خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

یکشنبه، 14 تیر 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

انتشار ۳ کتاب کودک ایرانی در سوئد

ایسنا | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 19 خرداد 1399 - 17:12
کتاب‌های «چه کسی آقای صورتی را می‌شناسد؟»، «ساندویچ‌ساز مو دم‌اسبی‌باف» و «جوجه‌تیغی‌های پسرعمو» به زبان سوئدی ترجمه و در سوئد منتشر شده‌اند.
صورتي،كتاب،پسرعمو،–،نشر،تصويرگري،سوئدي،مو،سوئد

کتاب‌های «چه کسی آقای صورتی را می‌شناسد؟»، «ساندویچ‌ساز مو دم‌اسبی‌باف» و «جوجه‌تیغی‌های پسرعمو» به زبان سوئدی ترجمه و در سوئد منتشر شده‌اند.
به گزارش ایسنا، کتاب‌های تصویری «چه کسی آقای صورتی را می‌شناسد؟» نوشته مژگان کلهر، «ساندویچ‌ساز مو دم‌اسبی‌باف» اثر مهدی رجبی و «جوجه‌تیغی‌های پسرعمو» نوشته مجید راستی به زبان سوئدی ترجمه و در سوئد منتشر شده‌اند.
نشر افق می‌گوید حق انتشار انحصاری این آثار (کپی‌رایت) را به نشر ریتون، شاخه‌ سوئدی نشر پریان، فروخته است و اکنون این سه عنوان کتاب در اختیار کودکان سوئد قرار گرفته‌اند.
این نشر با اعلام این خبر عنوان کرده است: باور ما این است که قصه و تصویر می‌توانند مرزهای جغرافیایی را پشت‌ سر بگذارند و لذت خواندن را به همه‌ کودکان در سرتاسر جهان هدیه دهند.
پیش‌تر، «کتاب چه کسی آقای صورتی را می‌شناسد؟» به زبان‌های عربی و ترکی‌ هم منتشر شده بود.
این کتاب برنده پلاک طلایی دوسالانه تصویرگری قلم طلایی (بلگراد – ۲۰۱۳)، برنده جایزه‌ تشویقی دوسالانه‌ی بین‌المللی تصویرگری (کره جنوبی – ۲۰۱۵)، نامزد بهترین کتاب آسیایی از شورای ملی کتاب (سنگاپور – ۲۰۱۳) و نامزد دوسالانه‌ تصویرگری براتیسلاوا (اسلواکی – ۲۰۱۵) شده است.
در معرفی «کتاب چه کسی آقای صورتی را می‌شناسد؟» می‌خوانیم: پشت پنجره بودم که یک دفعه چیز عجیبی دیدم.
یک مرد صورتی!
دویدم بیرون.
اما توی کوچه فقط آقای میوه‌فروش و خانم خانه‌دار بودند.، و یک عالمه رد پای صورتی!
در معرفی «ساندویچ‌ساز مو دم‌اسبی‌باف» اثر مهدی رجبی آمده است: پسر گفت: «دلم ساندویچ مُفتی می‌خواهد.»
دختر گفت: «کاش یک دستگاهی هم بود که می‌توانست موهای مرا دُم‌اسبی ببافد!»
پسر گفت: «آره!
بیا برویم شاید بتوانیم یک دستگاه ساندویچ‌سازِ مودُم‌اسبی‌باف پیدا کنیم.»
در معرفی «جوجه‌تیغی‌های پسرعمو» هم می‌خوانیم: جوجه‌تیغی‌های پسرعمو با یک بغل تیغ راه افتادند.
آن‌ها دور تپه‌ خاکی می‌چرخیدند اما به هم نمی‌رسیدند.
آن‌قدر چرخیدند که خسته شدند.
این جوجه‌تیغی گفت: «نکند پسرعموی من گم شده باشد؟»
آن جوجه‌تیغی گفت: «نکند پسرعموی من گم شده باشد؟»
انتهای پیام