نسخهای که نه کور میکند و نه شفا میدهد!
بله! مشکلات موجود در اقتصاد ایران اعم از بیکاری، تورم، فقر طبقات پایین و... ناشی از حاکم بودن تفکر نئولیبرالیسم در سه دهه حکمرانی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران است ولی راهکار مقابله با آن آنچه در نوشته آقای دکتر اباذری ارائه گردیده است، نیست.
بله!
مشکلات موجود در اقتصاد ایران اعم از بیکاری، تورم، فقر طبقات پایین و...
ناشی از حاکم بودن تفکر نئولیبرالیسم در سه دهه حکمرانی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران است ولی راهکار مقابله با آن آنچه در نوشته آقای دکتر اباذری ارائه گردیده است، نیست.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس ساجد صمدی قربانی، پژوهشگر مؤسسه انقلاب اسلامی طی یادداشتی به نقد مقاله یوسف اباذری با عنوان «سه دهه همنشینی دین و نئولیبرالیسم در ایران» پرداخته است که متن آن را در ادامه میخوانید.
ایده اصلی مقاله یعنی اینکه «در همه دولتهای پس از جنگ تحمیلی سُکان برنامهریزی توسعه و مدیریت اقتصادی کشور در دستان جریان اندیشهای نئولیبرال بوده است و نابسامانیهای موجود در اقتصاد ایران نیز حاصل خدمات و خیانتهای همین تفکر به حساب میآید» حرف حسابی است که علیرغم همه تلاشهای قابل تقدیر نویسنده به دلایلی که در ادامه ذکر خواهد شد، مجموعاً نوشته مطلوبی را رقم نزده است.
یک.
نظریه غالبی که به طور ضمنی از نوشته مذکور به مخاطب القاء میشود این است که دین طی سه دهه اخیر بدون کوچکترین تحرکی در عرصه اقتصادی، مقهور تفکر نئولیبرالی شده و از آنجایی که ظرفیت لازم را برای رقابت و جایگزینی با این جریان اندیشهای ندارد، برای از میدان به در نمودن تفکر نئولیبرال (که مسبب اصلی اوضاع کنونی است) باید سراغ راهکارهای دیگری جز تفکر دینی رفت.
به عبارت دیگر در این مقاله به سوء استفاده اقتصاددانان نئولیبرال از خلاء به وجود آمده به واسطه همزمانی «پایان جنگ هشتساله، درگذشت آیتالله خمینی در ایران و فروپاشی اردوگاه چپ در جهان» برای به دست گرفتن قدرت حکمرانی اقتصادی در ایران اشاره شده است، اما اینکه «چرا در آن دوران تفکر اقتصاد اسلامی نتوانست خلاء بوجود آمده را پُر کند؟» یا اینکه «طی سه دهه اخیر جریان تفکر اقتصاد اسلامی چه تطوراتی داشته است؟» و نهایتاً اینکه «آیا در حال حاضر که از یک سو ناکارآمدی تفکر نئولیبرالیسم برای همگان آشکار شده و از سوی دیگر اندیشه اقتصاد اسلامی از انسجام بیشتری برخوردار شده است، میتوان آن را به عنوان یک جایگزین برای تفکر نئولیبرال مطرح نمود یا نه؟» مورد غفلت قرار گرفته است.
دو.
علاوه بر اینکه در سه دهه مذکور نقش تفکر دینی در مبارزه اندیشهای با نئولیبرالیسم مورد غفلت قرار گرفته و به سیر تکاملی تئوریهای ارائه شده در زمینه مدیریت اقتصاد و برنامهریزی برای پیشرفت توجهی نشده، برای تلاشهای اندیشهای حاکمیت نیز در راستای ارائه نسخه جایگزین برای سیاستهای نئولیبرال، نقشی تصور نشده است.
این در حالی است که شخص ولی فقیه در این سالیان (به ویژه از اواسط دهه 80 به این طرف) با نظریهپردازی و ارائه تدریجی اندیشههای رقیب برای تفکر نئولیبرال که مجموعه آن را با تعبیر «اقتصاد مقاومتی» مطرح نمودند، در واقع با تنظیم گفتمان اقتصادی انقلاب اسلامی، بستر نظری را برای برون راندن جریان اندیشهای نئولیبرال از مسند برنامهریزی و حکمرانی اقتصادی کشور فراهم آورده است که نویسنده به آنها حتی کمترین اشارهای ننموده است.
نکته مهمی که در این زمینه باید مورد توجه قرار بگیرد این است که طرح تئوری اقتصاد مقاومتی و تلاش برای تبدیل آن به گفتمان عمومی جامعه در واقع مهمترین گام برای مقابله با سیاستهای نئولیبرال در اقتصاد ایران به حساب میآید که یقیناً نتایج اجرایی آن در سالهای آینده به منصه ظهور خواهد رسید.
سه.
بر فرض اینکه با مسامحه بپذیریم نویسنده مسئله را درست تشخیص داده است، اشکال اصلی نوشته ایشان که به نظر میرسد میتواند به دلیل مبنایی نبودن انتقادات نویسنده باشد، عبارت است از اینکه راهکاری برای مقابله با سیاستهای نئولیبرالیستی در اقتصاد ایران ارائه ننموده است؛ اینکه برای مقابله با تفکر نئولیبرالیسم، تلاش کنیم «دموکراسی» محقق گردد یا به «تشکلیابی جامعه» کمک کنیم که نمیتواند نسخه جایگزینی برای مجموعه سیاستهای ارائه شده در اندیشهای با قد و قواره نئولیبرالیسم باشد (اندیشهای که به اعتقاد نویسنده صرفاً در محدوده این سیاستها نیز خلاصه نمیشود و در واقع از یک جهانبینی مشخص نشأت میگیرد!).
به عبارت دیگر اگر بپذیریم نئولیبرالیسم یک جهانبینی است راهکار مقابله با آن، کمتر از ارائه یک جهانبینی دیگر نخواهد بود و نمیتوان آن را تنها با اجرای یک توصیه مانند «کمک به تشکل یابی جامعه» به قول معروف از میدان به در نمود.
چهار.
بارها و بارها در جایجای مقاله مذکور تاکید شده است که «نئولیبرالیسم صرفاً یک بسته سیاستی نیست، بلکه یک جهانبینی است» اما به نظر میرسد نویسنده تمایلی نداشته به التزامات جهانبینی مذکور که همان مبانی بینشی این تفکر هستند، توجهی نماید.
این عدم توجه منجر به آن گردیده که وقتی مقاله در مقام ارائه راهکار بر میآید به راهحلهایی برسد که گرچه ممکن است ظاهری متفاوت نسبت به آنچه تفکر نئولیبرالیسم به سیاستگذاران اقتصادی توصیه میکند، داشته باشند؛ ولی احتمالاً عمل به آنها نیز نتایجی مشابه آنچه تفکر نئولیبرالیسم برای اقتصاد ایران به ارمغان آورده، به همراه خواهد داشت.
برای روشن شدن موضوع فرض کنید راهکار «دموکراسی» که نویسنده ارائه میکند را برای مقابله با نئولیبرالیسم پیگیری نمودیم، چه تضمینی وجود دارد آراء عمومی مردم تحت تأثیر تبلیغات، القاء رسانهها، جنگ روانی و...
دوباره به انتخاب سیاستهایی نظیر «موقتیسازی قراردادهای نیروی کار»، «خصوصیسازی»، «مقرراتزدایی»، «مسئولیتناپذیری دولت در خدمات اجتماعی» و...
که از منظر نویسنده مضموم به حساب میآیند، منجر نگردد؟
نهایتاً باید گفت که بله!
مشکلات موجود در اقتصاد ایران اعم از بیکاری، تورم، فقر طبقات پایین و...
ناشی از حاکم بودن تفکر نئولیبرالیسم در سه دهه حکمرانی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران است ولی راهکار مقابله با آن آنچه در نوشته آقای دکتر اباذری ارائه گردیده است، نیست.
راهحل برون راندن تفکر نئولیبرالیسم از اقتصاد ایران، پرداختن به نسخه جایگزین ارائه شده توسط رهبر معظم انقلاب برای مدیریت اقتصاد کشور، یعنی «اقتصاد مقاومتی» است که به منزله الگویی الهام بخش برگرفته از نظام اقتصادی اسلام میباشد.
تفکر «اقتصاد مقاومتی» در عین حالی که یک نسخه کاملاً قابل توصیه و قابل اجراء در اختیار مدیران و برنامهریزان اقتصادی کشور قرار میدهد، مبتنی بر یک جهانبینی متفاوت از جهانبینی نئولیبرالی است که متکی به وحی بوده و میتواند به عنوان یک نسخه جایگزین که از ظرفیت لازم برای مقابله با تفکر نئولیبرالیسم برخوردار است، در دستور کار متصدیان اقتصاد ایران قرار بگیرد.
انتهای پیام/