خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

یکشنبه، 09 آذر 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

حکمرانی نکردن حاکمیت در اینستاگرام غلط است؛ نتیجه تضاد دو بینش

مهر | دین و اندیشه | شنبه، 08 آذر 1404 - 10:12
امام (ره) گفته است ما اصلاً اشتباه کردیم راه به ورود به حاکمیت را برای کسانی که بینش خالص اسلامی نداشتند گشودیم.
انقلاب،بينش،وفاق،اسلام،مطهري،بهشتي،استدلال،عالم،شهيد،اسلامي، ...

خبرگزاری مهر، یادداشت مهمان_مهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی:
ما گفت‌وگو را از متفکران انقلاب در دهه ۴۰ و ۵۰ یاد گرفتیم؛ نه از لیبرال‌های ایرانی در دهه ۷۰.
نظریه‌پردازان نسل اول انقلاب گفت‌وگوپرداز بودند.
آقای مطهری تا ۳ روز قبل از شهادت جلسه مباحثه داشتند، شهید بهشتی نیز همین‌طور.
گفت‌وگو سوغات فرنگی و تحفه لیبرالی نیست.
خودفهمی‌های ما در آن دوره احتجاجی و گفت‌وگویی بوده است.
آقای مطهری می‌گوید راه آینده انقلاب به واسطه شناخت ماهیت انقلاب مشخص می‌شود.
حرف‌زدن در مورد ماهیت انقلاب یک امر انتزاعی محض نیست.
ایشان می‌گوید این سنگ محک قضاوت است، یک واقعیت بنیادین ارزشی است.
ما امروز در عالم پساانقلابی هستیم و نه در دوران عبور از انقلاب.
ما نباید با لیبرال دموکراسی خودمان را تعریف کنیم چون وارد عالم انقلابی شده‌ایم.
انقلاب، حاصل خودآگاهی قدسی انسان ایرانی است
ماهیت این عالم جدید تاریخی چیست؟
بزرگان انقلاب معتقدند که این حاصل خودآگاهی قدسی انسان ایرانی است.
این نسبت جدید که متولد شده است حاصل نسبت جدید با آسمان است.
عالم و آدم دینی محقق شده‌اند.
شهید مطهری می‌گوید که روح این انقلاب اسلام بوده است.
اگر ما در آن عالم تاریخی قرار داریم نمی‌توانیم از وفاق سکولار، ایران سکولار، سیاست سکولار و علوم انسانی سکولار سخن بگوییم.
این ایده‌ها با ایده انقلاب اسلامی در تضاد هستند و به یک معنا ضد انقلاب هستند و در برابر این عالم تاریخی ایستاده‌اند.
در دوره قبل از انقلاب درباره نسبت با مارکسیست‌ها و نیروهای التقاطی بحث‌هایی شد.
برخی از انقلابی‌ها ۲ نوع استدلال ارائه کردند.
یک اینکه برهه، برهه مبارزه سیاسی است و نه زمان مباحثه تئوریک و معرفتی.
استدلال دوم هم این بود که چون در سلب و نفی اتحاد داریم پس می‌توانیم با آن‌ها جمع شویم.
شهید مطهری در مواجهه با این موضوع ۳ استدلال طرح کردند.
استدلال اول ایشان این بود که ما دنبال انقلاب اسلامی هستیم نه مطلق انقلاب؛ پس با این افراد در هدف تفاوت داریم.
دو اینکه اگر نیروهای ما دچار دگردیسی بشوند چه؟
آقای مطهری در آن دوره از استحاله ارتباطی ترس داشتند که اتفاقاً برای بخشی از نیروهای انقلاب این اتفاق افتاد.
استدلال سوم ایشان درباره سهم‌خواهی این افراد در بعد از انقلاب بود به این معنا که دنبال قدرت می‌روند و منازعه شکل می‌گیرد.
وفاق بر سر اسلام محض معنادار است
در دوران پساانقلاب نیز بحث حکومت ائتلافی مطرح شد.
اتفاقاً شهید مطهری در برابر این ایده نیز ایستادند.
استدلال اول ایشان بود که کنش این‌ها اندک و منفی بوده است.
اندک بوده به این دلیل که عده آن‌ها قلیل بوده است، منفی بوده به این دلیل که عقاید آن‌ها در برابر مردم بازدارندگی داشته است.
نکته دوم ایشان این بوده است که اصلاً امکان وفاق ناگفتمانی وجود ندارد.
چرا؟
چون انقلاب تجزیه‌ناپذیر است یعنی نمی‌شود هر یک از انقلابیون در مسیری متفاوت گام بردارند.
هر تکه از انقلاب را نمی‌توان دست هرکسی داد.
در ادامه ایشان می‌گوید که اصلاً وفاق ناگفتمانی مطلوبیت ندارد.
وفاق بر سر اسلامِ محض معنا پیدا می‌کند.
خود همبستگی اهمیت ندارد بلکه مدار همبستگی مهم است.
در جای دیگری آقای بهشتی از تعبیری به اسم دوگانگی فرساینده یاد می‌کند.
ایشان در نامه محرمانه‌ای که به امام (ره) فرستادند می‌گوید که «ما از همان آغاز در پی این بوده‌ایم که میدان، چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان، بنی‌صدر و یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند.
پس از استعفای دولت موقت نظر حضرت عالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد.
بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هرچه بیشتر نیروها و نفی هر نوع تنگ‌نظری، پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند.»
دستاورد دوگانگی فرساینده
ایشان در ادامه درباره وضعیتی که پس از این ماجرا شکل گرفت توضیح می‌دهند «دوگانگی میان مدیران کشور به اختلاف بین دو بینش تبدیل می‌شود.
یک بینش معتقد و ملتزم به اجتهادی است که در عین پویا بودن باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد؛ بینش دیگر در پی برداشت‌های بینابین است.
بینش اول در برابر بیگانگان، سخت معتقد به توکل بر خدا و تکیه بر توان اسلامی است و بینش دیگر در برابر این دشمنان، لرزان و لغزان است.
بینش اول به شیوه‌ای برای زندگی در امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به سوی پیشرفت، مانع حل‌شدن مسلمان‌ها در دستاوردهای شرق و غرب باشد و آنان را بر فرهنگ اصیل و مستقل اسلام استوار دارد.
بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزش‌های جامعه جامعه را به راهی می‌کشاند که درها را به سمت ارزش‌های ضد اسلام و بیگانه با اسلام می‌گشاید.»
نتیجه وفاق ناگفتمانی
تمام اتفاقاتی که شهید بهشتی در این نامه ذکر کرده‌اند امروز هم در حال رخ‌دادن است.
این گستره نامنظم ارتباطی مانند اینستاگرام دارد سبک زندگی را تغییر می‌دهد.
حاکمیت در آنجا حکمرانی نمی‌کند و این غلط است.
شهید بهشتی در انتهای نامه بر روی مسئله‌ای دست می‌گذارند که امروز حتی کم‌رنگ هم نشده است «بینش اول بر روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می‌کند که جامعه را به سوی امامت متقین راه می‌برد.
بینش دیگر راه را برای نفوذ بی‌مبالات‌ها یا کم‌مبالات‌ها برای مدیریت آن‌ها و حاکم‌شدنشان بر سرنوشت انقلاب هموار می‌سازد.»
این را آقای بهشتی می‌گوید؛ امام (ره) هم همین را می‌گوید.
امام (ره) گفته است ما اصلاً اشتباه کردیم راه به ورود به حاکمیت را برای کسانی که بینش خالص اسلامی نداشتند گشودیم.
در نتیجه‌ای که آقای بهشتی در نامه خود گرفته‌اند آفت اصلی این نوع وفاق ذکر شده است: «بسیاری از کسانی که در راه حاکم‌شدن اسلام اصیل کوشیدند تحت فشار همان اکثریت قرار گرفته‌اند؛ این اقلیت مؤمن که اگر حمایتش کنند می‌رود که اکثریت شود.
این جماعت را با چماق ارتجاع می‌کوبند.
اگر این دو بینش در اداره جمهوری اسلامی ادامه یابد کارهای مردم سر و سامان پیدا نمی‌کند.»