«بابای توی قاب»؛ روایتی کودکانه از شهدای هستهای
به گزارش مشرق، سیدفخرالدین موسوی با انتشار مطلبی از دو کتاب کودک درباره شهدای هستهای در کانال ایتا خود نوشت:
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
از آن وقت همیشه دیگران از من سوال می کنند.
وقتی درباره آن روز حرف می زنم، گلویم درد می گیرد.
نمی توانم حرف بزنم و فقط دوست دارم نقاشی بکشم.
الان هم یک نقاشی کشیدم که مامان تویش جیغ می زند.
الان کلی آدم توی خانه ما جمع شده اند.
حتما دوباره می خواهند بگویند: «می شه از اون روز برامون بگی؟» و شروع کنند از همه چیز چیلیک چیلیک عکس بگیرند؛ از در و دیوار خانه و حتی مداد رنگی هایم و نقاشی هایم.
مخصوصا این پری دریایی که تازه کشیدم.
اولش می خواستم خودم را بکشم.
همین جوری که هستم؛ با چشم و دهن.
جای دماغ هم که هنوز خیلی خوب بلد نیستم بکشم یک نقطه بگذارم و بعد هم دست و پاهایم را بکشم.
بعدش با خودم فکر کردم، خودم را شبیه پری دریایی ها بکشم.
| یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم |
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.