کُلِه چهارشنبههای قزوین با طعم شیش انداز
استان قزوین نیز با آدابورسوم خاص خود و با لهجه شیرینی که دارد، مانند نگینی در ایران اسلامی میدرخشد. یکی از این رسوم، چهارشنبهسوری است که اگرچه امروزه با انواع و اقسام مواد محترقه تغییر یافته و خطرآفرین شده، اما سالیان پیش سرشار از آئینهای زیبا و بهیادماندنی بوده که بخشی از آنها را باهم مرور میکنیم.
استان قزوین نیز با آدابورسوم خاص خود و با لهجه شیرینی که دارد، مانند نگینی در ایران اسلامی میدرخشد.
یکی از این رسوم، چهارشنبهسوری است که اگرچه امروزه با انواع و اقسام مواد محترقه تغییر یافته و خطرآفرین شده، اما سالیان پیش سرشار از آئینهای زیبا و بهیادماندنی بوده که بخشی از آنها را باهم مرور میکنیم.
به گزارش خبرگزاری فارس از قزوین، فرهنگعامهٔ ایران مانند یک قالیچۀ خوشنقشونگار است که تار آن از تمدن چندین هزارسالهٔ ایران و پود آن از تعالیم عالیۀ اسلام تشکیلشده است.
استان قزوین نیز با آدابورسوم خاص خود و با لهجه شیرینی که دارد، مانند نگینی در ایران اسلامی میدرخشد.
یکی از این آدابورسوم، چهارشنبهسوری است که اگرچه امروزه با انواع و اقسام مواد محترقه تغییر یافته و خطرآفرین شده، اما سالیان پیش سرشار از آئینهای زیبا و بهیادماندنی بوده که بخشی از آنها را باهم مرور میکنیم.
علیاصغر یوسف گمرکچی، پژوهشگر فرهنگعامه و عضو انجمن فرهنگ قزوین، در گفتوگو با خبرنگار فارس در قزوین میگوید: نام چهارشنبهسوری در گویش قزوینی، کُلِه چهارشنبه است.
اولین گام برای این مراسم، تهیه مواد سوختی جهت سوزاندن بود.
در بیابانهای قزوین خارهایی به نام ورگ وجود داشت که از آنها برای سوزاندن در کُلِه چهارشنبه استفاده میشد.
برای چیدمان این بوتههای خار نیز آئینی وجود داشت که حتماً باید تعداد آنها طاق یا فرد بود.
پس از انجام این چیدمان، با شعر معروف «زردی من از تو، سرخی تو از من» از روی آتش میپریدند و شادی میکردند.
آجیلهایی که حاصل دسترنج مردم بود
در شبهای چهارشنبهسوری در قزوین، مردم مانند تمام جشنهای دیگر، از انواع آجیلها و خشکبار استفاده میکردند.
تفاوت چهارشنبهسوریهای قدیم و چهارشنبهسوریهای امروزی در این است که در گذشته این حجم از تجملات وارد زندگی مردم نشده بود و البته این حجم از گرانی نیز در بازارها وجود نداشت.
مزیتی که جشنهای آن زمان با امروز داشت این بود که مردم از محصولات دسترنج خود برای مراسم گوناگون استفاده میکردند و نیازی به هزینههای گزاف امروزی نبود.
گمرکچی در این زمینه میگوید: ما برای شبهای کُلِه چهارشنبه در قزوین دو جور آجیل داشتیم؛ آجیل شیرین بود و آجیل شور.
آجیل شیرین معمولاً متشکل از کشمش و نخود و پستهٔ خام و چیزهای شیرین بود، آجیل شور هم تخمهٔ بوداده و پستهٔ بوداده و مواردی از این قبیل بود.
تفاوت آجیل گذشته با امروز در این است که متأسفانه امروزه ما اجرای هر برنامهای باید زیر بار هزینههای آنچنان برویم، اما در قدیم مردم جشنها را به سادهترین شکل ممکن برگزار میکردند.
بهعنوانمثال، ما در قزوین هندوانهای به نام هندوانهٔ شریفآباد داشتیم که اکنون نیز موجود است، هندوانهٔ شریفآباد سرشار از تخمه بود، تابستانها که مردم این هندوانهها را میخریدند و استفاده میکردند، تخمههایش را دور نمیریختند، بلکه آنها را جمعآوری و خشک کرده و برای مناسبتهایی از این قبیل از آن استفاده میکردند، پسته و بادام هم که متعلق به باغستان سنتی قزوین بود، به همین دلیل اینگونه جشنها هزینه زیادی برای مردم نداشت.
کُلِه چهارشنبه با طعم شیش انداز
قزوین از دیرباز مهد تمدن و سرشار از آئینی بوده که متأسفانه امروزه به دلیل بیتوجهی مردم و مسئولین در حال سپرده شدن به باد فراموشی است.
یکی از این آئینهای زیبا طبخ غذای مخصوصی به نام شیش انداز در چهارشنبهسوری بوده است.
عضو انجمن فرهنگ قزوین در این رابطه میگوید: قزوینیها شبهای چهارشنبهسوری غذایی به نام شیش انداز طبخ میکردند.
برخیها نیز رشتهپلو با ماهیدودی استفاده میکردند.
در هر یک از شهرهای ایران شیش انداز را بهنوعی درست میکنند، طبخ شیش انداز در قزوین به این صورت است که پس از سرخ کردن و کوبیدن بادمجان، آن را در دور تابهای میریختند و کف تابه شش تخممرغ میشکستند.
این غذای بسیار لذیذی برای مردم قزوین بود.
کسانی هم که این غذا را با پلو میل میکردند، در کنار طبخ غذا، فال هم میگرفتند.
به این صورت که تخممرغ سفیدی را برمیداشتند، پوست پیاز قرمز را چندلایه دور آن میپیچیدند و با نخ میبستند، زمانی که میخواستند برنج را دم بگذارند آن را وسط برنج قرار میدادند.
در حین دم کشیدن و پخت برنج، به دلیل وجود نم و گرما در قابلمه، پوست تخممرغ رنگ میگرفت و اشکالی روی آن پدید میآمد.
مانند فال قهوه که هر کس برای خود به نحوی تفسیر میکند، این تخممرغ رنگ گرفته نیز چنین حالتی بود و کس به فراخور حال خود آن را به نحوی تفسیر میکرد.
همچنین در این شب اسپندی مخصوص با نام عادل بادل را دود میکردند؛ اسپند، گل پررنگ شده، زاغ یا زاج سفید.
اینها اسپند را خوشبوتر میکرد.
چمچه زنی با چهرههایی پوشیده
یکی دیگر از آداب مخصوص شبهای چهارشنبهٔ آخر سال، قاشق زنی است که قزوینیها به آن چمچه زنی میگفتند.
گمرکچی دراینباره میگوید: این آئین به این صورت بود که افرادی بهگونهای چادر روی سرشان میانداختند که چهرهشان دیده نشود، سپس کاسه و قاشقی به دست میگرفتند و در خانهها را میزدند و صاحب هر خانه به فراخور حال خود انعام یا نخود و کشمش و خوراکی به آنها میداد.
خوراکی یا غذایی که به چمچه زنها میدادند بسیار تقدس داشت و باارزش بود.
بختگشایی در چهارشنبهٔ آخر سال
در قزوین سه موسم برای بختگشایی دختران در نظر گرفتهشده است؛ سیزدهبدر، شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان و شب چهارشنبهسوری.
یک پژوهشگر فرهنگعامه در این رابطه میگوید: مردم قزوین شبهای چهارشنبهسوری بود به شوخی دختران را با پارو از خانه بیرون میکردند.
دختران چند لحظهای بیرون از خانه میماندند و سپس به داخل میآمدند.
همچنین در گذشته رسم بر این بود که دختران را در چهارشنبهسوری به دباغخانههایی واقع در محله دباغان میبردند، آنان باید از روی هفت تَغار دباغخانه میپریدند، درنهایت از آب موجود در تَغار آخر یکمشت بهصورت دختران میپاشیدند، این دختران باید به شاگرد دباغخانه انعام میدادند.
شکستن ظروف ترکدار
اسلام غذا خوردن در ظروف ترکدار را برای پیروانش مکروه دانسته است.
قزوین هم ازآنجاییکه شهری مذهبی است در آئین خود سفارشهای اسلام را رعایت کرده است.
گمرکچی میگوید: در قدیم اغلب ظروف سفالی بود.
شب چهارشنبهسوری قزوینیها شعر «سال نو، کوزه نو» را میخواندند، کوزههای ترکدار را میشکستند و بهجای آن ظروف نو میخریدند.
ترقهبازی جایگزین آتشبازی
از زمانی که انواع و اقسام مواد محترقه و منفجره پایشان به چهارشنبهسوری باز شد، دیگر آئینهای زیبا و پرمغز کمرنگ شدند و آتشبازی و تفریحات بیخطر جای خود را به ترقهبازی داد.
یکی از دلایل کمرنگ شدن این آئینها شبیخون فرهنگی دشمن است.
گمرکچی میگوید: مقام معظم رهبری در دهه هشتاد هشداری تحت عنوان شبیخون فرهنگی دشمن، به مسئولین و مردم داد، اما متأسفانه کسی آن را جدی نگرفت.
برای مثال اگر ظرفی پر باشد نمیتوانیم چیزی درون آن بریزیم، ولی وقتی این ظرف را خالی کنیم میتوانیم هر چه دلمان بخواهد در آن بریزیم.
برنامه دشمن همین است، دشمن میخواهد در ابتدا ما را از فرهنگ خودمان خالی کند، سپس هر فرهنگی که دلش خواست برای ما بیاورد.
مسئله بعدی بیان این واقعیت است که متأسفانه نسل ما امانتدار خوبی نبود، زیرا فرهنگعامه بهگونهای است که نسل به نسل و سینهبهسینه منتقل میگردد، ما این فرهنگ را از نسل قبل تحویل گرفتیم ولی به نسل بعد انتقال ندادیم.
مورد دیگر اینکه تداخل فرهنگها باعث کمرنگ شدن این آئین شده است.
تداخل فرهنگها نیز به فعالیت رسانهها برمیگردد.
اگر بخواهیم دشمن را در رسیدن به هدف خود ناکام بگذاریم، باید تمامقد مقابل آنان بایستیم و تلاش کنیم آئینهای زیبا و پرمعنای خود را احیا کنیم و این امر جز با همکاری همهجانبه مسئولین و مردم رخ نخواهد داد.
گزارش از معصومه امینی
انتهای پیام/ن