سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

فقدان نقد مستمر، آثار شهید سلیمانی را با مشکلاتی مواجه کرده است

مهر | فرهنگی و هنری | جمعه، 12 دی 1404 - 09:41
یک منتقد ادبی گفت: بررسی آثار منتشر شده درباره شهید قاسم سلیمانی نشان می‌دهد نبود جریان نقد مستمر و تخصصی، موجب بروز مشکلات محتوایی و تاریخی در برخی کتاب‌ها شده است.
ادبيات،ادبي،روايت،توليد،انقلاب،اسلامي،مسئله،سليماني،واقعيت،ش ...

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، یادداشت مهمان_ احمد شاکری، نویسنده و منتقد ادبی: در ایام سالگرد شهادت سردار حاج‌قاسم سلیمانی، به اقتضاء این مناسبت و توجه فضای جامعه به این شخصیت برجسته، مقوله روایت‌های تولید شده درباره ایشان مورد توجه قرار گرفته است.
اکنون و با گذشت شش سال از این واقعه، صدها اثر روایی درباره ایشان تولید شده است.
بر اساس برخی آمارهای غیر رسمی، این میزان از هزار اثر تجاوز کرده است.
با این وجود و در پساپشت این آمار تامل‌برانگیز و کم‌تکرار بلکه بی‌تکرار که در آینده بر تعداد آن افزوده خواهد شد، پرسش‌هایی تحلیلی_آسیب‌شناسانه در فضای فرهنگی_خاصه ادبیات_قابل طرح است.
توجهات مسئله‌مندانه
نکته‌ای که در این‌باره (مسئله‌مندی به امر ادبی) باید ملحوظ شود، قرار دادن آن در موضعی علمی است.
گرچه رخدادهای ادبی به اقتضاء خود با اطراف مختلف ادبیات (مدیران، نویسندگان، خوانندگان، ناشران، جوایز ادبی، منتقدان، پژوهشگران) ارتباط برقرار می‌کنند و هر یک از گروه‌ها به میزان و نسبت خود می‌توانند به درکی از دشواره‌های واقعه ادبی نایل شوند، اما تحلیل دشواره‌های ادبی و تبدیل آن‌ها به مسئله یا مسائل و جانمایی آن‌ها در نظام مسائل، کاری نیست که از همه اطراف برآید.
این جانمایی (مسئله‌پژوهی، مسئله‌شناسی) ظرف و کنشگران خود را می‌طلبد.
لذا همان‌طور که بعضاً گفته می‌شود، مواجهه ادبیات با یک واقعه مهم - همانند شهادت سردار سلیمانی - باید تحت ضابطه و قاعده باشد و هرکسی لزوماً نمی‌تواند روایت مناسب و درخوری از این واقعه ارائه دهد، مواجهه با مسئله ادبی نیز اطراف خود را می‌طلبد و در نظام خود باید قرار گیرد.
وجه اول چیزی است که نوعاً این روزها به آن پرداخته می‌شود و صداهایی درباره چگونگی مواجهه ادبی با واقعه شهادت سردار سلیمانی شنیده می‌شود اما وجه دوم کمتر مورد دقت قرار می‌گیرد.
لذا دشواره‌مندان دست‌اندرکار طرح مسئله می‌شوند.
این می‌تواند گره‌گشایی از مسائل را به تأخیر انداخته، بلکه فضای ادبی را از مسائل به‌صورت سطحی، مقطعی، مناسبتی و غیر علمی اشباع کرده و عملاً گره‌گشایی از آن را به تأخیر انداخته یا حتی غیرممکن سازد.
جستار پیش رو تلاش دارد این موضوع را از حیث مسئله‌کاوی مورد مداقه قرار دهد.
مسئله‌کاوی:
مسئله تک‌ساحتی یا چندساحتی
از جمله مقدمات ضروری برای مسئله‌پژوهی و پاسخ‌گویی به مسائل، شناخت ساحت‌های بروز مسئله یا ساحت‌هایی است که به‌صورت هم‌زمان در مسئله‌بودگی مسئله دخیل هستند.
کثرت آثار تولید شده درباره شخصیت شهید سلیمانی با علم اجمالی به نواقص و ضعف‌های ساختاری و محتوایی که به ضعف کارکرد این آثار منجر شده و حتی تحریف معنایی و تاریخی را در مواردی موجب شده، واجد مجموعه‌ای از مسائل است.
پس نه تنها با یک مسئله مواجه نیستیم بلکه با ساحت‌هایی از مسائل مواجه هستیم.
اگر این ساحت‌های متعدد شناسایی نشده و به رسمیت شناخته نشود، نمی‌توان سهم علل مختلفی که در ظهور مسئله مؤثر بوده‌اند را شناسایی کرد.
همچنان که محتمل است وجود معلول (مسئله) به عللی ارتباط داده شود که سهمی در آن نداشته یا سهمی اندک در آن داشته‌اند.
می‌توان فهرست بلندبالایی از علل احتمالی بروز اجمالی مسئله‌ای که از آن یاد شد ارائه داد.
۱.ساحت تولید:
ضعف تکنیکی نویسندگان (ادبیات مستندنگار و داستانی)
ضعف تحقیق یا عدم آشنایی با روش‌های تضمین‌کننده تحقیق در تألیف روایت
شتاب‌زدگی در تولید روایت
کلیشه‌زدگی
قوت رویکرد ادبیات عامه‌پسند
۲.ساحت نشر:
عدم نظارت کافی بر انتشار آثار، عدم ورود نهادهای نظارتی بر محتوای بدون استناد در روایت‌های مستندنگار و داستانی
فقدان یا ضعف مراکز تخصصی نشر در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
انگیزه‌های اقتصادی در تولید بی‌ضابطه کتاب
۳.ساحت نقد:
فقدان جریان نقد متعهد در نوع ادبیات مستندنگاری و ادبیات داستانی
مبهم‌بودگی معیارهای نقد در موضوعات مورد بحث
عدم ورود نقد صریح، صحیح، جامع و مستمر به آثار منتشر شده در موضوع مورد بحث و کلیت ادبیات انقلاب اسلامی
بحران مخاطب در نقد ادبی و عدم نسبت‌یافتگی آن با بطن و متن جامعه مخاطب
۴.پژوهش ادبی:
ضعف و تأخیر در تألیف نظریه ادبی انقلاب اسلامی
فقدان یا ضعف مراجع تخصصی پژوهش در توجه به موضوعات تاریخ انقلاب اسلامی (از جمله شخصیت شهید سردار سلیمانی)
۵.تبلیغ:
ناکارآمدی جشنواره‌های ادبی در جریان‌سازی تولید آثار فاخر توسط نویسندگان
ناکارآمدی جشنواره‌های ادبی در معرفی معیارهای اثر شایسته و هدایت مخاطب
می‌توان تصویری ذو وجوه از مسئله پیش گفته و با لحاظ اطرافی که علت معده وضعیت موجود را فراهم می‌آورند ارائه کرد.
عوامل بسیار متعدد و متنوعی در این‌باره وجود دارد که ساده‌سازی آن‌ها و تقلیل آن‌ها به چند علت می‌تواند تصویر سطحی و نادرستی از وضعیت موجود ترسیم کند.
ساده‌سازی مسئله به تحریف مسئله و عدم درک آن می‌انجامد.
بلکه موجب خواهد شد تا تلاش‌ها برای حل مسئله لزوماً متمرکز بر یک یا چند عامل از عوامل متعدد شده و تلاش‌ها بی‌نتیجه یا کم‌نتیجه گردد.
منظرگاه تاریخی_جریانی
آثاری که درباره شهید سلیمانی تولید شده است، در ذیل اندیشگانی ادبیات متعهد - به لحاظ رویکردی - قابل دسته‌بندی است.
بنابراین زمانی که از این رخداد سخن به میان می‌آوریم، اولاً در نگاهی جریانی لازم است آن را در امتداد حرکت کلی ادبیات که کنش‌های متعددی از آن صادر شده، واجد کنشگران متعدد است، واجد جریان یا شبه‌جریان‌هایی در ارکان هندسه معرفتی (نشر، تولید، توزیع، آموزش، ترجمه، اقتباس، مدیریت، پژوهش، نقد، تبلیغ) و واجد رویکردهای متنوع قرار دهیم.
ثانیاً لازم است آن را در خط طولی از تجربیات ادبی که جریان ادبی انقلاب اسلامی از سر گذرانده است بدانیم.
نمی‌توان یک رخداد را بدون سابقه تاریخی آن و تجربیات موفق یا ناموفقی که بر اکنون تأثیر می‌گذارند تحلیل کرد.
هیچ رخدادی بریده و منقطع از گذشته و بدون تأثیرپذیری از آنچه پیش‌تر وجود داشته رخ نمی‌دهد.
ادبیات انقلاب اسلامی در انواع مستندنگار و مخیل (داستانی) در طول چهل و اندی سال گذشته به‌صورت مستمر با موضوعات نوپدید مواجه بوده است.
آخرین موضوع برجسته که چند ماهی از بروز آن نمی‌گذرد و با این وجود روایت‌های متنوعی در ساحت نظم و نثر برای آن تولید شده است، جنگ دوازده‌روزه است.
نگرش تاریخی و بینش جریانی در حوزه ادبیات نه تنها رخدادهای ادبی را قابل تحلیل و تفسیر می‌کند بلکه امکان پیش‌بینی آن‌ها را برای پژوهشگر ادبیات فراهم می‌آورد.
چنین بینشی صرفاً با کنشگری در حوزه تولید ادبی فراهم نمی‌آید بلکه نیازمند نگاهی مشرفانه و مبنایی به ادبیات است.
لذا لزوماً کنشگران ادبی و حتی نویسندگان ادبیات مستندنگار و داستانی و مطلعین این حوزه از چنین موضع مشرف و کلی برخوردار نیستند.
کار پژوهشگر ادبی در درجه نخست آن است که بتواند توصیفی دقیق از هست‌ها ارائه کند.
سپس هست‌ها را بر اساس مبانی اندوخته تحلیل و نقد کرده و صورت‌بندی متوقعی از بایدها به‌دست دهد.
در غیر این صورت دور از ذهن نیست که برخی خطاها در ادوار مختلف تکرار شده و برخی یافته‌ها و قوت‌ها در مظان تحلیل غلط قرار گرفته یا به رویه‌ای تکرارپذیر تبدیل نشوند.
پس در این باره نیازمند بازخوانی تحلیل انتقادی دقیقی در ساحت جریان ادبی انقلاب اسلامی از تاریخ این جریان هستیم.
خصوصیت‌های موضوعی
ادبیات چگونه موضوعاتش را برمی‌گزیند؟
آیا این ادبیات است که در این‌باره انتخاب می‌کند یا ادبیات به انتخاب موضوعات درمی‌آید؟
تفاوت ادبیات منظوم و ادبیات منثور در این‌باره چیست؟
انتخاب موضوعات در دوره وقوع (بحران) با دوره پساوقوع (پس از بحران) چه تفاوتی خواهد داشت؟
نسبت‌یافتگی ادبیات با موضوعاتش امری تصادفی نیست.
اندیشیدن درباره این پرسش‌ها و مشابه آن، تلاشی است برای شناخت دقیق‌تر نسبت میان ادبیات و انواع و قالب‌هایش با موضوعات.
با این توجیه که اولاً نسبت انواع ادبی با موضوعات یکسان نیست.
ثانیاً ظرفیت‌ها و استعدادهای موضوعات با تقسیماتی که می‌توان برای آن ارائه کرد لزوماً یکسان نیست.
ثالثاً با لحاظ تجربه جریان‌های ادبی به‌عنوان حرکت‌های جمعی ادبی نظام‌یافته و ساختاریافته که هویت ادبی جمعی را سامان می‌دهند، نسبت‌یافتگی هر جریان با هر موضوعی نتیجه میزان اشتراک هویتی و مدخلیت و اهمیت موضوع در قوام جریان ادبی است.
در این‌باره لازم است میان شخص_موضوع و واقعه_موضوع تفاوت قائل شویم.
همچنان که لازم است میان وقایع طولانی‌مدت و وقایع کوتاه‌مدت تفکیک قائل شویم.
سویه سوم، میزان اهمیت جمعی (ملی) اشخاص یا وقایع می‌تواند تأثیر مستقیمی بر نسبت ادبیات و آن موضوع داشته باشد.
سویه چهارم اینکه نوشتن در زمان رخداد و زمان پس از آن شرایط متفاوتی برای نسبت ادبیات با آن پدید خواهد آورد.
از این حیث تولید روایت «از» حاج‌قاسم یا «درباره» و «برای» این شخصیت مشتمل بر چند خصوصیت موضوعی است.
۱.شخص‌محور است: کارهایی که تولید شده - غالباً - شخص‌محور بوده و این شهید بزرگوار در کانون روایت و موضوع اصلی آن قرار دارد.
گرچه اشخاص نیز در ذیل زمان زیست می‌کنند اما دامنه حضور زمانی‌شان فراتر از وقایع است.
۲.روایت پس از بحران است: گرچه در دوره زیست شهید سلیمانی نیز روایت‌هایی درباره ایشان تولید شده بود، اما جریان روایت‌نویسی درباره ایشان با شهادت‌شان آغاز شد.
شرایط زمانی پسینی، برای روایت از جهاتی انبساطی و از جهات دیگری انقباضی است، زیرا این‌گونه گمان می‌شود که دوره پس از بحران، دوره گفتن اموری است که در دوره بحران مشتمل بر ممنوعیت‌ها و مصالح اجتماعی-سیاسی است.
وجه «ما فیه ینظر» و «ما به ینظر»
چنین توجهاتی نشان می‌دهد مسئله‌مندی به روایت از یک واقعه-شخصیت، به دو صورت «ما فیه ینظر» و «ما به ینظر» موضوعیت پیدا می‌کند.
یعنی گاه به این توجه می‌شود که چنین روایت‌هایی چه روایت کرده‌اند.
موضوع روایت‌ها محل مسئله‌مندی است.
اما گاه خود چنین روایت‌هایی محل مسئله‌مندی است.
در این صورت به جنبه مرآتیت روایت توجه می‌شود؛ اینکه آیینه روایت چه خصوصیت‌هایی دارد.
توجه به آیینه یا ظرف مقدمه‌ای برای توجه به مظروف است.
امتداد تجربی_نظری ادبیات دهه۶۰
استقراء و استخراج مسائل در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی نشان می‌دهد برخی از مسائل نوپدید نبوده بلکه می‌توان نشان آن‌ها را در چهار دهه گذشته و در فضای ادبیات کشور مشاهده کرد.
البته این مسائل از موضوعی به موضوع دیگر تفاوت داشته و شدت و ضعف پیدا می‌کنند.
خصوصیت موضوعی چون زندگی حاج‌قاسم سلیمانی این است که ایشان به اقرار مطلعین و شاهدان، جزو افرادی بود که همان روحیه دهه شصت را در خود حفظ کرده بود.
در حقیقت حاج‌قاسم موضوعی را از دل تاریخ انقلاب در طول زمان و بدون تغییر به زمانه کنونی امتداد داده بود.
این موضوع کسی جز خود او نبود.
خود حاج‌قاسمی که معتقد بود تا کسی شهید نشود، شهید نمی‌شود.
حاج‌قاسم نه تنها از روحیات دهه شصت فاصله نگرفته بود بلکه به آن روحیات عمق و نورانیت بیشتری داده بود.
این خصوصیتی است که شخصیت‌های کمی در گذر زمان و در دهه کنونی آن را در خود حفظ کرده‌اند.
پس متنی که بخواهد حاج‌قاسم را روایت کند، در دوره کنونی با چالشی مواجه است که ادبیات دهه شصت با آن مواجه بود.
گرچه ادبیات در طی چهار دهه گذشته تطوراتی داشته و امکانات بیشتری فراهم آورده است.
نسبت به دهه شصت، تعداد نویسندگان متعدد چندین برابر شده‌اند و نمونه آثار موفق قابل توجهی تولید شده‌اند.
پس پشتوانه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و مجموعه دارایی‌های آن با دهه شصت که ادبیات انقلاب اسلامی اولین تجربه‌های خود را از سر می‌گذرانده، یکسان نیست.
با این وجود، چنین تجربه‌ای در معرض شبه‌ها و پرسش‌های نظری نیز قرار گرفت.
اموری که وضعیت امروز نشان می‌دهد پاسخ‌های نظری و تجربه‌های عملی برای عبور از آن کافی نبوده‌اند.
مسائلی از جمله شعاری‌نویسی، ایدئولوژی‌نویسی، غلبه وجه قدسی، حضور شخصیت‌های سفید از جمله مولفه‌هایی هستند که استمرار ادبیات دهه شصت را به چالش کشیدند.
توجه به مسئله آثار تولید شده درباره شهید حاج‌قاسم سلیمانی بار دیگر نشان می‌دهد چه به لحاظ ایجابی و چه به لحاظ سلبی، سؤالات گذشته نیازمند پاسخ‌گویی در زمانه کنونی‌اند.
در وجه ایجابی ادبیات نیازمند تقویت و ارائه مستمر الگوهای نظری و تجربه‌های عملی در باره حضور ایدئولوژی و نحوه نمود آن در ادبیات است.
همچنان که نیازمند تدارک شیوه‌های مناسب برای امتزاج امر قدسی با روایت و نحوه نمایش شخصیت قدسی است.
در وجه سلبی ادبیات نیازمند مراقبت از خود و دفاع در مقابله هجمه جریان‌های ایدئولوژی‌ستیز و جریان‌هایی است که حضور شخصیت‌های قدسی را در جهان روایت‌پذیر نمی‌دانند.
موضوع «کیفیت» است یا «کمیت»
در بادی امر ممکن است قرائتی کمی از مسئله کثرت عناوین آثار تولید شده درباره حاج قاسم سلیمانی به ذهن متبادر شود.
اما موضوع صرفاً کمیت نیست.
می‌توان با تفکیک آمارها در پژوهشی مستقل میزان آثار تولید شده در حوزه‌های متعدد ادبیات منظوم، ادبیات منثور، ادبیات مستند نگار، ادبیات داستانی و قالب‌های ذیل هر کدام از جمله: مجموعه خاطرات، زندگی‌نامه خودنوشت، دل‌نوشته، زندگی‌نامه دیگرنوشت، شیوه تاریخ شفاهی، قالب رمان، قالب داستان بلند و داستان کوتاه به درک درست‌تری از فراوانی انواع و قالب‌های ذیل عناوین چندصدتایی نایل شد.
این تفکیک اجازه خواهد داد تا بر اساس ظرفیت‌ها، چارچوب‌ها و کارکردهای انواع و قالب‌های ادبی، تحلیل کیفی مناسب با هر یک تولید شود.
روایت «واقعیت» یا «مصلحت»
ادبیات انقلاب اسلامی با غلبه رویکرد واقعیت‌گرا تولید شده و وقایع تاریخ معاصر در آن نقشی بسزا داشته است.
زمانی که از واقعیت سخن گفته می‌شود، مفهومی به‌شدت منعطف و قابل تفسیر و قابل تخصیص به میان می‌آید.
از جمله تفاوت‌های ادبیات انقلاب اسلامی وارد ساختن ساحت‌های قدسی به واقعیت است.
بدین معنی که عالم غیب در تأثیر مستقیم بر عالم شهود قرار می‌گیرد و شخصیت حاضر در این ادبیات نیز از عالم غیب امداد جسته و با آن نسبت برقرار می‌کند.
آگاهی نسبت به غیب در مقابل غفلت از غیب جزو مولفه‌های زیست انقلابی و دینی و طبعا ادبیات حاکی از آن است.
اما همان‌طور که واقعیت جلوه مشهود و غیبی دارد، نفس واقعیت مشهود نیز مقوله‌ای نسبی است.
بسته به آنکه ناظر و راوی واقعیت که باشد و به چه میزان آن را درک کرده باشد، روایت از واقعیت مشهود نیز یکسان نخواهد بود.
همچنین متغیر دیگر دخیل در روایت از واقعیت، دوره‌های زمانی است که نه نفس واقعیت که روایت از واقعیت را مشروط می‌سازند.
اینکه بیان هر واقعیتی برای هر مخاطبی و در هر دوره‌ای تا چه میزان به مصلحت بوده و ضرورت دارد.
روایت از شخصیت حاج قاسم سلیمانی به دلایلی مقید به قیودی است.
۱.من متکثر: حاج قاسم شخصیتی ویژه با دایره ارتباطی بسیار گسترده در موقعیت‌های مختلف با افراد متعدد و متنوع بوده است.
همانند چهره‌ای است که در تالاری آیینه‌کاری شده در چشم هر آیینه دیده می‌شود.
همه چیز را درباره این شخصیت همگان می‌دانند.
۲.وجه غیبی: شخصیت‌های بزرگ، ابعاد ناگفته و نادیده‌ای دارند که به چشم نمی‌آید.
آن‌ها دنیایی پیچیده را در خود پنهان ساخته‌اند.
عمل آن‌ها ظهور و بروزی به‌قدر استعداد ظرفیتی‌های بیرونی از این حقیقت است.
این ساحتی از شخصیت است که وجود دارد، پیچیده است و در جهاتی دست‌نیافتنی است.
مستنداتی برای آن وجود ندارد و تنها ذهنیت داستان‌نویس خلاقه آگاه است که می‌تواند آن را ترسیم کرده یا حداقل به آن نزدیک شود.
۳.وجه امنیتی: حاج قاسم حتی پس از شهادتش نیز مخزن اسرار امنیتی و نظامی کشور بوده است.
روایت از واقعیت زندگی او در جهات متعددی همچنان نمی‌توان آشکاراً بیان شود.
بیان و روایت بخش‌هایی از زندگی و ارتباطات چنین شخصیت‌هایی نیازمند گذشت زمان است.
۴.وجه هویتی: شخصیت‌هایی چون حاج قاسم بیش از یک فرد و به‌عنوان بخشی از هویتی ملی مطرح بوده و جایگاه پیدا می‌کنند.
شخصیت‌هایی که غرور ملی با نام آن‌ها پیوند می‌خورد.
روایت چنین شخصیت‌هایی با این درجه از اهمیت و کارکرد مقیدات خاص خود را خواهد داشت.
۵.وجه زیستی: شخصیت‌های بزرگ جمع اضداد هستند.
آن‌ها خصوصیت‌هایی را با هم در خود جمع می‌کنند که در دیگران مشاهده نمی‌شود.
جمع اضداد ذهنیت‌ها را درباره آن‌ها به چالش می‌کشد و تلاش برای باورپذیری آن‌ها را دشوار می‌سازد.
تصویر «اسوه» در ادبیات انقلاب اسلامی
ادبیات انقلاب اسلامی در منظرگاه اصولی خود ادبیاتی به غرض آسیب‌شناسی نیست بلکه ادبیاتی عبرت‌آفرین است.
ادبیاتی امیدآفرین است و دستیابی به این دو کارکرد مهم ایجاب می‌کند واجد اسوه باشد.
شخصیت‌هایی که پیش‌تر از مخاطب حرکت می‌کنند و خود راه را می‌سازند می‌توانند به نماد انقلاب تبدیل شوند.
همچنان که انقلاب اسلامی با تمسک به واقعه عاشورا و شخصیت‌های قدسی آن شکل گرفت و دفاع مقدس نیز به این ترتیب پیش رفت، انقلاب اسلامی نیز در طول دهه‌ها اسوه‌هایی را -به‌نسبه- معرفی کرده است.
از جمله چالش‌های پیش روی ادبیات انقلاب اسلامی نه شناسایی این شخصیت‌ها که شیوه شناساندن آن‌ها به مخاطب است.
رویکرد انحرافی در ادبیات وجود دارد که صورت مسئله را پاک کرده یا منکر می‌شود.
بر این اعتقاد اساساً اسوه‌ای وجود ندارد، این پیش‌فرض بعضاً موجب شده است تا اسوه بودن اسوه با طرح تعبیری از جمله تبدیل شخصیت سفید به خاکستری یا انکار شخصیت سفید همراه شود.
روایت عقلانی یا روایت احساسی
تحلیلی درباره ادبیات دوره بحران وجود دارد که ادبیات دهه شصت را نیز بر همین اساس تفسیر می‌کند.
در این تفسیر مردم در دوره‌هایی بر اساس احساسات برآمده یا متراکم در آن دوره دست به کنش زده یا روایتی را تولید می‌کنند.
در این تفسیر تحریف‌گر، حضور رزمندگان و جانبازی آن‌ها در طول دفاع مقدس نوعی احساس‌گرایی و غلبه احساسات و پنهان ماندن تحلیل عقلی برآورد می‌شود؛ لذا همان طیف به ادبیات نیز تجویز می‌کنند در طول بحران دست به روایت نزده و صبر کند تا غبار احساسات فروکش کند و زمان اندیشیدن فرا رسد، چرا که در غیر این صورت روایت‌ها نیز به تبع غلیان احساسات، احساس‌زده و غیرواقعی خواهند بود.
این طیف البته هرگونه باور عمیق و محرک را به‌عنوان احساس تلقی کرده و بر آن می‌تازند.
بعضاً شنیده می‌شود که روایت‌های تولید شده درباره شهید حاج قاسم سلیمانی نیز بر همین اساس که نتیجه احساسات‌زدگی راویان دانسته می‌شود صورت‌بندی شده است.
این بدان معنی خواهد بود که حضور پرشور خیل ملت در تشییع آن شخصیت و همراهانشان نیز نتیجه غلبه احساسات بوده است.
روشن است که این تحلیل نه قادر است واقعیت روحیه ایمانی در دهه شصت را توضیح دهد، نه می‌تواند درکی از چرایی تشییع میلیونی حاج قاسم و شهید رییسی و امثالهم داشته باشد.
در حقیقت اتهام احساس‌گرایی بزرگ‌ترین تحریف درباره مقاطع مهم و خیزش‌های عمومی بر اساس آرمان‌های دینی و ارزش‌های انقلابی در تاریخ انقلاب اسلامی است.
روشن است که بروز احساسات در منطق دینی در مقابل عقلانیت نیست.
با این وجود آنچه ادبیات متکفل آن است، انتقال مخاطب به شرایط بروز احساسات است؛ یعنی پرتاب کردن مخاطب به شرایط زمان و معرفتی که بتواند عین تجربه یا مشابه تجربه تاریخی را برای او بازسازی کند.