مُقبل اهل بیت
آقامحمّد شیخا متخلّص به مقبل اصفهانی (م. 1157 ق.) از شاعران مرثیهسرا اهل بیت که در اواخر دوره صفویه به سر میبرده است. ایشان یک روز عاشورا در گوشه ای ایستاده بود و به دسته های سینه زنی نگاه می کرد. دسته های سینه زنی این شعر را می خواندند :<br/>(عزا عزا است امروز، روز عزاست امروز، در کربلای پر خون، زهرا(س) صاحب عزا است امروز) شعر مقداری ناهماهنگ بود. مقبل هم شعر مردم را دست می اندازد. بعد از آن دچار بیماری جذام می شود. او را می برند و در خرابه ای رها میکنند. مقبل محرم سال بعد هیئت ها عزاداری امام حسین علیه السلام را می بیند. عزاداران باز همان شعار سال گذشته تکرار می کنند.مقبل چند بیت به این نوحه اضافه میکند:<br/>چه کربلاست امروز<br/>چه پر بلاست امروز<br/>سر حسین مظلوم<br/>از تن جداست امروز<br/>روز عزاست امروز<br/>جان در بلاست امروز<br/>فغان و شور محشر<br/>در کربلاست امروز<br/>این ابیات، انقلابی در وجود او ایجاد میکند و به شدت اشک می ریزد و مدام گونه هایش را به خاک میمالد. مقبل همان شب در عالم خواب دید محفل و مجلس بسیار بزرگی آماده است. رسول اکرم (ص) دست محبت بر او کشید و از تقصیرش درگذشت و لقب «مُقبل» را به او عطا فرمود. این شعر معروف از اوست: <br/>هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید<br/>بلند مرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد<br/>طراح: علیرضا ذاکری
طرح| مُقبل اهل بیت
آقامحمّد شیخا متخلّص به مقبل اصفهانی (م.
۱۱۵۷ ق.) از شاعران مرثیهسرا اهل بیت که در اواخر دوره صفویه به سر میبرده است.
ایشان یک روز عاشورا در گوشه ای ایستاده بود و به دسته های سینه زنی نگاه می کرد.
دسته های سینه زنی این شعر را می خواندند :
(عزا عزا است امروز، روز عزاست امروز، در کربلای پر خون، زهرا(س) صاحب عزا است امروز) شعر مقداری ناهماهنگ بود.
مقبل هم شعر مردم را دست می اندازد.
بعد از آن دچار بیماری جذام می شود.
او را می برند و در خرابه ای رها میکنند.
مقبل محرم سال بعد هیئت ها عزاداری امام حسین علیه السلام را می بیند.
عزاداران باز همان شعار سال گذشته تکرار می کنند.مقبل چند بیت به این نوحه اضافه میکند:
چه کربلاست امروز
چه پر بلاست امروز
سر حسین مظلوم
از تن جداست امروز
روز عزاست امروز
جان در بلاست امروز
فغان و شور محشر
در کربلاست امروز
این ابیات، انقلابی در وجود او ایجاد میکند و به شدت اشک می ریزد و مدام گونه هایش را به خاک میمالد.
مقبل همان شب در عالم خواب دید محفل و مجلس بسیار بزرگی آماده است.
رسول اکرم (ص) دست محبت بر او کشید و از تقصیرش درگذشت و لقب «مُقبل» را به او عطا فرمود.
این شعر معروف از اوست:
هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
طراح: علیرضا ذاکری