روایت عکاس اردبیلی از روزهای انقلاب/ 4 بار از مرگ حتمی نجات یافتم
حمید رهبری عکاس پیشکسوت اردبیلی است که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی با لنز دوربین خود وقایع و اتفاقات زمان انقلاب را به تصویر کشیده و به گفته خودش چهار بار از مرگ حتمی نجات یافته است.

حمید رهبری عکاس پیشکسوت اردبیلی است که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی با لنز دوربین خود وقایع و اتفاقات زمان انقلاب را به تصویر کشیده و به گفته خودش چهار بار از مرگ حتمی نجات یافته است.
خبرگزاری فارس – اردبیل|مهران عقلمند: متولد ۱۳۱۸ در محله اوچدکان شهر اردبیل است و از همان ابتدای کودکی به فعالیتهای ورزشی و هنری علاقه بسیاری داشته و همواره جزو دانش آموزان نمونه و برتر در مدرسه بوده است.
حمید رهبری، عکاس پیشکسوت اردبیلی که ۸۳ سال از عمر خود را در نهایت ادب، اخلاق و منش گذرانده و هر کسی که لحظهای با او هم صحبت میشود از منش و ادب این مرد سخن میگوید.
علاقه به هنر و عکاسی او را به سمت این حرفه سوق داده و بر همین اساس در سال ۱۳۴۹ به استخدام خبرگزاری پارس (ایرنای فعلی) در میآید و کار خبری خود را آغاز میکند و اوج فعالیت خبریاش هم به زمان پیروزی انقلاب اسلامی باز میگردد.
دورانی که مردم خسته از وضعیت و استکبار حاکم بر جامعه با شعارهای مرگ بر شاه به خیابانها آمده و به تظاهرات میپرداختند و این زمان برای یک عکاس فرصتی برای ثبت وقایع بود.
حمید رهبری نیز در صحنه بوده و با لنز دوربین خود به تصویرنگاری اوضاع و اتفاقات رویدادهای انقلاب مشغول بوده است.
به گفتگو با این عکاس پیشکسوت اردبیلی نشستیم تا از خاطراتش در خصوص شروع حرفه عکاسی و همچنین دوران انقلاب برایمان بگوید.
فارس: آقای رهبری از چه زمانی عکاسی را شروع کردید؟
رهبری: من در محله اوچدکان شهر اردبیل متولد شدهام و از همان ابتدای کودکی به فعالیتهای ورزشی و هنری علاقه بسیاری داشته و همواره جزو دانشآموزان نمونه و برتر در مدرسه بودم.
مقطع دبیرستان در مدرسه کسری اردبیل درس میخواندم و بارها به عنوان دانشآموز ممتاز انتخاب شده بودم و چون زمان زیادی میگذرد دقیقا سالش یادم نیست و اگر اشتباه نکنم حدود سال ۱۳۳۶ بود.
جایزه دوران تحصیل سرآغازی برای فعالیت عکاسی
همانند روال سالهای گذشته قرار بر این شده بود تا آخر سال طی مراسمی تجلیلی از دانشآموزان برتر و نمونه به عمل آید.
از طرف مدرسه و رئیس فرهنگ آن زمان یک دوربین عکاسی بهعنوان جایزه به من دادند و این جایزه سرآغازی برای فعالیت حرفهای عکاسیام شد.
البته پیش از آن نیز عکاسی میکردم و آشنا به استفاده از دوربین عکاسی بودم.
چون به دلیل علاقهام، با دوربین عکاسی فامیل و آشنایان کار کرده بودم.
اما این بار قضیه فرق داشت و خودم صاحب یک دوربین عکاسی شده و استقلال عمل کسب کرده بودم.
اولین عکسم را از همکلاسیهایم گرفتم
فارس: اولین عکسی که گرفتید مربوط به چه سالی است و آیا آن عکس را نگه داشتهاید؟
رهبری: پس از دریافت این جایزه به شدت خوشحال بودم.
تمام دوستان و همکلاسیهایم برای دیدن دوربین و نحوه کار آن به سراغم میآمدند و تصمیم گرفتم که اولین عکسم را از همکلاسیهایم بگیرم.
با همکلاسیهای خود به روی پل ابراهیم آباد اردبیل رفتیم و تمام دوستان را به صف کرده و عکسی به یادگار گرفتیم.
اما آن زمان ظهور و چاپ عکس به همین سادگی نبود و باید مراحل زیادی را سپری میکردیم تا بتوان عکس را چاپ و مشاهده کرد.
در وهله اول نیازمند تاریکخانه برای ظهور عکس بودم و سپس باید با استفاده از داروهای مختلف نسبت به چاپ عکس اقدام میکردم.
برای این کار به مدرسه رفته و موضوع را با مدیر مدرسه در میان گذاشتم و با اجازه آنها در همان مدرسه تاریکخانه را دایر کرده و اولین عکسی که از همکلاسیهایم گرفته بودم را ظهور کردم.
البته چون برای بار اول بود که اینکار را انجام میدادم به دلیل نوردهی زیاد عکسها کمی به رنگ بنفش متمایل شده بود و اما قابل استفاده و رویت بود.
هم اکنون این عکسها پیش یکی از دوستانم است که به او دسترسی ندارم تا برایم ارسال کند و خودم نیز از این عکسها ندارم.
فارس: پس از دوران تحصیل به کار عکاسی مشغول شدید؟
رهبری: بله، بعد از پایان تحصیلاتم به تهران مهاجرت کردم و در سال ۱۳۳۷ عکاسی خود را با نام کالر فیلم در تهران دایر کردم و به شغل عکاسی مشغول بودم.
تا اینکه برای همکاری با خبرگزاری پارس (ایرنای کنونی) بدعوت شدم؛ به همین دلیل عکاسی خود را تعطیل کرده و به استخدام این خبرگزاری درآمدم و به عنوان خبرنگار و عکاس مشغول به فعالیت شدم.
فارس: عکاسی در آن زمان با اکنون که اکثر کارها به صورت دیجیتالی انجام میگیرد چه تفاوتهایی داشت؟
رهبری: در آن زمان تمام کارهای عکاسی به وسیله دوربین و به صورت دستی انجام میگرفت و به همین دلیل عکاس باید دقت عمل بسیاری زیادی، هم در حین عکاسی و هم پس از آن در زمان ظهور و چاپ عکس میداشت.
در حالیکه هماکنون این کارها به صورت کاملا دیجیتالی و بدون دخالت آنچنانی از سوی انسان انجام میگیرد و همین امر سبب راحتی کار شده است.
عکاسی در گذشته بسیار سختتر از اکنون بود.
به همین دلیل از وهله اول یعنی کار با دوربین و نوع عکاسی گرفته تا ظهور و چاپ عکس با مشکلات خاص خود مواجه میشدیم و اما به هر مشکلی که برمیخوردیم به دنبال رفع مشکل و راهحلی برای آن بودیم.
زمان اوج فعالیت این عکاس پیشکسوت اردبیلی به دوران پیروزی انقلاب اسلامی بازمیگردد.
او که حال وارد ۸۳ سالگی شده، خاطرات بسیاری از آن دوران در سینه خود به یادگار دارد.
حمید رهبری از ابتدای انقلاب در میدان تظاهرات مردم علیه رژیم ستمشاهی حضور داشته و با دوربین خود حضور مردمی را که از ظلم و جور رژیم پهلوی به خیابانها آمده بودند به تصویر میکشید.
فارس: در مورد حضورتان در تهران به عنوان عکاس خبری بیشتر توضیح دهید.
فعالیتتان در دوران انقلاب به چه شکلی بود؟
رهبری: من در دوران انقلاب چند سالی بود که به عنوان عکاس و خبرنگار فعالیت داشتم و در اوج تظاهرات مردم علیه رژیم شاهنشاهی نیز با دوربین خود به خیابانها رفته و به ثبت اتفاقات کف خیابان میپرداختم.
صحنههای بسیار جالبی در دوران انقلاب اتفاق میافتاد و مردم از هر طیف و قشری، پیر و جوان، مرد و زن به خیابانها آمده و به تظاهرات میپرداختند و لحظات بسیار نابی برای عکاسی پیش میآمد.
وظیفه ما ضبط وقایع و اتفاقات جامعه و انعکاس بدون کم و کاست آن بود و به همین دلیل کار خود را به طور دقیق انجام میدادیم و به هیچ عنوان صداقت در کار را کنار نگذاشته و وقایع را آنچنان که بود ثبت میکردیم.
همین موضوع سبب شده بود تا چندین بار در سختیها و تنگناهای بسیاری قرار گرفته و به نوعی طعم قنداق سربازان رژیم را نیز چشیده بودم، بهطوریکه در طول دوران انقلاب و عکاسی از تظاهرات، چهار بار توانسته بودم خود را از مرگ حتمی نجات دهم.
فارس: خاطراتتان از نجات خود از مرگ را توضیح دهید و در چه زمانی اتفاق افتاده بود و چگونه توانستید خود را نجات دهید؟
رهبری: دقیقا یادم است که ۱۶ شهریور ماه ۱۳۵۷ در خیابان بودم که صدای همهمه و غوغای مردم به پا شد و موتور سواران از سمت تجریش آمده و به صورت شعارگویان مردم را دعوت به تظاهرات میکردند و زمان و مکان تظاهرات را به اطلاع مردم میرسانند.
این روز درگیری آنچنانی اتفاق نیافتاد اما فردای آن روز یعنی ۱۷ شهریور ماه ۱۳۵۷ که به جمعه سیاه مشهور است تظاهرات به اوج خود رسید.
زمانیکه به محل تظاهرات رسیدم خیل عظیمی از انقلابیون پلاکارد به دست و شعارگویان در حال حرکت بودند و از سمت پایین نیروی نظامی پیش آمده و به سوی مردم هجوم آوردند.
تا به حدی که سینه به سینه با مردم شدند.
من دقیقا همین زمان را عکاسی کردهام که در کتاب سی سال چاپ شده است.
برای عکاسی از این صحنه، نیاز بود تا به طرف دیگر خیابان بروم.
به سختی و با تلاش فراوان خودم را به سمت دیگر خیابان رسانده و عکسبرداری کردم و حال باید به جای خود بازمیگشتم.
در همین حین، حرکت مردم شدت گرفت و نیروهای نظامی عقبنشینی کردند.
وضعیت بسیار سختی حاکم شده بود.
هر لحظه احتمال دستگیری مردم و من افزایش مییافت و بالاخره به هزار زحمت توانستم خودم را از بین خیل عظیم مردم به سمت دیگر خیابان برسانم.
با این خیال که از معرکه جسته و از دست سربازان ارتش در امان خواهم بود به سمت خودرویی که منتظرم بود حرکت کردم.
اما بعد از چند لحظه احساس کردم که مامورین رژیم به دنبال من حرکت میکنند و در تعقیبم هستند.
کمی که پیش رفتم با دقت به پشت سر خود نگاه کرده و دیدم، بله، تعدادی از نیروهای نظامی متوجه عکسبرداری من از درگیری با مردم شده و به دنبال من راه افتاده بودند.
وضعیت بسیار دلهره آوری بود و من با تمام قوا به سمت خودرو میدویدم و سربازان هم مرا تعقیب میکردند.
خوشبختانه به راننده سپرده بودم که خودرو را روشن نگه دارد تا هر زمان رسیدم سریعا شروع به حرکت بکند.
به همین دلیل زمانیکه به خودرو رسیدم سریعا شروع به حرکت کردیم و دست سربازان به من نرسید.
مطمئنا اگر دستشان به من میرسید با مشکل جدی مواجه میشدم و یا در همان موقع کشته میشدم و یا اینکه پس از دستگیری با مشکلات زیادی مواجه میشدم.
اما یکی دیگر از خاطراتم از دوران انقلاب که توانستم خود را نجات دهم به زمان پس از پیروزی انقلاب بر میگردد.
زمانیکه منافقین در کشور حضور داشته و با انقلابیون درگیر میشدند.
یک روزی در پمپ بنزین دخانیات تهران شاهد درگیری منافقین با انقلابیون بودم و دقیقا وسط درگیری به صحنه رسیدم.
با توجه به اینکه این موقع شرایط با قبل بسیار متفاوتتر بود دوربین خود را برای عکاسی مخفیانه آماده کرده و اقدام به عکاسی میکردم که در همین حین یکی از افراد حاضر متوجه صدای شاتر دوربین شد و سریعا گفت عکس نگیر و بقیه همصدا با او میگفتند عکس نگیر.
من هم دیدم شرایط مناسبی نیست سریع دوربین را جمع کرده و شروع به حرکت به سمت خودرو کردم.
چون از گذشته تجربه داشتم، مجدد به راننده گفته بودم که وضعیت خود را تثبیت کرده و خودرو را روشن نگه دارد.
این بار منافقینی که از عکسبرداری من عصبانی بودند به سمت من حرکت کردند و من هم پا به فرار گذاشتم.
وقتی به خودرو رسیدم هم چنان منافقین پشت سرم بودند و سوار خودرو شده و درب را قفل کردم.
متاسفانه قفل درب را نیز شکستند و از شدت هجومشان لنز دوربینم شکست.
دیگر فکر کردم که یا خودرو را به آتش خواهند کشید و یا مرا خواهند کشت.
راننده نیز از شدت ترس از حال رفته بود.
در همین حین افرادی سر رسیده و مردم را از سمت خودرو ما متفرق کردند و با منافقین درگیر شدند.
کمی که دقت کردم دیدم، کسانیکه مرا نجات دادند نیروهای انقلابی و پاسدارها هستند.
پس از تثبیت اوضاع و متفرق کردن منافقینی که به قصد کشت به سمت ما آمده بودند، من و راننده را سوار خودروی خود کرده و در چهارراه بعدی ما را به دیگر مامورین تحویل دادند.
آنها هم پس از اینکه متوجه شدند عکاس و خبرنگار هستم ما را تا درب منزل همراهی کردند و فردای آن روز فردی که مرا نجات داده بود به دفتر خبرگزاری آمده و جویای احوالم بود.
فارس: چه میشد که این همه سختی را به جان خریدید تا وقایع انقلاب را ثبت کنید؟
رهبری: ما در خط مقدم وقایع دوران انقلاب حضور داشتیم و وظیفهمان نیز ثبت و ضبط وقایع و اتفاقات رخداده بود.
به همین دلیل اصلا واهمهای از درگیریها نداشتیم و تلاش میکردیم تا وظیفه خود را با صداقت تمام و به نحو احسن انجام دهیم و به هر مشکلی هم بر میخوردیم سعی در حل مشکل داشتیم.
فارس: از دوران انقلاب چه عکسهایی گرفتید و آیا از آن عکسها دارید؟
رهبری: تقریبا در بسیاری از وقایع و اتفاقات انقلاب و پس از آن حضور داشته و به عکاسی مشغول بودم و عکسهای بسیاری از تظاهرات مردم در قبل از انقلاب تا اتفاقات و رویدادهای بعد از انقلاب همچون لحظه حضور امام خمینی(ره) در بهشت زهرا و سخنرانی ایشان و همچنین زمان حضور ایشان در نخستین انتخابات مجلس شورای ملی پس از انقلاب گرفتهام.
تعدادی از آنها در کتب، مجلات و روزنامههای مختلف داخلی و خارجی چاپ شده است و تعدادی نیز در کتاب سی سال به چاپ رسیده است.
گرچه هم صحبتی با این عکاس پیشکسوت اردبیلی بسیار دلنشین بود و وی با ادب و احترام خاصی به سوالاتم پاسخ میداد اما با توجه به کهولت سن آقای رهبری به گفتگوی خود تا این حد اکتفا کردم.
فارس: سخن پایانی
رهبری: سرعت عمل در حوزه خبرنگاری و عکاسی یکی از اصلیترین موضوعات بوده که چه در زمان گذشته و چه اکنون مورد توجه فعالین در این حوزه است و لذا این موضوع هیچگاه نباید از سوی خبرنگاران و عکاسان خبری مغفول بماند.
در کنار آن توصیهای که به جوانان و فعالان رسانهای دارم این است که در کار خود حتما صداقت را سر لوحه کار خود قرار داده و با همکاری صمیمانه با همکاران خود نسبت به ثبت و ضبط وقایع بپردازند و کاری که ما در دوران انقلاب انجام داده و بدون توجه به تنگناهای احتمالی با صداقت تمام به ثبت وقایع و اتفاقات پرداختیم.
انتهای پیام/۳۴۶۳/