سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان دیپی (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

روایتی از ۶ جوان یزدی که یکی یکی پرپر شدند

مشرق | یادداشت | چهارشنبه، 30 شهریور 1401 - 20:06
مینو فردی امدادگر سال‌های جنگ، خاطره یکی از غم‌انگیزترین لحظه‌های حضورش را در دفاع مقدس این‌چنین می‌گوید: وقتی که دیدمشان 6 نفر بودند، همانی که قد بلندتری داشت با لهجه یزدی گفت: دوستمه. تک فرزنده که شهید شده. گفتم: مبارکه.
برانكارد،سردخانه،جسد،قول،شهيد،ندادم،گذاشتند،شب،سر،بلندتري،ذه ...

خلاصه خبر

یکی از غم انگیزترین خاطره این دختر کرمانشاهی که در روزهای دفاع مقدس در کنار برادران رزمنده خود حاضر بود را در ادامه مطلب به قلم مرحومه مریم کاظم‌زاده خواهید خواند:
هم سن و هم قواره.
نم اشک با خاک صورتشان قاطی شده بود.
گفت: «تحویل شما باشه تا رونه یزدش کنیم.» گفتم: اینجا همه شهدا امانتند.
تن بی‌جان دوستشان را بلند کردند.
با غم و اشک گفت: «تنها شدم.
واسه اینه که کسی نیست منو عقب بیاره.
سرش را پایین انداخت و گفت: «اما شما قول بده که دوستامو به صاحباش برسونید.» هم عجله در رفتن داشت، هم می‌خواست از من قول بگیرد.
دلم هری ریخت، ادامه داد: موندن فایده نداره، اگر بمونیم یا کشته میشم یا اسیر.
آنهایی هم که مانده بودند با دل و جان کار می‌کردند.
به سردخانه رفتم.
به اجساد شهدا نگاه کردم.
قسمتی از وجودم را جا گذاشتم.
در را بستم رفتم بالا.