خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

چهارشنبه، 17 دی 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

سنجش تطبیقی الگوی رسانه‌ایِ غرب در جنگ سرد با رویکرد رسانه‌ایِ امروز علیه ایران

اعتماد | همه | یکشنبه، 14 دی 1404 - 19:52
حقایق جنگ رسانه‌ای را باید در امتداد تاریخ دید، نه فقط در آینه‌ی اکنون. برای فهم آن‌چه امروز در زیست‌بوم رسانه ای فارسی‌زبان خارج از کشور می‌گذرد—از تلویزیون‌های برون‌مرزی تا شبکه‌های اجتماعی و روایت‌های خُردِ زنجیره‌شونده—ناچاریم به دهه‌های جنگ سرد سرک بکشیم.
جنگ،مخاطب،سرد،ميدان،محتوا،رسانه،عمومي،توليد،بازيگران،روايت،ر ...

کد خبر: 755447 | ۱۴۰۴/۱۰/۱۴ ۱۹:۴۵:۲۱
حقایق جنگ رسانه‌ای را باید در امتداد تاریخ دید، نه فقط در آینه‌ی اکنون.
برای فهم آن‌چه امروز در زیست‌بوم رسانه ای فارسی‌زبان خارج از کشور می‌گذرد—از تلویزیون‌های برون‌مرزی تا شبکه‌های اجتماعی و روایت‌های خُردِ زنجیره‌شونده—ناچاریم به دهه‌های جنگ سرد سرک بکشیم؛ زمانی که غرب، با سازوکاری نسبتاً متمرکز و دولتی، اتحاد شوروی و آلمان شرقی را با «دیپلماسی عمومی» و پخش فرامرزی رادیوهایی چون رادیو صدای امریکا، رادیو اروپای آزاد و رادیو آزادی در تیررس روایت خود می‌گذاشت.
همان‌گونه که امروز حتی در دورترین نقاط، از طریق شبکه های اجتماعی، هشتگ‌سازی و روایت‌های شخصی در کسری از ثانیه موج می‌سازند، در آن زمان نیز امواج موج‌کوتاه رادیو، شبانه‌روز مرزها را در می‌نوردیدند و اخبار و تحلیل‌هایی را به گوش میلیون‌ها شنونده می‌رساندند.
تفاوت اما در «نوع» و «حجم» این مواجهه است: نوعِ ابزارها از فرستنده‌های نیرومند به الگوریتم‌های پلتفرمی، و حجمِ پیام از برنامه‌های زمان‌بندی‌شده به سیلابی بی‌انتها از محتوای تکه‌تکه تغییر کرده است.
در دوران جنگ سرد، دروازه‌بانی خبر و تحلیل ساختاری عمودی داشت.
تولید پیام، عمدتاً در پایتخت‌های غربی و در اتاق‌های فکر و تحریریه‌های کلاسیک انجام می‌شد و سپس از طریق زنجیره‌ای نسبتاً خطی به مخاطب می‌رسید.
روایت‌ها کلان و ایدئولوژیک بودند: آزادی در برابر توتالیتاریسم، رفاه در برابر کمبود، حقیقت در برابر پروپاگاندا.
دستگاهی مانند آژانس اطلاعات ایالات متحده، با نمایشگاه‌های فرهنگی، بورسیه‌ها، فیلم‌های مستند و تبلیغات پر زرق و برق، «تصویر آمریکا» را به نمایش می‌گذاشت و رادیوهای برون‌مرزی با حرفه‌ای‌گری روزنامه‌نگارانه، اخبار و تحلیل‌های آلترناتیو را به پشت دیوارهای آهنین می‌فرستادند.
رویکردهای محدودگر و بازدارنده دولت‌های بلوک شرق هم نمی توانست تأثیر بسزایی در بهم زدن نظم این بازی رسانه ای ایفا کند.
امروز در قبال جمهوری اسلامی ایران با منظری کاملاً متفاوت روبه‌رو هستیم.
اکوسیستم رسانه‌ای غربیِ فارسی‌زبان دیگر یک یا دو فرستنده‌ی بزرگ نیست، بلکه شبکه‌ای چندلایه و نامتمرکز از رسانه‌های عمومی و خصوصی، اتاق‌های فکر، سازمان‌های غیردولتی، اینفلوئنسرها، کنشگران مدنی، شهروندخبرنگاران و مهم‌تر از همه پلتفرم‌هایی است که نقش تحریریه را به الگوریتم سپرده‌اند.
تلویزیون‌های فارسی‌زبان مستقر در لندن و واشینگتن و دیگر مراکز رسانه‌ای، با وجود حفظ شیوه‌های حرفه‌ای در تولید برنامه، دیگر تنها بازیگران میدان نیستند.
محتوا در پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی به صورت لحظه‌ای تولید و بازتولید می‌شود؛ یک ویدئوی کوتاه با زیرنویس تند و موسیقی مهیج، گاهی بیش از یک گزارش ده‌ دقیقه‌ای در جلب توجه و برانگیختن احساس مؤثر است.
این‌جا، قدرت نه فقط در استودیو که در گردش شبکه‌ای معنا نهفته است.
محتوایی که در چند کانال موازی می‌چرخد، برش می‌خورد، دوباره قاب‌بندی می‌شود و به قالب روایت شخصی درمی‌آید، می‌تواند دستور کار رسانه‌ای روز را تعریف کند.
در «نوع» فعالیت‌ها، تغییر اصلی از روایت‌های کلان به داستان‌های خردِ احساسی است.
اگر در جنگ سرد، مفهوم «آزادی» به‌عنوان چتری معنایی، بخش بزرگی از پیام‌ها را قاب‌بندی می‌کرد، امروز روایت‌ها از تجربه‌ی فردی آغاز می‌شوند.
شهادت عینی یک شهروند در یک لایو کوتاه، عکسِ موبایلی از صحنه‌ای ملتهب، یا رشته‌توییتی که با ادبیات ساده و لحنی تند، ساختارهای پیچیده سیاسی را به دوگانه‌های اخلاقی تبدیل می کند.
همان روایت‌های خرد، وقتی به هم می‌پیوندند، تصویر کلانی می‌سازند که لزوماً محصول سردبیری یک مؤسسه‌ی رسانه‌ای واحد نیست؛ بلکه نتیجه‌ی هم‌افزایی شتاب‌زده‌ی هزاران گره است.
این گذار، کیفیت و اعتبار را در معرض دو فشار هم‌زمان می‌گذارد: از یک سو، سرعتِ توزیع و اثرگذاری بالا می‌رود؛ از سوی دیگر، احتمال خطا، شایعه و دست‌کاری نیز افزایش می‌یابد.
اما حتی این ناهمگنی، در فضای اقتصادِ توجه امروز، بخشی از تاکتیک است: گاهی «انباشت» خودِ پیام است.
به جای یک روایت بی‌نقص و صیقل‌خورده، سیلابی از روایت‌های نیمه‌ کاره و برش خورده اما پی‌درپی، افق دید مخاطب را اشغال می‌کند.
در «حجم» فعالیت‌ها نیز مقیاس تغییر کرده است.
در دهه‌های گذشته، با همه‌ی گستردگی رادیوهای فرامرزی، ریتمِ انتشار محدود به کنداکتورِ برنامه بود.
حالا ریتم، تابعی از رخداد و الگوریتم است؛ بحران داخلی، منازعه‌ی منطقه‌ای یا حتی یک اظهار نظر تند، می‌تواند ظرف ساعت‌ها موجی از محتوا بیافریند که مرز میان خبر، تحلیل، تفسیر، سرگرمی و کنشگری را کم‌رنگ می‌کند.
در چنین وضعیتی، سنجه‌های اثرگذاری از «تعداد شنونده هفتگی» به شاخص‌های درگیری، نرخ بازنشر، ماندگاری و توان قاب‌بندی دستور کار عمومی تغییر یافته است.
آنچه در نهایت اهمیت دارد، نه صرفاً دسترسی، بلکه قابلیتِ شکل‌دادن به چارچوب بحث است: اینکه مخاطب، مسئله را با چه واژگانی و در چه دوگانه‌ای بفهمد.
با این همه، میان رویکرد رسانه ای غرب در زمان جنگ سرد و آنچه امروز بر ایران و سایر کشورهای هدف غرب می‌گذرد، تناظری نیز وجود دارد.
همچنان ادعای «شکستن انحصار رسانه‌ای»، «صدای بدیل» و «انتشار اخبار فوری و دست اول» در مرکز رواییِ رسانه‌های برون‌مرزی است و همچنان دولتِ هدف می‌کوشد با رویکردهای محدودگر وبازدارنده، جریان بازی را منترل کند.
اما تفاوت در کانون بازیگران و ماهیت میدان است.
در آن دوره، دولت‌های غربی بازیگران اصلیِ آشکار بودند؛ بودجه‌ها و مأموریت‌ها کمابیش معلوم بود و اعتبار حرفه‌ای رسانه‌ها، هرچند مورد مناقشه، در چارچوبی مشخص تعریف می‌شد.
امروز، کنار رسانه‌های عمومی شناخته‌شده، بازیگران خصوصی یا شبه‌خصوصی‌ای فعال‌اند که درباره‌ی منابع مالی و پیوندهایشان پرسش‌های جدی طرح می‌شود.
به موازات آن، پلتفرم‌های جهانی با منطق سود و الگوریتم‌های پیچیده خود، عملاً مانند رسانه‌های بی‌سردبیر کار می‌کنند.
تصمیم‌های فنی آن‌ها—از اولویت‌بندی محتوا تا تعلیق حساب‌ها—می‌تواند بر توازن روایی اثر بگذارد، بی‌آن‌که پاسخ‌گوییِ تحریریه‌ایِ سنتی در کار باشد.
این تغییرات، برای بازیگرِ هدفِ جنگ رسانه‌ای پیامدهای مستقیمی دارد.
دفاع خطیِ دیروز، که بر فیلترینگ، تکذیبیه‌های دیرهنگام و تکیه‌ی انحصاری بر رسانه‌های رسمی استوار بود، در برابر اکوسیستمی که با هزاران دروازه عمل می‌کند، کارایی محدودی دارد.
راهبرد موفق‌تر، افزایش تاب‌آوری اطلاعاتی است.
از سیاست‌گذاریِ شفاف در قبال پلتفرم‌ها و رقابتی‌کردن بازار محتوا تا توانمندسازی روزنامه‌نگاری داده‌محور و روایت‌های دقیق و قابل راستی‌آزمایی.
اگر میدان، میدانِ روایت‌های خُرد است، پاسخ نیز باید از جنس روایت باشد؛ نه با تکثیر شعار، بلکه با تولید منظم و صبورانه‌ی روایت‌های مستند و چفت‌وبست‌دار که بتواند در همان مدارهای الگوریتمی، بدون هیاهوی اضافی، اعتماد بسازد.
اعتماد در این جهان کالایی کمیاب است؛ اگر در جنگ سرد، کمبود دسترسی مخاطب را به سمتِ هر منبع بدیلی سوق می‌داد، امروز وفور محتوا دست مخاطب را برای گزینش باز گذاشته و داوری او درباره‌ی اعتبار، تا حد زیادی بر تجربه‌ی زیسته و شبکه‌ی شخصی‌اش استوار است.
در همین راستا، باید در مورد وسوسه‌ی ساده‌سازی بیش از حد نیز هشدار داد.
برخی می‌خواهند میدان امروز را همان تکرار مکانیکیِ جنگ سرد ببینند.
رادیوها جای خود را به تلویزیون‌ها داده‌اند و پارازیت، جامه‌ی فیلترینگ پوشیده است.
اما قلب تفاوت در «منطق توزیع» نهفته است.
آن‌چه در گذشته زنجیره‌ای خطی از تولید تا مصرف بود، امروز مداری چرخشی و تعاملی شده است.
پیام نه فقط به مخاطب می‌رسد، بلکه مخاطب، خود به رسانه بدل می‌شود؛ بازنشر می‌کند، نظر می‌دهد، برش می‌زند و بدین‌ترتیب، در تولیدِ معنا مشارکت می‌کند.
این مشارکت، گرچه به آشوب اطلاعاتی دامن می‌زند، اما به همان میزان فرصت گفت‌وگو و اصلاح را نیز در اختیار می‌گذارد.
از این منظر، دفاع مؤثر در برابر عملیات روانی بیرونی، به معنای بستن منفذها نیست، بلکه به معنای باکیفیت کردن جریان هوای درون است.
افزایش شفافیت داده‌ها، پاسخ‌گویی به‌موقع، انتشار مستندات و فراهم کردن امکان راستی‌آزمایی برای عموم.
در نهایت اگر بخواهیم تصویر را در یک قاب روشن کنیم، باید گفت هدفِ جنگ رسانه‌ای تغییر نکرده است.
هدف همان اثرگذاری بر افکار عمومی، بازتعریف مشروعیت و دست‌کاری محاسبات سیاسی در داخل کشور هدف است.
اما میدان به‌کلی عوض شده است.
از جهان فرستنده‌های بزرگ و پیام‌های کلان، به جهان پلتفرم‌ها، شبکه‌ها و ریزروایت‌ها رسیده ایم، و از مخاطب منفعل به کاربرِ تولیدگر.
در این گذار، حجم فعالیت‌ها با جهشی بی‌سابقه افزایش یافته و فرکانسِ موج‌ها کوتاه‌تر و پی‌درپی‌تر شده است.
نوع فعالیت‌ها نیز از حرفه‌گرایی سردبیریِ تک‌صدایی به چابکی نامتمرکزِ چندصدا تغییر کرده است.
نتیجه آن‌که سیاست‌های دفاعی و ارتباطیِ دیروز، حتی اگر حُسن نیت داشته باشند، در برابر پویایی امروز کم می‌آورند.
پیروزی در میدان کنونی کمتر به بلندگو و محدودیت، و بیشتر به زمان‌بندی، قاب‌بندی و اعتمادسازی وابسته است؛ سه مؤلفه‌ای که اگر جدی گرفته شوند، می‌توانند هم فشار سیلاب روایت‌های بیرونی را بکاهند و هم ظرفیت گفت‌وگوی درونی را بالا ببرند.
امروز در شرایطی قرار داریم که آموزش سواد رسانه ای، روزنامه‌نگاری دقیق، روایت‌گری مسئولانه و سیاست‌گذاری هوشمند، نه یک شعار بلکه ضرورت بقاست.
دکتر محمدحسین امیرحسینی- استاد هوش مصنوعی در دانشگاه شرق لندن/ پژوهشگر و تحلیلگر مسائل بین الملل