میرزاده: تصویر محمود پوروهاب در ذهنم عوض شد
تنها ارتباط من با شاعرانی مثل محمود پوروهاب از طریق پست بود و چون تا مدتها شعری از من در مجله «سلام بچهها» پذیرفته نشد، تصویری خشن و نامهربان از شاعر مهربان دوران، محمود پوروهاب در ذهنم ساخته شد و امروز از تصور آن روزها شرمندهام.
تنها ارتباط من با شاعرانی مثل محمود پوروهاب از طریق پست بود و چون تا مدتها شعری از من در مجله «سلام بچهها» پذیرفته نشد، تصویری خشن و نامهربان از شاعر مهربان دوران، محمود پوروهاب در ذهنم ساخته شد و امروز از تصور آن روزها شرمندهام.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، احمد میرزاده، شاعر و نویسنده در آستانه برگزاری شب شاعر که به نکوداشت محمود پوروهاب اختصاص دارد، یادداشتی را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است.
درست به خاطر نمیآورم که نخستین بار کی با نام محمود پوروهاب آشنا شدم.
قدر مسلم یکی از سالهای پایانی نوجوانیام بود.
روزهایی که با شوق و ذوق هر ماه، مجلههای دوست داشتنی ام یعنی سروش نوجوان، سوره نوجوانان و سلام بچهها را میخریدم.
شعرهایشان را میخواندم و شعرهای خودم را برای این نشریهها پست میکردم.
نخستین شعرهای من در سروش نوجوان یا سوره نوجوانان به چاپ رسید، اما سلام بچهها تا مدتها شعری از من را نپذیرفت.
به خاطر بعد مسافت مشهد تا قم امکان ارتباط حضوری با مسوولان سلام بچهها را نداشتم.
هر سال چند روزی در تهران مهمان یکی از بستگان بودیم و این سفر برایم شرایطی فراهم میکرد که سری به دفاتر نشریههای محبوبم در تهران بزنم و شاعرانی را که مسئول صفحات شعر این مجلهها بودند از نزدیک ببینم.
اما این امکان برای دیدار دوستان قم فراهم نمیآمد.
بنابراین تنها ارتباط من با شاعرانی مثل محمود پوروهاب از طریق پست بود و چون تا مدتها شعری از من در سلام بچهها پذیرفته نشد تصویری خشن و نامهربان از شاعر مهربان دوران محمود پوروهاب در ذهنم ساخته شد و امروز از تصور آن روزها شرمندهام.
سالها گذشت و نخستین بار با استاد در مشهد دیدار کردم.
دیداری که در همان لحظات اول، تمام آن تصورات بیپایه ذهنی را به دور ریخت.دیدم با شاعری مهربان، صمیمی، خوشسخن و خوشلهجه طرف هستم که بزرگوارانه خواننده شعرهای من بوده و او هم راهی جز پاسخ نامه برای ارتباط با من نداشته است.
چه میشود کرد؟
لحن مکتوب همیشه بیحالت و کمی خشک است.
شاگردی دورادور من به ارتباطی دوستانه تبدیل شد.
بعدها پیش آمد که در سفرهایی نیز با استاد پوروهاب همسفر بودم.
در سفر طبیعت مهربان او را که نگران بود «گل از تماس دست ما نرنجد» بیشتر شناختم و امروز سالهاست به شاگردی و دوستی او افتخار میکنم.
از اتفاق هر دو ما متولد آبان هستیم.
او متولد دوم آبان و من متولد سوم آبان هستم.
این شعر را برای روز تولد شاعری که مهربانی و صمیمیت، اصلیترینترین خصیصه اوست سرودهام:
تمشک ِ شعر
پاییز با تو شد سبز
ای معنی ِبهاران
اردیبهشت ِ شعری
در ابتدای آبان
اصلا خود ِ بهاری
در یک هوای روشن
در شعر ِ توست جاری
آوازهای روشن
شعر تو مثل دریاست
دریایی از زلالی
سبزی و با طراوت
ای شاعر ِ شمالی
زیباست مثل جنگل
حال و هوای شعرت
دستم تمشک چیده
از شاخههای شعرت
هر جا که ردّی از توست
روییده یاس و ریحان
حسّاس و مهربانی
چون قطرههای باران
گفتی خدا کند که
از ما دلی نرنجد
از کارمان در امروز
فردا دلی نرنجد
تا رود هست و جنگل
سرسبز باش و شاداب
ای شاعر ِ بهاری
محمود پوروهّاب
انتهای پیام/