خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

پنجشنبه، 14 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

سطرهایی از کتاب «تفنگمو زمین نذار»

ایسنا | فرهنگی و هنری | شنبه، 27 آذر 1400 - 06:53
«حکم تخلیه را هنوز نگرفته بودند که شروع کرد به جمع کردن وسایل خانه. اتاقی که مدت‌ها داخلش نرفته بود؛ پر از وسایل. بالأخره که باید این کار را می‌کرد. واقعیت این بود که او رفته بود. وسایلش به چه کاری می‌آمد؟ اتاق پر بود از وسایل، خرت‌وپرت و چیزهایی که هرکدام به یک سن‌وسالی مربوط می‌شد.»
وسايل،كتاب،دست،نذار،داخلش،هركدام،قلم،اتاق،مجموعه،زمين،علي،شوميز

«حکم تخلیه را هنوز نگرفته بودند که شروع کرد به جمع کردن وسایل خانه.
اتاقی که مدت‌ها داخلش نرفته بود؛ پر از وسایل.
بالأخره که باید این کار را می‌کرد.
واقعیت این بود که او رفته بود.
وسایلش به چه کاری می‌آمد؟
اتاق پر بود از وسایل، خرت‌وپرت و چیزهایی که هرکدام به یک سن‌وسالی مربوط می‌شد.»
به گزارش ایسنا، کتاب «تفنگمو زمین نذار» نام مجموعه داستان‌هایی با موضوع دفاع مقدس از سیدمیثم موسویان است.
داستان‌های این مجموعه در سه بخش «پشت جبهه»، «اسارت» و «خط مقدم» روایت شده‌اند که هرکدام حال و هوای خود را دارند.
بسیاری از داستان‌های مجموعه «تفنگمو زمین نذار»، در جشنواره های گوناگون، صاحب رتبه شده و موردتقدیر قرارگرفته اند.
از سیدمیثم موسویان پیش ازاین کتاب هایی در انتشارات سوره، روایت فتح و شهرستان ادب منتشرشده است.
همچنین برخی از داستان‌ها زبانی طنز دارد و لبخند را بر لب مخاطب می نشاند و صحنه های تصویر شده در داستان های دیگر، غم انگیز و متاثرکننده است.
دربخشی از این کتاب می خوانیم: «حکم تخلیه را هنوز نگرفته بودند که شروع کرد به جمع کردن وسایل خانه.
اتاقی که مدت‌ها داخلش نرفته بود؛ پر از وسایل.
بالأخره که باید این کار را می‌کرد.
واقعیت این بود که او رفته بود.
وسایلش به چه کاری می‌آمد؟
اتاق پر بود از وسایل، خرت‌وپرت و چیزهایی که هرکدام به یک سن‌وسالی مربوط می‌شد.
او از وسایل روی میز تحریر شروع کرد.
دستش را روی قلم و دوات روی میز تحریر گذاشت و انگار که برق بگیردش، دستش خشک شد.
صندلی را عقب داد و روی آن نشست.
سعی کرد دست خشک‌شده را تکان بدهد، اما آن را روی دستۀ صندلی رها کرد.
شاید باید این قسمت را دست نمی‌زد و سراغ جای دیگری می‌رفت.
این قسمت خاطرات خاص خودش را زنده کرده بود.
کمی منتظر ایستاد و بعد کار خودش را کرد، بدون اینکه نگران باشد برای دست لمس‌شده‌اش چه اتفاقی می‌افتد.
جوهر مدت‌ها بود که خشک شده بود و لیقۀ داخلش کپک زده بود.
قلم‌ها هنوز بوی نوشتن می‌دادند.
علی این قلم را ۱۰ سال پیش به دست گرفته بود؛ آخرین باری که یک برگ شومیز را سیاه کرده بود و زیرش نوشته بود تقدیم به تو.
رادیو روشن بود و تیتر اخبار: «انجز و نصر وعده»؛ خبرهای بی‌معنی و بی‌ربط.
از داخل اتاق بوی جوهر و صدای جیرجیر قلم، بیرون زده بود.
او پشت به علی سرش را روی بالش گذاشته بود و پاهایش را روی دیوار فشار می‌داد.
هوا هنوز سرد نشده بود؛ اما بارندگی بود.
علی شومیز را جلوی او گرفت و او احساس کرد سردردش بدتر می‌شود.»
کتاب «تفنگمو زمین نذار» از سوی انتشارات جمکران و در ۲۲۶ صفحه به چاپ رسیده است.
انتهای پیام