خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

جمعه، 21 مرداد 1401
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان دیپی (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

سرنوشت اولیاخوان و اشقیاخوان تعزیه/تعزیه خوان هایی که شهیدشدند

مشرق | فرهنگی و هنری، فرهنگی و هنری | یکشنبه، 16 مرداد 1401 - 01:41
چهار، پنج ساله بودند که طفل خوانی را یاد گرفتند، در 8 سالگی رقیه خوان و سکینه خوان شدند. شعر یتیمی درد بی درمان یتیمی را طوری با سوز و گداز می‌خواندند که بند دل هر شنونده‌ای را در مراسم تعزیه پاره می‌کرد. اما وقتی محسن و مهرداد اشقیاخوان و اولیا خوان تعزیه شدند، هیچ کس فکرش را نمی کرد چند سال بعد حسینیه ای مزین به نامشان می‌شود.
تعزيه،محسن،خوان،مهرداد،خسرو،شمر،حسينيه،دولت،شهداي،شهيد،عمو،پ ...

خلاصه خبر

خسرو شمر می‌گفت همه این بچه‌ها با کرم صاحب این حسینیه عاقبت بخیر شده‌اند.
«محسن بهروزی» و« مهرداد نوبخت».
خسرو شمر سال قبل در اثر کرونا در گذشت و حالا پسرش به جای او شمر خوان شده است.
*محسن و مهرداد، دو روی سکه
محسن و مهرداد یک روح بودند در دو بدن اما هر کدام یک روی سکه بودند.
مهرداد صبور، کم توقع، خجالتی و در مقابل محسن جسور، پرحرف، پر توقع.
محسن یک شهر را به هم می‌ریخت.
هر دو از سه سالگی پیش خسرو شمر آمدند تا الفبای تعزیه را یاد بگیرند.
خسرو شمر از همان سه سالگی هم فهمیده بود محسن و مهرداد یک سر و گردن از بقیه بچه‌ها بالاتر هستند اما نه خسرو شمر و نه پدر و مادر محسن و مهرداد حتی فکرش را هم نمی‌کردند چه سرنوشتی در انتظار پسرهای آنها است.
وساطت خسرو شمر هم در مدرسه محسن کارساز نبود.
عمو خسرو برای محسن مثل یک پدر بود.
*مهرداد اولیا خوان و محسن اشقیا خوان
حرف‌های من در گوش مهرداد نمی‌رفت.»
این «فاطمه نوبخت» مادر مهرداد است که از پسرش برایمان می‌گوید؛« ما در آبادان زندگی می‌کردیم.
*شهادت محسن
محسن بعد از شهادت مهرداد آرام و قرار نداشت.
اهالی محل اشک‌های خسرو شمر را هم بعد از شهادت مهرداد اولیا خوان هیچ وقت فراموش نمی‌کنند.
محمد، برادر مهرداد می‌گوید:« روز هفتم مهرداد بود و همراه با عمو خسرو و برو بچه‌های دولت آباد به بهشت زهرا می‌رفتیم.
محسن به عمو خسرو می‌گفت من هم می‌خواهم به جبهه بروم.
محسن اشقیا خوان تعزیه هم شهید شد.
پسر خسرو شمر ایران می‌گوید:«محسن که رفت، پدرم زمین حسینیه را خرید و برای او نامه نوشت.