.
او که بعدها به سوریه رفت، جبهه النصره را تأسیس کرد و امروز تحت عنوان رهبر تحریرالشام و رئیسجمهور دولت موقت در دمشق شناخته میشود.
• سال ۲۰۱۰: سازمان «دولت اسلامی عراق» که پس از مرگ ابومصعب الزرقاوی تضعیف شده بود، ناگهان با تزریق نیروهای تازه نفس آزاد شده از زندانهای آمریکایی، جان تازهای گرفت و عملیاتهای تروریستی پیچیدهای را سازماندهی کرد.
• سال ۲۰۱۱: درست در ماههای منتهی به خروج نهایی، «ابوبکر البغدادی» نیز در فرآیندی که بسیاری آن را مشکوک میدانند، رهایی یافت.
نتیجه این مهندسی امنیتی چه بود؟
تنها یک سال پس از خروج ظاهری آمریکا در ۲۰۱۱، جبهه النصره در ۲۰۱۲ با هدایت الجولانی در سوریه اعلام موجودیت کرد.
در سال ۲۰۱۳، ابوبکر البغدادی با ادغام شاخه عراق و شام، «داعش» را شکل داد و نهایتاً در ژوئن ۲۰۱۴، این هیولا که در رحم زندانهای آمریکایی و در دوران اشغال پرورش یافته بود، یکسوم خاک عراق را بلعید و خلافت خود را اعلام کرد.
امروز در سال ۲۰۲۶، شباهتهای نگرانکنندهای با آن دوران وجود دارد.
آمریکا بار دیگر در حال عقبنشینی از خطوط مقدم (عینالأسد) است، اما همزمان زیرساختهای فرماندهی خود در شمال و مرکز را حفظ کرده است.
تحلیلگران امنیتی هشدار میدهند که این «بازآرایی»، میتواند مقدمهای برای فعالسازی مجدد گسلهای تروریستی باشد؛ با این تفاوت که این بار مدیریت آشوب، نه از واشنگتن، بلکه از اتاقهای عملیات امن در اربیل و ویکتوریا هدایت خواهد شد تا توجیهی برای بازگشت مجدد یا تداوم حضور در قالبهای جدید فراهم شود.
تله سیاسی ۲۰۲۶: معادله «خروج در برابر خلع سلاح»
همزمان با این تحرکات نظامی، یک پروژه سیاسی خطرناک و پیچیده نیز در بغداد در حال پیگیری است که هدف آن، تبدیل «پیروزی مقاومت» به «شکست سیاسی» است.
اتاقهای فکر غربی و بازوهای رسانهای آنها، کلیدواژه جدیدی را به ادبیات سیاسی عراق تزریق کردهاند: «انحصار سلاح در دست دولت پس از پایان اشغال».
منطق این سناریو برای افکار عمومی ساده و فریبنده طراحی شده است: «حال که آمریکا پایگاه عینالأسد را تحویل داد و مأموریت رزمی تمام شد، دیگر چه توجیهی برای سلاح گروههای مقاومت وجود دارد؟»
این یک دام استراتژیک مرگبار برای جریان مقاومت است.
گزارشهایی مبنی بر ورود برخی چهرههای قضایی و سیاسی به پرونده سلاح و فشارهای سنگین بینالمللی برای انحلال یا ادغام کامل گروههای مقاومت در ساختارهای اداری صرف، قطعات مکمل این پازل هستند.
خطر اصلی اینجاست: اگر گروههای مقاومت تحت فشار این جو روانی و رسانهای سلاح را زمین بگذارند، با توجه به حضور فعال آمریکا در پایگاههای ویکتوریا، اربیل و حریر و نفوذ عمیق اطلاعاتی آنها در ساختار امنیتی عراق، عملاً خود را در برابر «بازگشت نرم اشغالگر» بیدفاع کردهاند.
ترورهای هدفمند فرماندهان مقاومت توسط پهپادهای آمریکایی (که حتی در حین مذاکرات خروج نیز متوقف نشد) نشان میدهد که آمریکا به هیچ وجه از فاز تخاصم خارج نشده است.
از سوی دیگر، اگر مقاومت سلاح را حفظ کند، در افکار عمومی که تحت بمباران تبلیغاتی «جشن خروج» است، به عنوان نیرویی معرفی میشود که به دنبال منافع حزبی و ناامنی است.
هدف نهایی آمریکا، ایجاد شکاف میان مردم و مقاومت و سپس حذف فیزیکی یا سیاسی بازوهای قدرتمند عراق (نظیر حشدالشعبی) است تا راه برای مهندسی مجدد صحنه سیاسی هموار شود.
نتیجهگیری: هوشیاری در برابر پایان نمایشی
آنچه امروز دولت سودانی و حامیان خروج دیپلماتیک جشن میگیرند، بدون شک گامی رو به جلو است و محصول سالها مجاهدت و فشار نظامی مقاومت است که هزینه ماندن را برای واشنگتن بالا برد.
اما تقلیل دادن مفهوم «پایان اشغال» به «تخلیه چند سوله و باند فرودگاه در الانبار»، یک خطای محاسباتی راهبردی و خطرناک است.
تا زمانی که آسمان عراق در انحصار رادارهای بیگانه مستقر در حریر است، تا زمانی که پایگاه ویکتوریا در بغداد به عنوان یک دژ نظامی خودمختار عمل میکند، و تا زمانی که دیپلماتهای آمریکایی در اربیل و بغداد پشت دیوارهای ضد انفجار و سامانههای پدافندی برای امنیت عراق تصمیمگیری میکنند، سخن گفتن از «حاکمیت کامل» یک تعارف دیپلماتیک بیش نیست.
تجربه تلخ سالهای پس از ۲۰۰۸ به ما آموخت که خروج ناقص و بدون تضمین، میتواند بستری برای زایش هیولاهایی خطرناکتر از داعش باشد.
دولت عراق و نیروهای سیاسی باید هوشیار باشند که در تله «عادیسازی اشغال» گرفتار نشوند.
خروج واقعی، نه با جابجایی کاروانها از غرب به شمال، بلکه با پاکسازی کامل افق دید از هر پرچم بیگانهای «از زاخو تا فاو» و برچیده شدن تمام پایگاهها و مراکز جاسوسی محقق میشود.
تا آن روز، هرگونه جشن و پایکوبی، نادیده گرفتن واقعیتهای تلخ موجود در پایگاههای باقیمانده و خطری است که آینده ثبات در بینالنهرین را تهدید میکند.
*کارشناس مسائل عراق