خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

یکشنبه، 09 آذر 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

آخرین بغل سه نفره/ روایتی از زندگانی شهید اقتدار علی‌اصغر نوحی طهرانی +عکس و فیلم

مشرق | یادداشت | یکشنبه، 09 آذر 1404 - 18:59
سه روز بود که آرام و قرار نداشتند. از وقتی که خبر شهادت علی را شنیده بودند تا زمانی که به معراج رسیدند. علی را که آوردند، سلاله و زهرا تابوت علی را محکم بغل کردند. رد تابوت روی دستانشان مانده بود.
سلاله،علي،بابا،اسير،دعا،زهرا،زن

هر چقدر زهرا دلتنگ است و ابراز می‌کند، سلاله و خواهر ۴ ماهه‌اش سلین آرام هستند.
انگار علی کنارشان حضور دارد و بچه‌ها را آرام می‌کند.
زهرا حرفش را با وابستگی شدید سلاله به علی شروع می‌کند و می‌گوید: علی که از راه که می‌رسید، ساعت‌ها با سلاله بازی می‌کرد، انگارنه‌انگار که خسته است.
موقع خواب که می‌شد، برایش کتاب می‌خواند، با هم شعر می‌خواندند، قرآن می‌خواندند، برایش قصه یا خاطره می‌گفت تا خوابش ببرد.
بابا نگذاشت کسی اسیر شود
اولین چیزی که به ذهنمان می‌رسد این است که با وجود این همه دلبستگی سلاله، زهرا چطور خبر شهادت پدرش را به او داد؟
زهرا به یاد آن روز که می‌افتد، بغض می‌کند و می‌گوید: علی همیشه از سلاله می‌خواست که برای شهادتش دعا کند.
خصوصاً وقتی کربلا یا مشهد می‌رفتیم به من و سلاله اصرار می‌کرد که برای شهادتم دعا کنید.
به همین خاطر سلاله آمادگی ذهنی داشت ولی من اجازه ندادم کسی خبر شهادت علی را به او بدهد.
گفتم خودم باید این خبر را بدهم.
این یکی دو سال اخیر خیلی تصاویر زن و بچه‌هایی که در فلسطین شهید می‌شدند یا گرسنه می‌مانند را خیلی دیده بودیم.
به سلاله گفتم: یک هواپیمای اسرائیلی به ایران آمده و می‌خواهد زن و بچه‌ها را اسیر کند.
بابا و دوستانش دارند با آن‌ها می‌جنگند.
تو دوست داری زن و بچه مردم به دست اسرائیلی‌ها اسیر شوند؟
گفت: نه اصلاً نمی‌خواهم.
گفتم: دعا کن بابا و دوستاش شهید شن.
وگرنه همه زن و بچه‌ها اسیر می‌شن.
سلاله با گریه گفت: چرا باید دعا کنم بابام شهید شه.
خودم می‌رم می‌جنگم خب.
گفتم: مامان ما نمی‌تونیم بجنگیم.
بابا و دوستاش باید بجنگن.
ما نمی‌خواهیم کشورمان مثل فلسطین بشه.