جهانِ آرمانی مولانا
عضو انجمن بینالمللی ایرانشناسی میگوید: تمام مثنوی در نینامه خلاصهشده که بهنوعی آییننامه و مرامنامۀ زیستی مولاناست و نی، در واقع تمثیلی از انسانهای فرهیختهای است که در هر عصری حرفی برای گفتن دارند و وجودشان ابزاری است برای بیان فرهنگ انسانی و نیز، زیستی که بهراستی در خور انسان است.
ایسنا/اصفهان عضو انجمن بینالمللی ایرانشناسی میگوید: تمام مثنوی در نینامه خلاصهشده که بهنوعی آییننامه و مرامنامۀ زیستی مولاناست و نی، در واقع تمثیلی از انسانهای فرهیختهای است که در هر عصری حرفی برای گفتن دارند و وجودشان ابزاری است برای بیان فرهنگ انسانی و نیز، زیستی که بهراستی در خور انسان است.
عباس قنبری عدیوی، عضو هیئتعلمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان در گفتوگو با ایسنا اظهار میکند: مولانا جلالالدین محمد بلخی معروف به مولانا، یکی از اسطورههای فرهنگ و ادبیات ایران، مروج فرهنگ ایرانی و مدافع زبان و ادبیات داستانی است.
او توضیح میدهد: اینکه ما میتوانیم مولانا را در قالب یک شخصیت عرفانی مذهبی آزادۀ فرامرزی و فرا جغرافیایی ببینیم، به سبب نوع اندیشه و شعر اوست.
مولانا از زبان مادری خود یعنی فارسی برای سرایش غزلیات و مثنوی استفاده کرده و در حوزه نثر نیز به چنان کار بزرگی دستزده که امروز تمام حوزۀ جغرافیایی ایران فرهنگی از افغانستان گرفته تا تاجیکستان و...
از آن بهرهمند میشوند.
این پژوهشگر میگوید: مولانا خداوندگار داستانپردازی منظوم ایران است.
تمثیلها و آفرینشهایی که او در مثنوی به کارگرفته این اثر سترگ را به یک آغاز بیپایان تبدیل کرده که سرشار از ادبیات فاخر ایرانی با داستانهای تو در توست.
قنبری عدیوی یادآور میشود که مولانا با تمثیل از دل مسائل سادۀ زندگی پیچیدهترین اندیشههای فلسفی را بیرون میکشد و فراروی مخاطب آگاه قرار میدهد.
این عضو انجمن بینالمللی ایرانشناسی تصریح میکند: اگر بخواهیم تمام ابیات مثنوی مولانا را خلاصه کنیم به نی نامهای که او در مقدمۀ مثنوی آورده میرسیم.
نی نامه، آییننامه و مرامنامه زیستی مولاناست.
این نی میتواند هر انسان فرهیختهای باشد که حدیث راه پر خون میکند و دمساز و تریاق است.
نی، انسانی است که در هر عصری حرفی برای گفتن دارد و وجود او ابزاری است برای بیان فرهنگ انسانی و زیستی که در خور اوست.
او در ادامه میافزاید: حال که دانستیم نی نامه خلاصۀ بیست و شش هزار بیت مثنوی است، باید بگویم خود نی نامه هم در بیت «هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش» خلاصهشده؛ مضمونی که در آیۀ «انا لله و انا الیه راجعون» نیز آن را مییابیم.
قنبری عدیوی میگوید: مولانا از محمل شعر استفاده می کند تا بگوید وجود انسان یک وجود الهی است و اگر این وجود بخواهد در قواعد دست و پاگیر کالبدی مثل نژاد، تبار، زبان و...محدود شود، طوطی طبعش تا ابد در قفس بازرگان محبوس میماند.
حالآنکه خروج از این قواعد و چنگ زدن به ریسمان انسانیت که بر سه اصل کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک استوار است، میتواند او را به آرمانشهری که همیشه در جست و جوی آن بوده برساند.
عضو هیئتعلمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان تأکید میکند: اگر کردار و گفتار و پندار نیک و درست باشد، ما به انسانی تبدیل میشویم که فراتر از هر جغرافیایی است و اینکه امروز افغانستان و ترکیه و...
دوست دارند بگویند مولانا از ماست، نشئتگرفته از همین فرامرزی بودن است.
توصیۀ این مدرس دانشگاه چنین است: ما باید از حقد، کینه، حسادت، دروغ و دورویی پرهیز کنیم چراکه صفات زشت در مسیر انسانی مانعی برای رسیدن به اصل وجودی است.
تا زمانی که انسان مانند نی از این صفات خالی نشود و از خودخواهی و خودنمایی را کنار نگذارد، نمیتواند بند تعلق را از پای خود باز کند و به هدفش برسد و دنیایی پر از صلح و آرامش را بنیان بگذارد.
به همین دلیل مولانا میسراید
«یعنی ای مطرب شده با عام و خاص
مردهشو چون من، که تا یابی خلاص
دانه باشی مرغکانت بر چنند
غنچه باشی کودکانت بر کنند
دانه پنهان کن به کلی دام شو
غنچه پنهان کن، گیاه بام شو
هر که داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
دشمنان او را ز غیرت میدرند
دوستان هم روزگارش میبرند
در پناه لطف حق باید گریخت
کو هزاران لطف بر ارواح ریخت
تا پناهی یابی آن گه چون پناه
آبوآتش مر ترا گردد سپاه»
قنبری عدیوی میگوید: مولانا هدایتگری کرده و مسیر روشن انسانی را به بشریت نشان داده است.
پس او را میتوان جزو همان دسته از شاعرانی دانست که به تعبیر نظامی در بیت «پیش و پسی بست صف کبریا/ پس شعرا آمد و پیش انبیا»، درست پشت سر پیامبران ایستادهاند.
انتهای پیام