خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

جمعه، 29 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

زن و مرد، شکم و پشت‌شان یکی بشود و رئیس‌الوزرای مملکت دنبال بردن دل از طرف انگلیسی باشد

مشرق | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 11 اسفند 1399 - 13:25
اینجا زن و مرد و پیر و جوان و ایرانی از قحطی و گرسنگی، شکم و پشت‌شان یکی بشود و رئیس‌الوزرای مملکت دنبال بردن دل از طرف انگلیسی باشد.
غريبه،تاريخ،بخوانيم،قزاقخانه،لاجرم،سلطنت،شمسي،خاك،دل،دست،اير ...

به گزارش مشرق، محمد صادق علیزاده، فعال حوزه کتاب در یادداشتی نوشت:
کسی که ورودش به قزاقخانه و نظامی‌گری برای پاس‌بخشی از درخت گلابیِ غریبه بوده، لاجرم دیپورت شدنش از اریکه سلطنت و خاک کشورش هم به دست غریبه خواهد بود که نه فقط بادآورده که غریبه‌آورده را هم غریبه می‌بَرَد.
حالا چه فرقی می‌کند غریبهٔ اولی روسیه تزاری باشد و هزارودویست و پنجاه و شش شمسی و ورود به قزاقخانه و غریبه دومی هم انگلیس و امریکا و شوروی باشند و هزار و سیصد و بیست شمسی و خلع ید رضاخان قدر قدرت از سلطنت و اخراجش از ایران!
و چه پارادوکس غم‌انگیزی است که بنیانگذار مدعی ایرانی‌ترین حاکمیت تاریخ سه هزاره ساله ایران، هم آمدن و هم رفتنش به اشاره انگشت بیگانه بود!
تاریخ بخوانیم آقا!
تاریخ بخوانیم که تخته قاپویِ روایت‌های غریبه‌پسند از عقب خودمان نشویم و دو زاری‌مان قشنگ جا بیفتد که در نبود کسانی که شانه زیر بار مسئولیت تاریخی خودشان بدهند، غریبه در خاک این دیار چه شلتاقی انداخته و گرد وخاکی کرده و تسمه‌ای کشیده از گُردهٔ نحیف و مظلوم پدران و مادران‌مان!
اینجا زن و مرد و پیر و جوان و ایرانی از قحطی و گرسنگی، شکم و پشت‌شان یکی بشود و رئیس‌الوزرای مملکت دنبال بردن دل از طرف انگلیسی باشد که با قرارداد کذا، جلوی شلتاق طرف روس را بگیرد و این وسط گوشت قربانی عباس است.
تاریخ بخوانیم تا یک قرن درد و حرمان و بدبختی آوار شود روی سرمان و تا مغز استخوان‌مان تیر بکشد و از فرط بغض و خشم و ترکاندن دل، آستین گاز بگیریم و مدام توی صورت خودمان بزنیم و حسرت بخوریم از چشم‌هایی که آنقدر که به غریبه دخیل بسته به کُندهٔ زانوی خودش و مردمش نبسته!
لاجرم و همیشه خدا هم، غریبه‌آورده را غریبه هم بُرده و دوباره ما مانده‌ایم و حوض‌مان و کیست که نداند تا دستی روی کُنده زانو نرود و به قوّت خودش برنخیزد، آش همان شوربای غریبه‌پَزِ بدمزه است و کاسه هم همان تغارِ معوجِ غریبه‌ساخت!
به دست غیر مبادا امیدواریِ ما؛ نیامده‌ست به جز ما کسی به یاری ما!
.