کتاب، یار مهربان یا رفیق ناباب؟!
کتابخانههایی در تصرف عنکبوت، معلمان بیگانه با ادبیات کودک و مطالعه، دروس فارسی کتابگریز و... خلاصهای از وضعیت ترویج مطالعه در مدارس ماست که در این گزارش به آنها پرداختیم.
اگر موضوعیت داشته باشد، طبعا نظام آموزشی برنامهای را برای ادبیات کودک و داشتن خوراک فکری و ذهنی مورد نیاز آنها پیشبینی میکند، اما شواهد و مصادیق نشان میدهد کودکی کردن در نظام آموزشی ما ارزشی ندارد.
متون درسی و محتوای آموزشی، کودکی را چیزی فراتر از دوران گذار نمیداند و میتوان شواهدی را یافت که تلاش میکند کودکگریز باشد و بچهها را به دنیای بزرگسالی دعوت کند.
برای مثال بازی کردن، تمرکز کوتاه و تنوعطلبی از ویژگی و خصلتهای شخصیتی کودکان است، اما در متون درسی مطالبی را میبینیم که دقیقاً این صفات کودکان را نقض میکند.
درس کوشا و نوشا را بهخاطر بیاورید ، دو پرنده با خصلتهای اخلاقی گوناگون ، یکی از آنها دنبال تنوع و شیطنت و بازی و دیگری اهل یادگیری و کار و حرفه، در نهایت پیروز این قصه نوشا بود؛ داستانی که مصداق بارز کودک گریزی است؛ انگار از کودک میخواهیم که کودکی نکند و در دنیای بزرگسالی قدم بگذارد.
بهطور کلی محتوای کتابهای آموزشی به خصوص درس فارسی به گونهای است که بر روی پرسشگری، تصویرسازی و کنجکاوی کودکان ،خط بطلان کشیده و به بچهها اجازه نمیدهد کودکی کنند.
از محتوای درسی متاسفانه مثالهای این گونه در راستای کودک گریزی بسیار یافت میشود؛ بر همین اساس نمیتوان در نظام آموزشی به دنبال جایگاه ویژه برای ادبیات کودک و نوجوان باشیم؛ چون اساسا از کودکی و نوجوانی تعریفی دیگر ارائه میدهند و بیشتر تلاش میکنند کودک و نوجوان از این مرحله عبور کرده و به بزرگسالی برسد.
از طرفی دیگر تقریبا تاکنون نشده که ما درباره ادبیات کودکان و نوجوانان و ترویج مطالعه در این گروه سنی صحبت کنیم و سخنی از تاثیر کنکور به میان آورده نشود.
نظام آموزشی ما نظامی رقابت محور است و قرار است کودکان و نوجوانان برای یک رقابت سخت یعنی کنکور آماده شوند و این موضوع چنین باوری را القا میکند که در چنین نظامی جایی برای دیگر مطالعه مطالب غیر درسی باقی نمیماند.