خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

سه شنبه، 05 بهمن 1400
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان دیپی (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

روایت زندگی سه‌برادر شهید در «سومین پلاک»

مشرق | یادداشت | شنبه، 25 دی 1400 - 00:23
کتاب «سومین پلاک» به غیر از زندگی شهید جواد واضحی‌فرد و دو برادرش سبک زندگی یک خانواده مسلمان ایرانی را در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ را روایت می‌کند.
جواد،شهيد،ماشين،واضحي،شهادت،لشكر،پلاك،سومين،نوشتن،ديد،خانواد ...

خلاصه خبر

خاطرات یک فرمانده بیست و چهارساله!
جواد یک بار در عملیات فتح المبین و یک بار هم در والفجر هشت شاهد شهادت دو برادر کوچک‌تر از خودش است.
مادر این شهیدان هم در این راه کم از پدر نداشت.
در نخلستان‌های پشت شلمچه چادرهایی را سرپا می‌کردند برای نیروهای عقیدتی پرسنلی بسیج ستاد و تدارکات.
با هم گوشه‌ای نشستند تا نفسی تازه کنند.
کمی حرف زدند و بعد جواد بلند شد رفت کنار منبع آب تا وضو بگیرد.
از فرمانده لشکر محمد کوثری شنیده بود عملیات جلو افتاده است.
ساعت سه بعدازظهر رسید به بنه و جواد را دید که جلوی منبع آب نشسته و دارد وضو می‌گیرد.
امشب عملیاته.» جواد همین طوری که بلند می‌شد و مسح پایش را می‌کشید گفت: «نیروهای من هنوز نیومدن که.
آستین‌های جواد تا بالای آرنج تا خورده بود و دست و صورتش از آب وضویش خیس بود.
ساعت و جورابش را توی دستش نگه داشته بود.
با همین حال زود خودش را به ماشین وانت تویوتا رساند که حسن محققی پشت فرمانش نشسته بود و مهدی طائب و سید سجاد هاشمیان سوارش بودند.
در جاده شهید صفوی که به سمت شلمچه می‌رفت حرکت می‌کردند.
موتور ماشین آتش گرفته بود.
سید سجاد نگاهی به جواد کرد و دید سرش روی داشبورد است اما به نظر سالم می‌رسید.
سید سجاد که منتظر بود جواد از ماشین پیاده شود در بهت و ناباوری نگاهش کرد.
همان موقع صدای اذان مغرب پخش شد.