خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

شنبه، 16 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

سرویس فرهنگی و هنری

ایسنا | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 05 آبان 1399 - 08:32
وقتی مقداری آب برای ما آوردند آن را به معصومی دادیم اما از خوردن امتناع کرد و گفت: «به خدا قسم جرعه‌ای از این آب نخواهم خورد تا همانند جدم با لب تشنه سفر کنم.»
معصومي،آب،همرزمان،لب،دشمن،جبهه،شهيد،جدم،فاو،اسرا،قسم،بصره،بو ...

وقتی مقداری آب برای ما آوردند آن را به معصومی دادیم اما از خوردن امتناع کرد و گفت: «به خدا قسم جرعه‌ای از این آب نخواهم خورد تا همانند جدم با لب تشنه سفر کنم.»
به گزارش ایسنا، بیت‌اله معصومی نهم شهریور ۱۳۴۷ در منطقه‌ای محروم به نام «تنگ تامرادی» از توابع شهرستان بویراحمد علیای استان کهگیلویه و بویراحمد متولد شد.
۱۳ ساله بود که در سال۱۳۶۰ به جبهه اعزام شد.
جبهه‌های غرب برای مقابله با کومله و دموکرات گام اول ورود او به جبهه را رقم زد.
پس از اینکه آرامش نسبی در جبهه‌های غرب برقرار شد به دلیل اینکه در جنوب به نیرو نیاز بود، در جبهه خوزستان حضور یافت.
در عملیات‌هایی که در مناطق فاو و بصره روی داد حضوری فعال و شجاعانه داشت تا پس از مدتها مبارزه و دفاع جانانه در پی مجروحیت در ادامه عملیات «والفجر ۸» در سال ۶۴ به اسارت رژیم بعثی درآمد.
علیرحم دستیاران از همکلاسی‌ها، همرزمان و هم‌اردوگاهی بیت‌اله معصومی است.
او روایت می‌کند: ۲۳ اسفند سال ۱۳۶۴ در منطقه فاو و بصره در یک حمله غافلگیرانه دشمن درحالی که در سنگر کمین بودیم مهمات ما باتوجه به هجمه آتش پاتک دشمن تمام شد و ۴۰ نفر از همرزمان ما شهید شدند و ما نیز اسیر دست بعثی‌ها شدیم.
وقتی خبر شهادت همرزمان را به بیت‌اله رساندم در حالی که خودش از ناحیه شکم، ترکش خورده بود برای مظلومیت همرزمانش اشک ریخت.
با پیشروی دشمن، اسیر شدیم.
شب بعد، قرار شد اسرا را به غیر از زخمی‌ها به بغداد ببرند که معصومی با شنیدن این خبر دل مضطرب و نگران شد که همه دوستانم را خواهند برد و من تنها می‌مانم، اما من به او دلداری دادم که من هم در کنارتان خواهم ماند.
معصومی از شدت درد به خود می‌پیچید و عطش و تشنگی در نزدیکرین مسیر به کربلا داد اسرا را درآورده بود.
وقتی طلب آب برای زخمی‌ها و کاروان می‌کردیم ما را کتک می‌زدند.
وقتی مقداری آب آوردند آن را به معصومی دادیم اما از خوردن امتناع کرد و گفت: «به خدا قسم جرعه‌ای از این آب نخواهم خورد تا همانند جدم با لب تشنه سفر کنم.» و در نهایت با لب عطشان شهید شد.
بعثی‌ها وقتی برای بردن پیکر شهید معصومی آمدند، به تمسخر گفتند: «می‌خواهیم ببریمش کربلا نزد امام حسین‌تان خاکش بکنیم.» پیکر او هنوز به وطن باز نگشته است.
انتهای پیام