خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

شنبه، 30 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

ماجرای شنیدنی گاوشدن سرباز بعثی در پادگان اسرای ایرانی

تسنیم | فرهنگی و هنری | یکشنبه، 27 مهر 1399 - 11:07
یک روز روح‌الله به یکی از سربازان عراقی به نام ابومحمد که جثه درشت و صدایی کلفت داشت، گفت: یک روز سوار تو می‌شوم.
ابومحمد،عراقي،سرباز،روز،تسنيم،سوارش،آخ

به گزارش خبرنگار حوزه فرهنگ حماسه و مقاومت خبرگزاری تسنیم، همزمان با چهلمین سالگرد هفته دفاع مقدس،‌ خبرگزاری تسنیم به سراغ کتب خاطرات کمتر دیده شده شهدا و رزمندگان رفته تا با انتشار این مطالب، نام و یاد این عزیزان را زنده نگه دارد و معارف آنها را برای آیندگان باقی نگه دارد.
یک روز روح‌الله به یکی از سربازان عراقی به نام ابومحمد که جثه درشت و صدایی کلفت داشت، گفت: یک روز سوار تو می‌شوم.
ابومحمد گفته بود: نه، تو نمی‌توانی.
یک روز دیگر روح‌اله به ابومحمد -که در اردوگاه به او به خاطر خشونت و کلفتی صدایش، گاو می‌گفتند- گفت: ابومحمد، من قوی‌تر از تو هستم.
ابومحمد گفت: من قوی‌تر از تو هستم.
روح‌الله پاسخ داد: هر کدام توانست دیگری را سواری بدهد، او قوی‌تر است.
سرباز عراقی به روح‌الله گفت: تو بنشین.
روح‌الله گفت: نه، اول تو.
عراقی مثل حیوان راهواری -مرکب- نشست و روح‌الله سوارش شد و او را دور آشپزخانه چرخاند.
سپس روح‌الله پایین آمد، سرباز عراقی گفت: حالا تو بنشین.
روح‌الله خم شد و وقتی که سرباز خواست سوارش شود، گفت: آخ، آخ کمرم!
مُردم، مُردم!
بعد گفت: نمی‌توانم و فرار کرد و در همان حال گفت: دیدی آخر توانستم حرفم را ثابت کنم و سوارت بشوم!
سرباز عراقی دنبالش کرد و چند فحش به او داد.
منبع: کتاب آن سوی جنگ صفحه 32
انتهای پیام/