خودآگاهی وحدتبخش ذهن انسان است
یک عضو هیأت علمی گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد با تأکید بر اینکه « خودآگاهی وحدتبخش ذهن است»، گفت: یکی از ویژگیهای تمایزبخش انسان از موجودات دیگر، خودآگاهی است.
ایسنا/خراسان رضوی یک عضو هیأت علمی گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد با تأکید بر اینکه « خودآگاهی وحدتبخش ذهن است»، گفت: یکی از ویژگیهای تمایزبخش انسان از موجودات دیگر، خودآگاهی است.
دکتر جعفر مروارید، 15بهمن ماه در چهارمین نشست مطالعات میانرشتهای هستیشناسی که در دانشکده الهیات و معارف اسلامی برگزار شد، در خصوص فلسفه ذهن در آگاهی اظهار کرد: بحثی که فلسفه ذهن آغاز میکند در مورد آگاهی و چیستی آگاهی است، سوالات فلسفه همیشه چیستی است و تعریفهای آن، ما را به کارکردهای حقیقت نزدیک میکند.
وی افزود: ما خود را موجودات آگاهی میدانیم و باورهای عرفی ما یکی از شهودهای روزمره است و تجربیات هر روزه ما این است که خود را آگاه میدانیم.
اولین سوال فلسفی این است که ما آگاهی را چگونه تعریف میکنیم و یکی از فیلسوفان این مقوله را دشوار تعریف میکند، چراکه در دوران کنونی و دنیایی که کاملاً فیزیکی و طبیعی است، عنصری در دل این نظام فیزیکی به نحوی که بتوان به ویژگیهای اصلی آن دست پیدا کرد، کار را دشوار میکند و از منظر بعضی فیلسوفان ذهن این موضوع به عنوان یک راز باقی میماند.
این عضو هیأت علمی گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد تصریح کرد: اگر بخواهیم با نگاه فلسفه ذهن در مورد انسان صحبت کنیم، اولین سوالی که مطرح میشود ارتباط ویژگیهای فیزیکی و ذهنی انسان است.
از زمانی که دکارت به عنوان یک فیلسوف آگاهی، نگاه فیلسوفان و جامعه فلسفی را به سوال از ذهن جلب کرد، چند قرن میگذرد.
میدانید که فیلسوفان از نقطههای عزیمتی متفاوتی آغاز میکنند.
دکارت به جای اینکه از وجود، طبیعت و خدا شروع کند از انسان آغاز کرد و اولین سوال وی این بود که ذهن در انسان چیست و اگر بتوانیم تبیین فلسفی از ذهن و ذهنمندی ارائه دهیم میتوانیم وارد سایر حوزههای فلسفی شویم.
وی عنوان کرد: تلقی عرفی که از آگاهی وجود دارد این است که ما در رویدادهای روزمره هم آگاه هستیم و هم آگاه نیستیم.
عرف دائماً با این چالشها مواجه است و وظیفه فلسفه این است که نگاه عرفی را طبقهبندی کند.
فلسفه همان کار را راجع به آگاهی انجام میدهد که منطق راجع به استدلالهای منطقی انجام میدهد.
فلسفه ذهن هم سعی میکند همان باورهای عرفی ما راجع به آگاهی را طبقهبندی کند.
مروارید خاطرنشان کرد: با رویکرد فلسفه تحلیلی و فلسفه ذهن که از قرن 20 آغاز شده برای طبقهبندی این باور عرفی باید به کاربردهای زبانی واژه آگاهی توجه کنیم.
اگر میخواهیم به چیستی و سوالات بنیادین فلسفی دست پیدا کنیم باید در زبان این تطبیق صورت گیرد.
به طور مشخص ما دو کاربرد متنوع از آگاهی داریم؛ زمانی از آگاهی صحبت میکنیم و منظورمان از آگاهی، آگاهی از موضوعی است.
بدین معنا آگاهی از هوایی که گرم است.
زمانی هم از آگاهی صحبت میکنیم که مقصودمان آگاهی از آگاهی است و منظور ما خودآگاهی است.
وی اضافه کرد: فیلسوفان متعددی معتقدند آگاهی بر هر نوع آگاهی تقدم دارد.
در رأس این داستان، دکارت در تأملات خود این مسئله را مطرح میکند.
« بعد از اینکه شک میکند در چیزی، اولین یقینی که کسب میکند، یقین به خود است».
من میاندیشم پس هستم چون من آگاهی دارم.
دکارت این موضوع را به عنوان جوهر مطرح میکند و در واقع خودآگاهی وحدتبخش ذهن است.
این عضو هیأت علمی گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد اظهار کرد: از دل این دو کاربرد به نکته سوم دست پیدا میکنیم و آن خصوصیات پدیداری آگاهی است.
وقتی ما از حالات و کیفیات ذهنی صحبت میکنیم، حس و حالی را به فرد دست میدهد و این حس و حال ویژگی خاص آگاهی است و این ویژگی خاص را چه کسی میتواند دریابد؟
فردی که فاعل شناسایی است.
انتهای پیام