«ژولیوس سزار» درباره ساز و کار قدرت است؛ روایت تاریخ با فرمی مدرن
نشست اکران و نقد فیلمتئاتر «ژولیوس سزار» به کارگردانی تونی گرچ اسمیت در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، پنجاه و سومین برنامه از سلسله جلسات نمایش فیلمتئاترهای شاخص چهارشنبه ۱۰ دی با نمایش فیلمتئاتر «ژولیوس سزار» محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی تونی گرچ اسمیت برگزار شد.
این فیلمتئاتر دومین برنامه از بسته «گفتمان اقتدار؛ بازخوانی قدرت» با همکاری مشترک انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و سینماتک خانه هنرمندان ایران بود.
پس از نمایش این اثر، نشست نقد و بررسی آن با حضور فرزانه ابراهیمزاده روزنامهنگار و منتقد تئاتر برگزار شد.
قتل سزار آغاز جهانی تازه است
ابراهیمزاده در ابتدا با اشاره به ویژگی منحصربهفرد نمایشنامه «ژولیوس سزار» گفت: این اثر یکی از تراژدیهای تاریخی شکسپیر است که از نظر ساختار، با بسیاری از تراژدیهای دیگر او تفاوت دارد چراکه ضربه اصلی داستان، یعنی مرگ سزار در میانه روایت اتفاق میافتد، نه در پایان.
تا پیش از مرگ سزار، همهچیز آرام است و نظام قدرت در یک تعادل ظاهری حرکت میکند، اما با قتل سزار، وارد جهانی تازه میشویم؛ جهانی پر از بیثباتی، رقابت و بازتعریف قدرت.
این منتقد تئاتر با اشاره به اجرای معاصر فیلمتئاتر افزود: نکته مهم این اجرا آن است که با وجود وفاداری به متن شکسپیر، کاملاً بهروز شده است.
مسئله جابهجایی قدرت، فروپاشی نظم موجود و بازتولید هژمونی، به شکلی کاملاً امروزی روایت میشود؛ انگار درباره جهان امروز صحبت میکنیم، نه روم باستان.
در روم باستان، گروههایی شکل میگیرند که میخواهند قدرت را از سزار پس بگیرند و به مردم بازگردانند، اما آنچه در نهایت رخ میدهد، بازتولید همان قدرت و همان ساختار هژمونیک است.
قدرت حذف نمیشود، فقط شکل و حاملش تغییر میکند.
وی اظهار کرد: نمایش «ژولیوس سزار»، چه در متن شکسپیر و چه در این اجرای خاص، بیش از آنکه درباره یک فرد باشد، درباره سازوکار قدرت است؛ اینکه چگونه قدرت شکل میگیرد، چگونه حذف میشود و چگونه دوباره، حتی با چهرهای تازه، بازمیگردد.
ما با اتفاقاتی در سال ۴۴ قبل از میلاد روبهرو هستیم؛ درست در آستانه میلاد مسیح، زمانی که سزار هنوز در اوج قدرت است.
او به حدی از قدرت میرسد که تصور میکند میتواند امپراتور شود و لقب قیصر را بگیرد.
اما در رأس مخالفان، کاسیوس قرار دارد؛ کسی که پس از مرگ کراسوس سپاه را بازمیگرداند و خود را شایسته قدرت میداند.
او افراد مختلفی را حول خود جمع میکند اما به دنبال کسی است که مشروعیت این ترور را تضمین کند و آن کسی نیست جز بروتوث، نزدیکترین فرد به سزار که او را همچون پسر خود میداند
اجرای تراژدی تاریخی با فرمی مدرن
ابراهیمزاده ادامه داد: در این تراژدی، قدرت در سه دوره جابهجا میشود و شکسپیر نشان میدهد که چگونه حتی یک سخنرانی یا جمله میتواند جهت چرخش دیکتاتوری و همراهی توده مردم را تغییر دهد.
ماکیاولی هم در تحلیل شخصیت سزار به قدرت مطلق، خودشیفتگی و دیکتاتوری او اشاره کرده است؛ او فردی بود که عقایدش را بالاترین درجه قدرت میدانست و طرفدارانش چنان قدرتمند بودند که مخالفانش هرگز نمیتوانستند او را بهطور مستقیم نقد کنند.
شکسپیر به جای تمرکز مستقیم بر قدرتمند شدن سزار، رقیب او را برجسته میکند تا نشان دهد چه کسی بر حق است.
نهایتاً در تراژدی، این رقیب به خاطر حقیقت و آزادی کشته میشود، نه صرفاً به دلیل جاهطلبی شخصی.
در ادامه این منتقد تئاتر به شکستن «دیوار چهارم» و حضور فعال تماشاگر در اثر اشاره کرد و گفت: این کار تنها از بدنهای بازیگران استفاده نمیکندبلکه تماشاگر هم بخشی از روایت میشود.
این فرم عجیب و مدرن، تجربه تماشای تراژدی را تعاملی میکند و به مخاطب امکان میدهد در جریان جابهجایی قدرت و تراژدی انسانی مشارکت داشته باشد.
دکور و کارگردانی، یکی از مهمترین عناصر بازآفرینی تراژدی شکسپیر در این اثر است.
تئاتر در این اجرا کاملاً مینیمالیستی است؛ دکور ساده، فلزی و خاکستری، لباسها تیره یا سفید و به ندرت رنگ دیگر و استفاده محدود از اشیا.
این انتخابها به طور مؤثری قدرت، سختی و سلبیت فضای دیکتاتوری را القا میکنند.
ابراهیمزاده در پایان گفت: بهروزرسانی مدرن اجرا، اعم از دکور، لباس، نمادها و ریتم، کاملاً در خدمت متن کلاسیک است.
کارگردان موفق شده یک تراژدی تاریخی را با فرم مدرن و نمادپردازی به روز بازآفرینی کند، بدون آنکه ماهیت کلاسیک و پیام اصلی شکسپیر را تغییر دهد.
این اقدامات باعث میشود که تماشاگر معاصر بتواند تراژدی شکسپیر را با نگاه امروز تجربه کند؛ نه صرفاً به عنوان یک متن تاریخی، بلکه به عنوان نمایشی که با ارزشهای امروز همخوانی دارد.
قدرت در اینجا به کارگردان اجازه میدهد که همه ملیتها و جنسیتها را در صحنه حاضر کند، بدون آنکه ماهیت تراژدی دچار آسیب شود.