خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

جمعه، 29 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

رمان عاشقانه «یک ربع مانده به آخر» منتشر شد

مهر | فرهنگی و هنری | پنجشنبه، 10 مهر 1399 - 14:35
رمان «یک ربع مانده به آخر» نوشته فائقه درویش توسط انتشارات پایتخت منتشر و راهی بازار نشر شد.
رمان،عشقي،درويش،ربع،دروني،تحول،مانده،جاده،آخر،سرعت

به گزارش خبرگزاری مهر، رمان «یک ربع مانده به آخر» نوشته فائقه درویش به‌تازگی توسط انتشارات پایتخت منتشر و راهی بازار نشر شده است.
این‌رمان داستان عاشقانه‌ای را شامل می‌شود که در آن شخصیت اصلی از عشقی زمینی فاصله می‌گیرد و به عشقی لایزال و ابدی متصل می‌شود.
عشقی فناناپذیر که انسان را به سمت تحول و به فعلیت رساندن پتانسیل های درونی خود وامی دارد.
درویش در نوشتن این‌رمان از اشعار مولانا و تفاسیر آن‌ها بهره برده است.
فائقه درویش، متولد سال ۱۳۶۵ کارشناس ارشد رشته روزنامه‌نگاری است که پس از ده‌سال فعالیت در حوزه رسانه و خبر، از سال ۱۳۹۶ به‌صورت تخصصی به نوشتن رمان رو آورده است.
رمان (یک ربع مانده به آخر) اولین اثر چاپی این نویسنده به شمار می رود.
دو مجموعه شعر و دو رمان دیگر نیز از این‌نویسنده در مرحله بازخوانی و ویرایش‌اند که پس از اتمام در آینده نزدیک به چاپ خواهند رسید.
در این‌کتاب بر توسعه فردی و تحول درونی انسان‌ها تاکید شده و مخاطب همراه شخصیت اصلی قصه به سمت تحول و توسعه درونی پیش می‌رود.
داستان «یک ربع مانده به آخر» درباره زندگی دختری به نام نهال است که به نقص عضو مبتلاست.
در قسمتی از این‌کتاب آمده است:
«هزاران عامل در یک مسیر باشکوه و زیبا باعث می شود تو با سرعت عبور کنی و متوجه ی درختی که در حاشیه ی جاده قرار دارد و به وسعت یک نجات، بزرگ است نشوی.
درختی که مانع از سقوط تو به درّه ای می شود که به موازات جاده امتداد یافته است.
من عابری تنها و غرق در لذت‌های زندگی بودم.
عابری که با سرعت از جاده تقدیر عبور می‌کرد و از مواهب آن بهره‌مند می شد.
نعمت‌ها، چشم‌هایم را کور کرده بود و درّه را در نظرم ناپیدا.
من نادانسته با سرعت به سمت درّه در حرکت بودم که ناگهان نهال با تمام عظمتش در برابر دیدگانم ظاهر شد و من را از سقوطی حتمی در درّه ظواهر نجات داد.»