سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

ماجرای پیام شیطانی در تلگرام

اعتماد | همه | شنبه، 08 آذر 1404 - 09:18
دختری جوان که پیامی شیطانی روی تلگرام نامزدش دیده است، داستان زندگی خود را تعریف کرد.
عمه،محمد،دختر،باهم،پدرش،مرا،پدرم،دايي،كلانتري،رفتارهاي،آرام، ...

کد خبر: 749588 | ۱۴۰۴/۰۹/۰۸ ۰۹:۱۶:۲۷
تک دختر وآخرین فرزند خانواده ای بودم که بعد ازگرفتن دیپلم دریک آرایشگاه مشغول کار شدم چرا که پدرم مردی معتاد بود و با ثروتی که از پدر بزرگم به ارث برد ،مدام به دنبال خوشگذرانی و تفریح با دوستانش بود.
گاهی مدت ها گم می شد واو را در مخروبه های استعمال مواد مخدر پیدا می کردیم و گاهی هم مدت ها در زندان بود و اطلاعی از او نداشتیم.
در این وضعیت مادرم که دیگر نمی توانست رفتارهای پدرم را تحمل کند،طلاق گرفت و همراه دو برادرم به خانه پدرش رفت.
به گزارش روزنامه خراسان، دختر جوان گفت: من هم که کودکی خردسال بودم نزد عمه و دایی ام ماندم چرا که آن ها بعد از ازدواج باهم صاحب فرزندی نشده بودند و مرا خیلی دوست داشتند.
«دایی علی » در یک شرکت ساختمانی کارگری می کرد و عاشق عمه ام بود اما یک روز وقتی مشغول کار درساختمان بود ناگهان درون چاله آسانسور سقوط کرد و در دم جان سپرد.
از آن روز به بعد علاقه عمه ام به من بیشتر شد چرا که دیگر او نیز کسی را جز من نداشت.
خلاصه عمه ام مرا مانند دختر نداشته اش بزرگ کرد تا این که روزی در مراسم سوگواری یکی از بستگانمان،خواهر عروس خاله ام مرا دید و به خواستگاری ام آمد.
«محمد» در یک شرکت خصوصی کار می کرد و اوضاع اقتصادی مناسبی داشت اما من در همان جلسه اول آشنایی به او گفتم که جز عمه ام کسی را ندارم و در زندگی سختی های بسیاری کشیده ام.
خلاصه آن ها پذیرفتند و من و«محمد»چندبار دیگر باهم گفت وگو کردیم ولی به یک باره این ارتباط قطع شد.
چندماه بعد «محمد»دوباره به سراغم آمد و مدعی شد پدرش سکته کرده و بعد از مرگ او دچار افسردگی شده است.
با این وجود هنوز نتوانسته با مرگ پدرش کنار بیاید!
بالاخره در حالی که خانواده «محمد»درگیر امور وراثتی خودشان بودند ما هم به عقد یکدیگر درآمدیم اما وقتی قدم درخانه آن ها گذاشتم تازه متوجه شدم که ما از نظر فرهنگی و اجتماعی نیز تفاوت های فاحشی باهم داریم چرا که همه بستگان او نه تنها حجاب درستی نداشتند بلکه بسیاری از مسائل شرعی را هم در روابط خود رعایت نمی کردند.
از سوی دیگر آرام آرام به رفتارهای نامزدم نیز مشکوک شده بودم که روزی به منزل مادربزرگ «محمد»رفتیم که قصد داشتم با گوشی او تاکسی اینترنتی بگیرم ؛ناگهان پیامی عاشقانه و شیطانی از شماره تلفن یکی از بستگانش درصفحه نمایشگر تلگرام نقش بست و روح و روانم را به هم ریخت.
وقتی هم اعتراض کردم با فحاشی و توهین روبرو شدم.
ای کاش ...
با اظهارات این دختر ۱۸ساله ،بررسی های کارشناسی و روانشناختی مشاور کلانتری گلشهر مشهد با راهنمایی های تجربی سرهنگ ابراهیم عربخانی(رئیس کلانتری)در حالی ادامه یافت که نامزد وی نیز به دایره مددکاری اجتماعی دعوت شد .
براساس ماجراهای واقعی درزیرپوست شهر