دلتنگیهای همسر شهید «بابارجب»
آیین رونمایی از کتاب «بابا رجب» با حضور خانواده این شهید و سردار علی فضلی در خبرگزاری فارس در حال برگزاری است.
آیین رونمایی از کتاب «بابا رجب» با حضور خانواده این شهید و سردار علی فضلی در خبرگزاری فارس در حال برگزاری است.
به گزارش ایسنا، در ابتدای این مراسم نسرین رجب پور نویسنده کتاب «بابا رجب» بیان کرد: این اولین کتابی است که مینویسم و خدا را شکر میکنم که نویسندگیام با این اثر آغاز شد.
سال ۹۶ یکی از اساتید داستان نویسی مشهد این سوژه را به من معرفی کردند.
دو سال به طور غیر پیوسته با خانواده شهید رجب محمدزاده در ارتباط بودم.
وی ادامه داد: تمام این مدت با خاطرات این شهید و خانوادهاش زندگی میکردم.
معمولا از خودم میپرسیم با مشکلاتی که این خانواده پشت سر گذاشتند اگر من جای آنها بودم چگونه برخورد میکردم؟
و نگارش این کتاب بر اساس صحبتهای آنها انجام شد و با تغییر برخی کلمات حس ملموسی به مخاطبم منتقل کردهام.
رجب پور یادآور شد: با اینکه در ایران همه میدانیم مدیون خانواده شهدا و جانبازان هستیم، اما برخی از خانوادههای شهدا و ایثارگران شرایط سخت تری داشتند و باید از آن چند سال دفاعی که در جنگ تحمیلی کردند مجدد دفاع کنند.
در ادامه، طوبی زرندی همسر شهید شهید رجب محمدزاده گفت: من فکر میکنم که اگر بابارجب اکنون بود برای ما بسیار عالی بود.
از وقتی که بابا رجب شهید شده جسم و روح من مریض است.
میگویم ای کاش اکنون هم سالهای سال روی تخت بود و من نگاهش میکردم تا آرام شوم.
او زود از پیش ما رفت.
دلم برای او تنگ شده است.
وی ادامه داد: ۲۶ بار عمل شد.
آن زمان فرزندان قد و نیم قد زیادی داشتم.
دوتا از فرزندانم پس از جانبازی بابا رجب به دنیا آمدند.
حاج آقا گقت: «اگه زندگی با من سختت است میتوانی زندگی را رها کنی و پی کارت بروی.» گفتم: «زمانی که خوب بودی ما را خواستی و حالا که تو این شرایط را داری ما تو را نخواهیم؟!
به پایت میمانم.» ۳۰ سال با او بودم.
این همسر شهد خاطرنشان کرد: دلم از این میسوزد که او غریب بود.
مظلوم بود و دیر شناخته شد.
مطلومانه شهید شد.
آرزوی دیدن امام به دلش ماند اما به آرزوی دیرینه خود یعنی ملاقات با مقام معظم رهبری رسید.
هرچه مردم به او نگاه بد کردند او با شهادتش و دفن شدن در بهترین جای زمین نقش بر آب کرد.
گاهی بعضی بچهها که گریه میکردند مادرانشان میگفتند: «چیزی نگو میدهیم این آقا(بابا رجب) بخورتت.» چنین برخوردی در دوران حیاتش داشتند.
اکنون در جای خوبی پیکرش آرام گرفته است.
ای کاش در آن دنیا دست ما را بگیرد و شفاعت کند ما را، چرا که باز هم نتوانستم آن طور که دلم میخواست به او خدمت کنم.
او درد و رنج بسیاری برای ملت ایران در جنگ تحمیلی کشید.
این خبر به مرور تکمیل می شود